از یه سنی به بعد دیگه نه ظاهر مهمه، نه استوریها و برنامهها. اون موقع فقط آرامش، پیشرفت، و داشتن یه همراه امن و مطمئن اهمیت داره. کسی که کنارش لبخند بزنی و با خیال راحت زندگی کنی. الان برای ساختن اون آینده به خودت بیشتر فکر کن.
یادته کلاس اول که بودی از املا میترسیدی؟
نگذشت؟ رد نشد؟
یادته واسه ریاضی راهنمایی ترس داشتی؟
الان چی؟ اصلا یادت میاد امتحانش رو؟
نمیدونم الان تو چه مرحله ای هستی
و داری چه فشاری رو تحمل میکنی ولی همش رد میشه...
الکی خودتو اذیت نکن رفیق و به خودت
استرس نده..
منِ عزیزم، صبور باش!
خدا حواسش به همه چیز هست،
او ما را ناامید نخواهد کرد.
جسور باش، ادامه بده،
لبخند بزن، محکم بایست
درختها زمین را محکم میکنند
و امید، ما را...
بگذار امید در تو ریشه بدواند
و خاک ذهن و روان تو را استحکام ببخشد،
بگذار جوانههای اکنون،
شاخههای خشکیدهی فردات را بارور کنند.
بگذار کودک ترسیده و بیپناه درونت
به خدای مهربان خودش پناه ببرد و آرام بگیرد
باور کن، باور کن هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیفتد.
نگرانی و اندوههای ممکن و ناممکن را
ازخودت دور کن و صبور باش
و ببین خدایی که همیشه با نام و عشق به او
آغاز کردی و به مرحمتش امید داشتی،
چگونه برایت معجزه خواهدکرد..
صبور باش و نگاه کن...
لانگ دیستنس با وجود سختی هاش، قسمت جالبش برا من اینه که حست انقدر برات با ارزش میشه که دور بودن یکی رو ترجیح میدی به نزدیک بودن همه اونایی که میخوان کنارت باشن.
ببین من یه چندتا چیز میگم بعد میرم :
لیاقت نداری بچه دار نشو؛
تعهد حالیت نیست تو رابطه نرو؛
عرضه نداری مسئولیت قبول نکن؛
وقتی یکی نمیخوادت اصرار نکن؛
یکی اومده پیشت درد و دل کنه نصیحت نکن؛
با یکی دوستی پشت سرش غیبت نکن؛
کسی تو رو محرم دونست رسواش نکن؛
اگه از چیزی خبر نداری قضاوت نکن؛
الکی هم واسه ما ادا در نیار و فیلم بازی نکن؛ آدم باش، آدم بودن اونقدر سخت نیست..
فروغ چقدر قشنگ گفته:
آدمهايی که بیشتر از من و تو سرشان میشود میگویند انسانِ متمدن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند. تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و همچنین تکیهگاههای ثابت روحی و فکری! یعنی در عین حال که در میان مردم زندگی میکنی خودت را کاملا از آنها بینیاز بدانی.
مردم هیچ به ما نمیدهند که ما خودمان از بهدست آوردنش عاجز باشیم! از مردم، فقط رنج و ناراحتی و سر و صدای بیخود نصیب آدم میشود!