منِ عزیزم، صبور باش!
خدا حواسش به همه چیز هست،
او ما را ناامید نخواهد کرد.
جسور باش، ادامه بده،
لبخند بزن، محکم بایست
درختها زمین را محکم میکنند
و امید، ما را...
بگذار امید در تو ریشه بدواند
و خاک ذهن و روان تو را استحکام ببخشد،
بگذار جوانههای اکنون،
شاخههای خشکیدهی فردات را بارور کنند.
بگذار کودک ترسیده و بیپناه درونت
به خدای مهربان خودش پناه ببرد و آرام بگیرد
باور کن، باور کن هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیفتد.
نگرانی و اندوههای ممکن و ناممکن را
ازخودت دور کن و صبور باش
و ببین خدایی که همیشه با نام و عشق به او
آغاز کردی و به مرحمتش امید داشتی،
چگونه برایت معجزه خواهدکرد..
صبور باش و نگاه کن...
لانگ دیستنس با وجود سختی هاش، قسمت جالبش برا من اینه که حست انقدر برات با ارزش میشه که دور بودن یکی رو ترجیح میدی به نزدیک بودن همه اونایی که میخوان کنارت باشن.
ببین من یه چندتا چیز میگم بعد میرم :
لیاقت نداری بچه دار نشو؛
تعهد حالیت نیست تو رابطه نرو؛
عرضه نداری مسئولیت قبول نکن؛
وقتی یکی نمیخوادت اصرار نکن؛
یکی اومده پیشت درد و دل کنه نصیحت نکن؛
با یکی دوستی پشت سرش غیبت نکن؛
کسی تو رو محرم دونست رسواش نکن؛
اگه از چیزی خبر نداری قضاوت نکن؛
الکی هم واسه ما ادا در نیار و فیلم بازی نکن؛ آدم باش، آدم بودن اونقدر سخت نیست..
فروغ چقدر قشنگ گفته:
آدمهايی که بیشتر از من و تو سرشان میشود میگویند انسانِ متمدن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند. تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و همچنین تکیهگاههای ثابت روحی و فکری! یعنی در عین حال که در میان مردم زندگی میکنی خودت را کاملا از آنها بینیاز بدانی.
مردم هیچ به ما نمیدهند که ما خودمان از بهدست آوردنش عاجز باشیم! از مردم، فقط رنج و ناراحتی و سر و صدای بیخود نصیب آدم میشود!
فروغ فرخزاد:
«برای زندگی کردن در این گوشه ی دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد..!»
یه جا خوندم نوشته بود:
وقتی که یه نفر میگه "همه مثل همن" معنیش این نیست که همه رو امتحان کرده.
معنیش اینه که از اونی ضربه خورده که قدِ دنیا روش حساب میکرده..
یکی جدی بودنش به دلمیشینه، یکی خوش اخلاق بودنش. یکی سرسنگینش به دل میشینه یکی شیطون بودنش! یکی کم حرفش دوست داشتنیه یکی پرحرفش!
اگر ادای کسی رو دربیارید، جذاب نمیشید ، مسخره میشید.
منِ عزیزم. به تو چه؟
به تو چه که دیگران دربارهی تو چه فکری میکنند و از رفتار و حرفهای تو، چه برداشتی دارند؟ به تو چه ربطی دارد اصلا که مینشینی و تحلیل میکنی و حرص میخوری و خودت را درگیر چیزهای بیخودی میکنی؟ درگیرِ اینکه نظر دیگران دربارهی تو چیست؟
چرا راحت و بدون فکر نمینشینی یک گوشه آرام زندگیات را بکنی من عزیز؟ افکار و برداشت دیگران به تو چه؟ آرامشِ خیال دیگران به تو چه؟ نوع نگاه دیگران به تو چه؟
من از تو خواهش میکنم کمی سرخوشتر باشی و هرکجا احساس کردی که داری بیش از حد معمول دقت میکنی، پناه ببری به ساحت مقدس بیخیالی و خودت را بزنی به نفهمیدن. باور کن فهمیدنِ زیادی هم خوب نیست! آدم خوب نیست همه چیز را بفهمد و از احساس و برداشت آدمها سر در بیاورد. آدم خوب نیست پیشداوری کند یا پیشداوری دیگران را کالبد شکافی کند.
از تو خواهش میکنم برایت مهم نباشد طرز تفکر و رفتار و برداشت آدمها.
از تو خواهش میکنم هر حرفی را به خودت نگیری و هر نظر و عقیدهای را به حلقهی امن آرامشت راه ندهی و دلخوشیهات را محکم بچسبی.
منِ عزیزم! بگذار هرجور فکر میکنند، بکنند و هر طور مایلند تو را برداشت کنند. بگذار راحت باشند. هرچیز هم که گفتند، بگو حق با شماست، ولی کار خودت را بکن.
دنبال اثبات و توضیح خودت به آنان که تو را اشتباه فهمیدهاند هستی، که چه؟ این چیزها ارزش وقت گذاشتن دارند اصلا؟ حوصله داری منِ عزیز؟!