فروغ چقدر قشنگ گفته:
آدمهايی که بیشتر از من و تو سرشان میشود میگویند انسانِ متمدن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند. تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و همچنین تکیهگاههای ثابت روحی و فکری! یعنی در عین حال که در میان مردم زندگی میکنی خودت را کاملا از آنها بینیاز بدانی.
مردم هیچ به ما نمیدهند که ما خودمان از بهدست آوردنش عاجز باشیم! از مردم، فقط رنج و ناراحتی و سر و صدای بیخود نصیب آدم میشود!
فروغ فرخزاد:
«برای زندگی کردن در این گوشه ی دنیا آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد..!»
یه جا خوندم نوشته بود:
وقتی که یه نفر میگه "همه مثل همن" معنیش این نیست که همه رو امتحان کرده.
معنیش اینه که از اونی ضربه خورده که قدِ دنیا روش حساب میکرده..
یکی جدی بودنش به دلمیشینه، یکی خوش اخلاق بودنش. یکی سرسنگینش به دل میشینه یکی شیطون بودنش! یکی کم حرفش دوست داشتنیه یکی پرحرفش!
اگر ادای کسی رو دربیارید، جذاب نمیشید ، مسخره میشید.
منِ عزیزم. به تو چه؟
به تو چه که دیگران دربارهی تو چه فکری میکنند و از رفتار و حرفهای تو، چه برداشتی دارند؟ به تو چه ربطی دارد اصلا که مینشینی و تحلیل میکنی و حرص میخوری و خودت را درگیر چیزهای بیخودی میکنی؟ درگیرِ اینکه نظر دیگران دربارهی تو چیست؟
چرا راحت و بدون فکر نمینشینی یک گوشه آرام زندگیات را بکنی من عزیز؟ افکار و برداشت دیگران به تو چه؟ آرامشِ خیال دیگران به تو چه؟ نوع نگاه دیگران به تو چه؟
من از تو خواهش میکنم کمی سرخوشتر باشی و هرکجا احساس کردی که داری بیش از حد معمول دقت میکنی، پناه ببری به ساحت مقدس بیخیالی و خودت را بزنی به نفهمیدن. باور کن فهمیدنِ زیادی هم خوب نیست! آدم خوب نیست همه چیز را بفهمد و از احساس و برداشت آدمها سر در بیاورد. آدم خوب نیست پیشداوری کند یا پیشداوری دیگران را کالبد شکافی کند.
از تو خواهش میکنم برایت مهم نباشد طرز تفکر و رفتار و برداشت آدمها.
از تو خواهش میکنم هر حرفی را به خودت نگیری و هر نظر و عقیدهای را به حلقهی امن آرامشت راه ندهی و دلخوشیهات را محکم بچسبی.
منِ عزیزم! بگذار هرجور فکر میکنند، بکنند و هر طور مایلند تو را برداشت کنند. بگذار راحت باشند. هرچیز هم که گفتند، بگو حق با شماست، ولی کار خودت را بکن.
دنبال اثبات و توضیح خودت به آنان که تو را اشتباه فهمیدهاند هستی، که چه؟ این چیزها ارزش وقت گذاشتن دارند اصلا؟ حوصله داری منِ عزیز؟!
لطفا با من دوست نشین چون من حضورتون رو جدی میگیرم و شما تهش تغییر میکنین و منم که اذیت میشم.
تو میگی بذار بهش مهربونی کنم رابطمون حیفه خراب بشه
ذهن خودشیفته اون میگه" داره بهم مهربونی میکنه پس چقدر محتاج ارتباط با منه و من چقدر ادم خفنیم"
اسکار قشنگ ترین توصیف رابطه لانگ دیستنس هم میرسه به نرگس صرافیان طوفان که میگه:
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد!؟
وقتی نه دستانش را گرفته ام،
نه در آغوشش کشیده ام،
و نه حتی او را بوسیده ام ...!
من فقط از دور،
او را در خویش گریسته ام.
عشق میان ما...
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود
خیالت راحت؛
هم عادت می کنی، هم فراموش
یک روز، در حالی به خودت میای که گوشه ی فراغتت لم داده ای و همینطور که به آهنگِ مورد علاقه ات گوش می کنی و چای می نوشی؛ چشمت به دلخوشی های تازه ای می افتد که برای خودت ساخته ای!
و آن لحظه تازه می فهمی معنای عادت کردن، پذیرفتن و ساختن را
وقتی به تمام نداشته ها، عادت کرده ای
نشدنی ها را پذیرفته ای
و برای خودت، دلخوشی های تازه ساخته ای...
|نرگس صرافیان طوفان|