منِ عزیزم. به تو چه؟
به تو چه که دیگران دربارهی تو چه فکری میکنند و از رفتار و حرفهای تو، چه برداشتی دارند؟ به تو چه ربطی دارد اصلا که مینشینی و تحلیل میکنی و حرص میخوری و خودت را درگیر چیزهای بیخودی میکنی؟ درگیرِ اینکه نظر دیگران دربارهی تو چیست؟
چرا راحت و بدون فکر نمینشینی یک گوشه آرام زندگیات را بکنی من عزیز؟ افکار و برداشت دیگران به تو چه؟ آرامشِ خیال دیگران به تو چه؟ نوع نگاه دیگران به تو چه؟
من از تو خواهش میکنم کمی سرخوشتر باشی و هرکجا احساس کردی که داری بیش از حد معمول دقت میکنی، پناه ببری به ساحت مقدس بیخیالی و خودت را بزنی به نفهمیدن. باور کن فهمیدنِ زیادی هم خوب نیست! آدم خوب نیست همه چیز را بفهمد و از احساس و برداشت آدمها سر در بیاورد. آدم خوب نیست پیشداوری کند یا پیشداوری دیگران را کالبد شکافی کند.
از تو خواهش میکنم برایت مهم نباشد طرز تفکر و رفتار و برداشت آدمها.
از تو خواهش میکنم هر حرفی را به خودت نگیری و هر نظر و عقیدهای را به حلقهی امن آرامشت راه ندهی و دلخوشیهات را محکم بچسبی.
منِ عزیزم! بگذار هرجور فکر میکنند، بکنند و هر طور مایلند تو را برداشت کنند. بگذار راحت باشند. هرچیز هم که گفتند، بگو حق با شماست، ولی کار خودت را بکن.
دنبال اثبات و توضیح خودت به آنان که تو را اشتباه فهمیدهاند هستی، که چه؟ این چیزها ارزش وقت گذاشتن دارند اصلا؟ حوصله داری منِ عزیز؟!
لطفا با من دوست نشین چون من حضورتون رو جدی میگیرم و شما تهش تغییر میکنین و منم که اذیت میشم.
تو میگی بذار بهش مهربونی کنم رابطمون حیفه خراب بشه
ذهن خودشیفته اون میگه" داره بهم مهربونی میکنه پس چقدر محتاج ارتباط با منه و من چقدر ادم خفنیم"
اسکار قشنگ ترین توصیف رابطه لانگ دیستنس هم میرسه به نرگس صرافیان طوفان که میگه:
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد!؟
وقتی نه دستانش را گرفته ام،
نه در آغوشش کشیده ام،
و نه حتی او را بوسیده ام ...!
من فقط از دور،
او را در خویش گریسته ام.
عشق میان ما...
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود
خیالت راحت؛
هم عادت می کنی، هم فراموش
یک روز، در حالی به خودت میای که گوشه ی فراغتت لم داده ای و همینطور که به آهنگِ مورد علاقه ات گوش می کنی و چای می نوشی؛ چشمت به دلخوشی های تازه ای می افتد که برای خودت ساخته ای!
و آن لحظه تازه می فهمی معنای عادت کردن، پذیرفتن و ساختن را
وقتی به تمام نداشته ها، عادت کرده ای
نشدنی ها را پذیرفته ای
و برای خودت، دلخوشی های تازه ساخته ای...
|نرگس صرافیان طوفان|
00/00
خُدا میرسه به دادِ دلت دقیقاً همونجایی
که از همهی دنیا بُریدی...
«و تظُن انها النهاية و فجأة يُصلح الله كل شئ…!»
و فکر میکنی که به انتها رسیدی
ولی در یک لحظه خدا همه چیز رو درست میکنه...🌒
تک تک واژه های فروغ فرخزاد رو میشه با تموم وجود حس کنی:
«در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمیگویم. سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را. میدانی؟ دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم. بگذار هر که هرچه خواست بگوید! چه اهمیتی دارد؟ من در لاک خود راحت ترم. آن جا میشود آرام و بی دغدغه زندگی کرد!»
بیداری؟
خواستم بگم..
تو به اندازه ی تمام شکست ها و دوباره بلند شدن هات..
به اندازه ی تموم از دست دادن ها و دوباره سر پا شدن ها..
به اندازه ی کلِ قضاوت شدن ها و با وجودشون ادامه دادن هات..
و به اندازه ی تموم سختی ها و ناملایماتی که تحمل کردی"قوی شدی"
همین تفاوت ها از تو یه آدم توانمند ساخته...
یادت باشه زغال سنگ زیر فشار به الماس تبدیل میشه پس لطفا همینجوری ادامه بده..
قشنگ ترین قانون کارما اینه:اگر به جای محبتی که به کسی کردی،بی مهری دیدی مأیوس نشو؛چون برگشت آن محبت را از شخص دیگری،در زمان دیگری و در رابطه باموضوع دیگری خواهی یافت.
شک نکن!
تو فقط خوب باش و خوب بمان..