شما آدم ها با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید. درست در برهه ای که پرشورترین احساساتم را نثارتان میکردم جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید، حالا من مسلما حق دارم بین خودم و شما دیوار بکشم.
به حرمت نان و نمکی که باهم خوردیم نان را تو ببر، که راهت بلند است و طاقت کوتاه،نمک را بگذار برای من میخواهم این زخم تا همیشه تازه بماند.