بارها شکستم و شکستم دادند،اما دوباره ایستادم.
درتاریکی شب خودم را محکم درآغوش گرفتم و گریه کردم و فروریختم اما دوباره بلند شدم.
بارها خاطراتم را مرور کردم و هربار سنگینی بعضی لحظه های متوقف شده در زمان مرا به کام خود کشاند اما از انها هم رد شدم.بارها نگران نگرانی های دیگران شدم و بعضا تاریخ مصرفم تمام شدو خود به یک خاطره تبدیل شدم.چقدر محرم راز شدم و خبری از مرهمی برایم نشد
بارها خودم را گم کردم
خودم را مرور کردم
گریستم،باخدایم درد و دل کردم،خودم را مرور کردم،تکه های شکسته شده ام را دوباره جمع کردم،نفسی کشیدم و دوباره شروع کردم و وقتی پیدا شدم دوباره ایستادم و به افتخار خودم برای خودم کف زدم.اگاهانه زیستم و صبورانه به انتظار اتفاقات خوب لحظه هایم را جشن گرفتم.به استقبال رویاهایم شتافتم و رسیدم.زندگی کوتاه تر از آنچه میاندیشم بود ، پس دیگر غصه قصه هایم را نخوردم و هنوز از خودم می پرسم امروز را زندگی کرده ام ؟ زمان چیزه عجیبیست،میدود..
زندگی را ورق بزن
هر فصلش را خوب بخوان
با بهار برقص
با تابستان بچرخ
در پاییزش عاشقانه قدم بزن
با زمستانش بنشین و
چایت را به سلامتیِ
نفس کشیدنت بنوش
مبادا زندگی را دست نخورده
برای مرگ بگذاری
به هیچ موجودی اجازه نده تورو از رنگی پنگی بودنت دور کنه، وگرنه چجوری میخوای بدون رنگ عاشق باشی و از خوردن چایی دارچین لذت ببری؟
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
Challenge | Limit : 780
درود پر مهر سوگلی های امیدوار🌟
این پیام+پست موردعلاقتون فوروارد کنید چنلتون تا من :
اگر یک در مرموز متعلق به تو وجود داشت پشتش چی بود؟
و اگر در زمان گم می شدی در چه سالی گم می شدی کجا زندگی میکردی شغلت چی بود؟
و اگه یه خونه بودید چه شکلی بود تصویر یه گوشه دنج ازش بدم.
⛱حتما چنل عضو باشید.
Tag ; 25 Channel
هدایت شده از ﺁﻳﻣﻰ ✣ 𝑐𝑎𝑙𝑜𝑢𝑠
بعضی آدمها شبیه نورِ غروباند؛
آرام میآیند، اما تا مدتها در دل آدم میمانند.