بابا جون که میاد
3 تا بوسم میکنه
بوی سیگارش کل بینیم رو پر میکنه
نیشم رو باز میکنم و تاکید میکنه چقدر لاغر تر شدم
کیسه اش رو میده که برای بچهها مربا هویج اوردم(تنها چیزی که من با اشتها میخورم)
میگه کی درس میخونه
و مامانم میگه پرنیا
دوتا شکلات میده بهم و با نیش باز میفرستم تو اتاق :)
ای دل، نگفتمت که به چشمش نظر مکن
کز غم، چنان شوی که نبینی بخواب، خواب!
خواجوی کرمانی
پشت خطتش درس که میخونم اینطوری ام که یه دقیقه میدونی چیشد؟
بعد التماسم میکنه درس بخونم>>>