پرنیاااااا قربون چشای قشنگت که پیامامونو میخونی.
عرض به وجودت که امروز من روزه گرفتم (صگ به این زندگی) بعد 7 صبح پاشدیم رفتیم مسابقه ی گفتمان مهدوی، حالا اونجا مارسیدیم و رفتیم موقع مسابقه امون شد، تازه فهمیدیم بابا این مسابقه هه اونجوری که به ما گفتن نیست بعد باهزار زور و مذاکره های همگروهیم بالاخره قبول کردن که مسابقه بدیم
یه نسابقه ای بود نگو و نپرس
اصلا جدم که آریایی هان اومده بودن جلوم رژه میرفتن
خیلی سخت بود حدود 6 ساعت اونجا بودیم
بعدشم که اومدیم و الان یه ساعت مونده به اذان دیگه دارم جون میدم
چه زندگی با خدا بامزه ای داری زن😭
لطفا یه ادم خوب بمون که با دیدنش حال میکنه و بی ازاره
قربانت بروم
عاشق یه پسر ۱۶ ساله شدم که حتی نمیدونه من وجود دارم💔🙂
16 ساله؟ دوستم اون هنوز خودش یه علف بچه اس که به دوستاش پز میده باباش براش دوچرخه خریده
چه کاریه
تو زندگیت تا حالا قبلت شکسته ؟
در واقع ادما از قلبم به عنوان رد پاک کن زیاد استفاده کردن
سلام پرنیا خانوم یه چایی و رول دارچینمون نشه؟
_خانم گربه
یه خانم هل داشتیم قبلا یادش افتادم
نظرت درمرود کروسان و قهوه چیه؟
https://eitaa.com/96968530/689
ویولت.. اممم، سعی کردم امروز مثل خودت به جزئیات توجه کنم. بهت گفتم برچسبا و خودکارام رسیدن؟ :)
شیرکاکائو داشتم و سرگرمِ علوم بودم 😭
امروز درس خوندی آلبالو یخی؟" -ویولت
حالا من امروز خیلی کلی نگر بودم و ازش راضیام
مبارکا
معلومه که خوندم