هدایت شده از کبوتر سحرگاه؛
دستهای خراشیدهام را روی گونهی سرخِ از پاکیاش کشیدم. رشتهموهای نازک و ابریشممانندش را از صورتش کنار زدم. لبان ترکخوردهام را بر پیشانی گرم از نورش گذاشتم. نفسهایش را نفس کشیدم، بوییدمش. بویش را در سینه حبس کردم؛ آنگاه سینهی من صندوقچهای از تجّلی خداوند شد. حیران شدم. تجّلی خداوند را در گلی خوابیده دیدم. گلی که چشمانش را بسته بود، گویی سرش را روی زمین بهشت گذارده باشد...آری، او از بهشت آمده بود.
هدایت شده از کبوتر سحرگاه؛
آن گلها هم همین بو را میدادند، اما ظلم ظالمان ریشهی آنها را بیرحمانه از زمین مهربان بیرون کشید. عطر گلگونی بر خاک مردهی زمین ریخت. زمین از فرط دلتنگی خون گریست. گریهاش سیلی از عطر راه انداخت. خدا ظالمان را خشم کرد و گل را در خاک زندهی بهشت احیا کرد. گل از جنس بهشت بود، به خانهاش بازگشت.
آنجا بود که ظالم خودش را ظلم کرد، و گل را متعالی گرداند.
گلها نمیمیرند.
خاک باران خورده
تا میتوانید حضور خدا را احساس بکنید
زیرا این،سفارش خود خداست،بهمومنین..:)*
[امیرالمومنین امام علی علیهالسلام]🤍
من تا آخر این ماه باید باید باید باید پای سیب درست کنم بچه ها.
اگه درست نکردم بزنید تو سرم
خاک باران خورده
من تا آخر این ماه باید باید باید باید پای سیب درست کنم بچه ها. اگه درست نکردم بزنید تو سرم
فرقی نمیکنه سیب باشه،توت فرنگی باشه یا هرچیز دیگه ای
فقط پای باشه.