سابلیمینال رایگان
آن سوی مرگ قسمت سی و یکم #آن_سوی_مرگ
مشاهده عالم ملکوت
گاهی حضرت باقر علیه السلام مسائل عمیق اعتقادی و تفسیر آیات قرآنی را با رفتار و عمل خویش برای جابر جعفی معنا می کرد. این شاگرد ممتاز مکتب اهل بیت علیهم السلام روزی از آن حضرت درباره ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام از سوی خداوند عرضه شد پرسید و گفت: «ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! خداوند در قرآن می فرماید: «وَکَذلِکَ نُرِی اِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَلِتَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»؛ و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم تا [به آن استدلال کند و[ اهل یقین شود.»
امام برای تفسیر این آیه، بدون هیچ سخنی از طریق اعمال ولایت تکوینی به جابر پاسخ داد؛ زیرا او برای چنین جوابی اهلیت داشت. جابر در این باره می گوید: در آن لحظه نورانی، امام، دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: «نگاه کن چه می بینی؟» من نوری دیدم که از دست آن حضرت به آسمان متصل شده بود؛ چنان که چشمها خیره می شد. آن گاه به من فرمود: «ابراهیم، ملکوت آسمان و زمین را چنین دید.»
خود را در خانه آن حضرت دیدم. آن بزرگوار، لباس قبلی خود را پوشید و به مجلس قبلی برگشتیم. من عرض کردم. «فدایت شوم، چقدر از روز گذشته است؟» فرمود: «سه ساعت.»
آموزه های جابر از امام باقر علیه السلام
1. نشانه خوبان
«اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ فِیکَ خَیْرا فَانْظُرْ اِلی قَلْبِکَ فَاِنْ کانَ یُحِبُّ اَهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَیُبْغِضُ اَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفِیکَ خَیْرٌ وَاللّهُ یُحِبُّکَ وَاِنْ کانَ یُبْغِضُ اَهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَیُحِبُّ اَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فِیکَ خَیْرٌ وَاللّهٌ یُبْغِضُکَ وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ؛؛ اگر می خواهی بدانی که در وجود تو خیری هست [و از خوبان هستی یا نه] به دلت توجه کن. اگر بندگان مطیع خدا را دوست داری و از افراد گنه کار احساس تنفر می کنی، پس در وجود تو خیر و نیکی هست و خداوند تو را دوست دارد؛ امّا اگر متوجه شدی که از متدینان و اهل طاعت خوشت نمی آید و اهل معصیت را دوست داری، پس بدان که در وجود تو هیچ خیری نیست و خداوند هم از تو خشمگین است؛ و انسان با آن فردی محشور می شود که او را دوست دارد.»
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الله
این کلیپ رو هزار بار ببینیم کم هست...
فقط در عالم برزخ می بینیم که همین لحظه های کوتاه مانند دیدن نامحرم ،صدای نامحرم،عکس نامحرم و...چه اثار زیان باری گذاشته...
حکایتی بسیار زیبا و اموزنده از زبان مسیح نقل میکنند که بسیار شنیدنی است.
میگویند او این حکایت را بسیار دوست داشت و در موقعیتهای مختلف آن را بیان میکرد. حکایت این است:
مردی بود بسیار متمکن و پولدار. روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند. پیشکار رفت و همه کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آنها در باغ به کار مشغول شدند.
کارگرانی که آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند. گرچه این کارگران تازه، غروب بود که رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد.
شبانگاه، هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه کارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدی یکسان داد. بدیهیست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "این بیانصافی است. چه میکنید، آقا ؟ ما از صبح کار کردهایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کردهاند. بعضیها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آنها که اصلاً کاری نکردهاند".
مرد ثروتمند خندید و گفت: "به دیگران کاری نداشته باشید. آیا آنچه که به خود شما دادهام کم بوده است؟" کارگران یکصدا گفتند: "نه، آنچه که شما به ما پرداختهاید، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفتهایم." مرد دارا گفت: "من به آنها دادهام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من کم نمیشود. من از استغنای خویش میبخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقعتان مزد گرفتهاید پس مقایسه نکنید. من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد میدهم، بلکه میدهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بینیازی است که میبخشم".
مسیح گفت: "بعضیها برای رسیدن به خدا سخت میکوشند. بعضیها درست دم غروب از راه میرسند. بعضیها هم وقتی کار تمام شده است، پیدایشان میشود. اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار میگیرند". شما نمیدانید که خدا استحقاق بنده را نمینگرد، بلکه دارائی خویش را مینگرد. او به غنای خود نگاه میکند، نه به کار ما. از غنای ذات الهی، جز بهشت نمیشکفد. باید هم اینگونه باشد. بهشت، ظهور بینیازی و غنای خداوند است.