11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بداء به معنای تغییر مقدّرات غیرحتمی از سوی خداوند بر اساس افعال اختیاری انسان، و پارهای حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه است
هدایت شده از نتایج سابلیمینال رایگان
نتیجه مردمی
نتیجه تغییر رنگ چشم با سابلیمینال
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمار کشته ها در جنگ های صدر اسلام
نسبیت زمان و راز علمی جوانی حضرت مسیح علیه السلام.mp3
زمان:
حجم:
348K
نسبیت زمان و راز علمی جوانی حضرت مسیح علیه السلام
معروف آن است که رسول خدا(صلی الله علیه و آۀه و سلم) در آن شب در خانه امهاني دختر ابيطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتي که آن حضرت به سرزمين بيتالمقدس و مسجدالاقصي و آسمانها رفت و بازگشت از يک شب بيشتر طول نکشيد، به طوري که صبح آن شب را در همان خانه بود و در تفسير عياشي است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(ص) نماز عشاء و نماز صبح را در مکه خواند، يعني اسراء و معراج در اين فاصله اتفاق افتاد و در روايات به اختلاف عبارت از رسول خدا(ص) و ائمه معصومين روايت شده که فرمودند:
جبرئيل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبي را که نامش «براق»(2) بود براي او آورد و رسول خدا(ص) بر آن سوار شده و به سوي بيتالمقدس حرکت کرد و در راه در چند نقطه ايستاد و نماز گزارد، يکي در مدينه و هجرتگاهي که سالهاي بعد رسول خدا(ص) بدانجا هجرت فرمود، يکي هم مسجد کوفه، ديگر در طور سينا و بيتاللحم - زادگاه حضرت عيسي(ع) - و سپس وارد مسجد اقصي شد و در آنجا نماز گزارده و از آنجا به آسمان رفت.
و بر طبق رواياتي که صدوق(ره) و ديگران نقل کردهاند از جمله جاهايي را که آن حضرت در هنگام سير بر بالاي زمين مشاهده فرمود سرزمين قم بود که به صورت بقعهاي ميدرخشيد و چون از جبرئيل نام آن نقطه را پرسيد پاسخ داد: اينجا سرزمين قم است که بندگان مؤمن و شيعيان اهل بيت تو در اينجا گرد ميآيند و انتظار فرج دارند و سختيها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.
و نيز در روايات آمده که در آن شب دنيا به صورت زني زيبا و آرايش کرده خود را بر آن حضرت عرضه کرد ولي رسول خدا(ص) بدو توجهي نکرده و از وي درگذشت.
سپس به آسمان دنيا صعود کرد و در آنجا آدم ابوالبشر را ديد، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روي خندان بر آن حضرت سلام کرده و تهنيت و تبريک گفتند، و بر طبق روايتي که علي بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق(ع) روايت کرده رسول خدا(ص) فرمود: فرشتهاي را در آنجا ديدم که بزرگتر از او نديده بودم و(بر خلاف ديگران) چهرهاي درهم و خشمناک داشت و مانند ديگران تبريک گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئيل پرسيدم گفت: اين مالک، خازن دوزخ است و هرگز نخنديده است و پيوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده ميشود. بر او سلام کردم و پس از اينکه جواب سلام مرا داد از جبرئيل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهيبي از آن برخاست که فضا را فرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وي خواستم آن را به حال خود برگرداند.(3)
و بر طبق همين روايت در آن جا ملک الموت را نيز مشاهده کرد که لوحي از نور در دست او بود و پس از گفتگويي که با آن حضرت داشت عرض کرد: همگي دنيا در دست من همچون درهم(و سکهاي) است که در دست مردي باشد و آن را پشت و رو کند، و هيچ خانهاي نيست جز آنکه من در هر روز پنجبار بدان سرکشي ميکنم و چون بر مردهاي گريه ميکنند بدانها ميگويم: گريه نکنيد که من باز هم پيش شما خواهم آمد و پس از آن نيز بارها ميآيم تا آنکه يکي از شما باقي نماند، در اينجا بود که رسول خدا(ص) فرمود: براستي که مرگ بالاترين مصيبت و سختترين حادثه است و جبرئيل در پاسخ گفت: حوادث پس از مرگ سختتر از آن است.
و سپس فرمود: و از آنجا به گروهي گذشتم که پيش روي آنها ظرفهايي از گوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را ميخوردند و پاک را ميگذاردند، از جبرئيل پرسيدم: اينها کياناند؟ گفت: افرادي از امت تو هستند که مال حرام ميخورند و مال حلال را واميگذارند، و مردمي را ديدم که لباني چون لبان شتران داشتند و گوشتهاي پهلوشان را چيده و در دهانشان ميگذاردند، پرسيدم: اينها کياناند؟ گفت: اينها کساني هستند که از مردمان عيبجويي ميکنند، مردمان ديگري را ديدم که سرشان را به سنگ ميکوفتند و چون حال آنها را پرسيدم پاسخ داد: اينان کساني هستند که نماز شامگاه و عشاء را نميخواندند و ميخفتند. مردمي را ديدم که آتش در دهانشان ميريختند و از نشيمنگاهشان بيرون ميآمد و چون وضع آنها پرسيدم، گفت: اينان کساني هستند که اموال يتيمان را به ستم ميخورند، گروهي را ديدم که شکمهاي بزرگي داشتند و نميتوانستند از جا برخيزند گفتم: اي جبرئيل اينها کياناند؟ گفت: کساني هستند که ربا ميخورند، زناني را ديدم که بر پستان آويزانند، پرسيدم: اينها چه زناني هستند؟ گفت: زنان زناکاري هستند که فرزندان ديگران را به شوهران خود منسوب ميدارند و سپس به فرشتگاني برخوردم که تمام اجزاي بدنشان تسبيح خدا ميکرد.(4)
و از آنجا به آسمان دوم رفتيم و در آنجا دو مرد را شبيه به يکديگر ديدم و از جبرئيل پرسيدم: اينان کياناند؟ گفت: هر دو پسر خاله يکديگر يحيي و عيسي(ع) هستند، بر آنها سلام کردم و پاسخ داده تهنيت ورود به من گفتند و فرشتگان زيادي را که به تسبيح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.
و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتيم و در آنجا مرد زيبايي را ديدم که زيبايي او نسبت به ديگران همچون ماه شب چهارده نسبت به ستارگان بود و چون نامش را پرسيدم جبرئيل گفت: اين برادرت يوسف است، بر او سلام کردم و پاسخ داده و تهنيت و تبريک گفت و فرشتگان بسياري را نيز در آنجا ديدم.
از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتيم و مردي را ديدم و چون از جبرئيل پرسيدم گفت: او ادريس است که خدا وي را به اينجا آورده، بر او سلام کردم پاسخ داد و براي من آمرزش خواست و فرشتگان بسياري را مانند آسمانهاي پيشين مشاهده کردم و همگي براي من و امت من مژده خير دادند.
سپس به آسمان پنجم رفتيم و در آنجا مردي را به سن کهولت ديدم که دورش را گروهي از امتش گرفته بودند و چون پرسيدم کيست؟ جبرئيل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام کرده و پاسخ داد و فرشتگان بسياري را مانند آسمانهاي ديگر مشاهده کردم.
آن گاه به آسمان ششم بالا رفتيم و در آنجا مردي گندمگون و بلند قامت را ديدم که ميگفت: بني اسرائيل پندارند من گراميترين فرزندان آدم در پيشگاه خدا هستم، ولي اين مرد از من نزد خدا گراميتر است و چون از جبرئيل پرسيدم: کيست؟ گفت: برادرت موسي بن عمران است، بر او سلام کردم جواب داد و همانند آسمانهاي ديگر فرشتگان بسياري را در حال خشوع ديدم.
سپس به آسمان هفتم رفتيم و در آنجا به فرشتهاي برخورد نکردم جز آنکه گفت: اي محمد حجامت کن و به امت خود نيز سفارش حجامت را بکن و در آنجا مردي را که موي سر و صورتش سياه و سفيد بود و روي تختي نشسته بود ديدم و جبرئيل گفت، او پدرت ابراهيم است، بر او سلام کرده جواب داد و تهنيت و تبريک گفت، و مانند فرشتگاني را که در آسمانهاي پيشين ديده بودم در آنجا ديدم، و سپس درياهايي از نور که از درخشندگي چشم را خيره ميکرد و درياهايي از ظلمت و تاريکي و درياهايي از برف و يخ لرزان ديدم و چون بيمناک شدم جبرئيل گفت: اين قسمتي از مخلوقات خداست.
و در حديثي است که فرمود: چون به حجابهاي نور رسيدم جبرئيل از حرکت ايستاد و به من گفت: برو!
در حديث ديگري فرمود: از آنجا به «سدرة المنتهي» رسيدم و در آنجا جبرئيل ايستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو! گفتم: اي جبرئيل در چنين جايي مرا تنها ميگذاري و از من مفارقت ميکني؟ گفت: اي محمد اينجا آخرين نقطهاي است که صعود به آن را خداي عزوجل براي من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم ميسوزد، آن گاه با من وداع کرده و من پيش رفتم تا آنگاه که در درياي نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت به نور وارد ميکرد تا جايي که خداي تعالي ميخواست مرا متوقف کند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخناني گفت.
و در اينکه آن سخناني که خدا به آن حضرت وحي کرده چه بوده است در روايات به طور مختلف نقل شده و قرآن کريم به طور اجمال و سربسته ميگويد: «فاوحي الي عبده ما اوحي»، (پس وحي کرد به بندهاش آنچه را وحي کرد)
و از اين رو برخي گفتهاند: مصلحت نيست در اين باره بحث شود، زيرا اگر مصلحت بود خداي تعالي خود ميفرمود، و بعضي هم گفتهاند: اگر روايت و دليل معتبري از معصوم وارد شد و آن را نقل کرد، مانعي در اظهار و نقل آن نيست.
و در تفسير علي بن ابراهيم آمده که آن وحي مربوط به مسئله جانشيني و خلافت علي بن ابيطالب(ع) و ذکر برخي از فضايل آن حضرت بوده، و در حديث ديگر است که آن وحي سه چيز بود: 1. وجوب نماز 2. خواتيم سوره بقره 3. آمرزش گناهان از جانب خداي تعالي غير از شرک. در حديث کتاب بصائر است که خداوند نامهاي بهشتيان و دوزخيان را به او وحي فرمود.
و به هر صورت رسول خدا(ص) فرمود: پس از اتمام مناجات با خداي تعالي بازگشتيم و از همان درياهاي نور و ظلمت گذشته در«سدرة المنتهي» به جبرئيل رسيدم و به همراه او بازگشتيم.
* روايات ديگري در اين باره
درباره چيزهايي که رسول خدا(ص) آن شب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلکه روي زمين مشاهده کرد روايات زياد ديگري نيز به طور پراکنده وارد شده که ما در زير قسمتي از آنها را انتخاب کرده و براي شما نقل ميکنيم:
در احاديث زيادي که از طريق شيعه و اهل سنت از ابن عباس و ديگران نقل شده آمده است که رسول خدا(ص) صورت علي بن ابيطالب را در آسمانها مشاهده کرد و يا فرشتهاي را به صورت آن حضرت ديد و چون از جبرئيل پرسيد در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتياق ديدار علي(ع) را داشتند خداي تعالي اين فرشته را به صورت آن حضرت خلق فرمود و هر زمان که ما فرشتگان مشتاق ديدار علي بن ابيطالب ميشويم به ديدن اين فرشته ميآييم.
و در حديث نيز آمده که صورت ائمه معصومين پس از علي(ع) را تا حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در سمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسيد بدان حضرت گفته شد که اينان حجتهاي الهي پس از تو در روي زمين هستند و آخرين ايشان کسي است که از دشمنان خدا انتقام گيرد.
و نيز روايت شده که رسول خدا(ص) فرمود: در آن شب خداوند مرا مامور کرد که علي بن ابيطالب را پس از خود به جانشيني و خلافت منصوب دارم و فاطمه را به همسري او درآورم.
و در چند حديث نيز آمده که خداي تعالي و پيمبراني را که ديدم از من سؤال ميکردند وصي خود علي را چه کردي؟ پاسخ ميدادم: او را در ميان امت خود به جاي نهادم و آنها ميگفتند: خوب کسي را جانشين خويش در ميان امت قرار دادي.
و در حديثي که صدوق(ره) در امالي نقل کرده چون رسول خدا(ص) به آسمان رفت پيرمردي را ديد که در زير درختي نشسته و بچههايي اطراف او را گرفتهاند، از جبرئيل پرسيد: اين مرد کيست؟ گفت: پدرت ابراهيم است، پرسيد: اين کودکان که اطراف او هستند کيستند؟ گفت: اينها فرزندان مردمان با ايماني هستند که از دنيا رفتهاند و اکنون ابراهيم به آنها غذا ميدهد، سپس از آنجا گذشت و پيرمرد ديگري را ديد که روي تختي نشسته و چون نظر به جانب راست خود ميکند خوشحال و خندان ميشود و هرگاه به سمت چپ خود مينگرد گريان ميگردد، به جبرئيل فرمود: اين پيرمرد کيست؟ پاسخ داد: اين پدرت آدم است که هرگاه ميبيند کسي داخل بهشت ميشود خوشحال و خندان ميگردد و چون کسي را مشاهده ميکند که به دوزخ ميرود گريان و اندوهناک ميشود. . .
تا آنجا که ميگويد:
. . . در آن شب خداي تعالي پنجاه نماز بر او و بر امت او واجب کرد و چون باز ميگشت عبورش به حضرت موسي افتاد پرسيد: خداي تعالي چقدر نماز بر امت تو واجب کرد؟ رسول خدا(ص) فرمود: پنجاه نماز، موسي گفت: بازگرد و از خدا بخواه تخفيف دهد! رسول خدا(ص) بازگشت و تخفيف گرفت، ولي دوباره موسي گفت: بازگرد و تخفيف بگير، زيرا امت تو(از اين نظر) ضعيفترين امتها هستند و از اين رو بازگرد و تخفيف ديگري بگير چون من در ميان بني اسرائيل بودهام و آنها طاقت اين مقدار را نداشتند، و به همين ترتيب چند بار رسول خدا(ص) بازگشت و تخفيف گرفت تا آنکه خداي تعالي نمازها را روي پنج نماز مقرر فرمود: و چون باز موسي گفت: بازگرد، رسول خدا(ص) فرمود: ديگر از خدا شرم ميکنم که به نزدش بازگردم(6) و چون به ابراهيم خليل الرحمان برخورد از پشتسر صدا زد: اي محمد امت خود را از جانب من سلام برسان و به آنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاکش پاک و پاکيزه و دشتهاي بسيار خالي از درخت دارد و با ذکر جمله «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله» درختي در آن دشتها غرس ميگردد، امت خود را دستور ده تا درخت در آن زمينها زياد غرس کنند.(7)