Pov:
تو ی حس عجیبی داری ، که نمیدونی چیه و اسمش چیه ، و نمیتونی بیانش کنی
اما فقط اینو میدونی که نباید نادیدهش بگیری...!
هدایت شده از محدود شدیم ، فعلا میریم محافظ ، لف ندید
موقعیت :
ذهنت درگیر میشه که اون کار رو انجام بدی یا نه....
ساعت ۱۲ شب
خونه تاریکه ،
همه خوابن ،
سکوت خونه رو گرفته ، هدفون رو میزاری رو گوشت
دستاتو میزاری رو کلاویه ها و شروع میکنی به زدن....
زدن اون اهنگی که برات سرشار از خاطرست:)
هدایت شده از محدود شدیم ، فعلا میریم محافظ ، لف ندید
دوباره تیک های عصبی ،
و افکار بدت برمیگرده
و دوبارع میشی
همون ادمی
که به زور ترکش کردی...🚮🚮