هدایت شده از محدود شدیم ، فعلا میریم محافظ ، لف ندید
دوباره تیک های عصبی ،
و افکار بدت برمیگرده
و دوبارع میشی
همون ادمی
که به زور ترکش کردی...🚮🚮
هدایت شده از محدود شدیم ، فعلا میریم محافظ ، لف ندید
یکم پنجره رو باز میکنی و از لای پنجره
بوی نم و بارون کل اتاقتو میگیره🛐🛐🛐🛐
من.؟ من چیزی برای از دست دادن ندارم...
من با بزرگترین ترسم رو به رو شدم ،،
من زندم.! چون منِ خاک بر سر جایی که باید میمردم ،
نمردم.!
هدایت شده از محدود شدیم ، فعلا میریم محافظ ، لف ندید
میدونم تقصیر من نیست ،،،
ولی من عذرخواهی میکنم...
هدایت شده از محدود شدیم ، فعلا میریم محافظ ، لف ندید
ببخشید که موقعه ی ساختنش دستام لرزید و خراب شد...