پارت ۴۵ | روز سخت
جلسه مهمی در شرکت برگزار شد.
کامران مدارک جعلی علیه آراد ارائه کرده بود.
آراد تمام روز درگیر دفاع از خودش بود.
رها بیرون اتاق منتظر ماند.
وقتی آراد بیرون آمد، خسته به نظر میرسید.
رها دستش را گرفت.
«بهت ایمان دارم.»
مطمئنم که میتونی
اراد:هعی ،نمیدونم
رها:من بهت ایمان دارم دیگه تو میتونیی
اراد: ایکاش
رها:فاز منفی نده دیگه
اراد:چشم عروسک