•.¸♡ عاشق دشمنم شدم ♡¸.•
پارت ۴ | اولین حسادت رها با همکارش، امیر، مشغول خندیدن بود. آراد از پشت شیشه دیدشان. چند دقیقه بعد
پارت جدید تقدیم نگاه های قشنگتون💍🕸
پارت ۵ | شام اجباری
آراد: امشب با من شام میای.
رها: ببخشید؟!
آراد: جلسه کاریه.
رها: پس چرا بقیه نمیان؟
آراد: چون جلسه فقط با توئه.
رها: شما واقعاً غیرقابل تحملین!
شب، رها وارد رستوران شد.
آراد با دیدنش برای چند ثانیه ساکت ماند.
رها لباس آبی زیبایی پوشیده بود.
آراد: امشب... خیلی فرق کردی.
رها: یعنی همیشه زشتم؟
آراد: من همچین چیزی نگفتم!
تو همیشه قشنگی خوشگلم
رها:چیگفتی؟
اراد:هیچی
/ - خاطـِرش نیـست !
ولـی خوب به خــٰاطر دارم ؛
که در آغــوش ِ خــُودم
قــُول ِ نــَرفتـَن میداد ..
⦜
پارت ۶ | راز نگاهها
در طول شام، آراد مدام به رها نگاه میکرد.
رها: چیزی شده؟
آراد: نه.
رها: پس چرا نگام میکنی؟
آراد: چون...
رها: چون چی؟
آراد: چون غذات داره سرد میشه!
رها خندید.
آراد برای اولین بار صدای خندهاش را دوست داشت.
پارت ۷ | یک تماس عجیب
نیمهشب، رها تماسی دریافت کرد.
صدای مرد: بهتره از آراد دور بمونی.
رها: شما کی هستین؟
مرد: اگه دوستت رو دوست داری، به حرفم گوش کن.
تماس قطع شد.
رها ترسیده بود.
نمیدانست چه کسی از آراد متنفر است و چرا پای او را وسط کشیده.
پارت ۸ | نگرانی
صبح، رها بیحال وارد شرکت شد.
آراد: چی شده؟
رها: هیچی.
آراد: دروغ نگو.
رها: به شما ربطی نداره.
آراد برای اولین بار عصبانی نشد.
آرام گفت:
«هر اتفاقی افتاده، میتونی بهم بگی.»
رها برای لحظهای دلش لرزید.