پارت ۲۵ | رابطه مخفی
آنها تصمیم گرفتند فعلاً رابطهشان را در شرکت اعلام نکنند.
و به کسی فاش نکنند
امیر به رها مشکوک شده بود.
امیر: چرا هر وقت رئیس میاد، لبخند میزنی؟
رها: من همیشه لبخند میزنم!
امیر: آره، مخصوصاً وقتی رئیس میاد!
رها بالش کوچکی به سمتش پرتاب کرد.
رها:بیش/عور
امیر:باشه مخفی کنید بالاخره که متوجه میشیم.
اولین نفری که فاش میکنه خودمم
رها: با خنده گفت خفه شو ک/ص/خل چیمیگی
امیر: میبینیم