eitaa logo
•.¸♡ عاشق دشمنم شدم ♡¸.نفور کو*نی
88 دنبال‌کننده
15 عکس
2 ویدیو
0 فایل
هرگونه کپی برداری از چنل پیگرد قانونی دارد. ارتباط با نویسنده: @Parniyan0093
مشاهده در ایتا
دانلود
‹‹سَلام ناناز🥭››
«بریم سراغ رمان خفنمون❤️‍🩹🎈»
پارت ۲۶ | قرار دونفره آراد رها را به یک کافه دنج دعوت کرد. رها با خوردن دو سه بوق جواب داد:الو؟ اراد:سلام خوبی؟چقدر زود جواب دادی! رها:اره مرسی جانم؟«خودش هم فهمید که اشتباه گفته جانم.؟» اراد:عااا،چیزه فردا ساعت......بیا کافه. رها: این جلسه کاریه؟ آراد: کاملاً! ان روز رسید. رها: پس لپ‌تاپتون کجاست مگه نگفتید جلسه کاریه؟ آراد: امروز فقط می‌خوام با دوست‌/دخترم وقت بگذرونم. رها از شنیدن کلمه دوست‌/دختر سرخ شد. آراد دستش را گرفت و گفت: «هنوزم فکر می‌کنی غیرقابل تحملم؟» رها: عاااا،یکم! آراد: قبول دارم.
پارت ۲۷ | اولین هدیه بعد از صحبت هاشون. آراد جعبه کوچکی از کنارش دراورد و به رها داد. داخلش یک گردنبند ظریف بود. رهابا ذوق در جعبه رو باز کرد و خوشحالی گفت: خیلی قشنگههه!!،برای منه؟ اراد:به نظرت پس برا کی خریدم عااا،مرسیییی آراد: می‌خوام وقتی بهش نگاه می‌کنی، یادم بیفتی رها: مگه می‌شه یادت نیفتم؟ آراد لبخند زد. اراد:خوبه انشب رها به خودش قول داد که هیچ وقت ان گردنبد را از گردنش درنیاورد.و درنیاورد.