پارت ۲۶ | قرار دونفره
آراد رها را به یک کافه دنج دعوت کرد.
رها با خوردن دو سه بوق جواب داد:الو؟
اراد:سلام خوبی؟چقدر زود جواب دادی!
رها:اره مرسی جانم؟«خودش هم فهمید که اشتباه گفته جانم.؟»
اراد:عااا،چیزه فردا ساعت......بیا کافه.
رها: این جلسه کاریه؟
آراد: کاملاً!
ان روز رسید.
رها: پس لپتاپتون کجاست مگه نگفتید جلسه کاریه؟
آراد: امروز فقط میخوام با دوست/دخترم وقت بگذرونم.
رها از شنیدن کلمه دوست/دختر سرخ شد.
آراد دستش را گرفت و گفت:
«هنوزم فکر میکنی غیرقابل تحملم؟»
رها: عاااا،یکم!
آراد: قبول دارم.
پارت ۲۷ | اولین هدیه
بعد از صحبت هاشون.
آراد جعبه کوچکی از کنارش دراورد و به رها داد.
داخلش یک گردنبند ظریف بود.
رهابا ذوق در جعبه رو باز کرد و خوشحالی گفت: خیلی قشنگههه!!،برای منه؟
اراد:به نظرت پس برا کی خریدم
عااا،مرسیییی
آراد: میخوام وقتی بهش نگاه میکنی، یادم بیفتی
رها: مگه میشه یادت نیفتم؟
آراد لبخند زد.
اراد:خوبه
انشب رها به خودش قول داد که هیچ وقت ان گردنبد را از گردنش درنیاورد.و درنیاورد.
هدایت شده از ⊕ƒƒing | AFK(کمتر فور بزنن)
945.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا