پارت ۳۳ | سوءتفاهم
رها داخل شرکت بود ،اراد گوشی خود را جاگذاشت رها تا امدگوشی را بردارد تا به اراد بدهد ،پیامی دید که در آن نام دختری به نام لیلا آمده بود.
با تعجب به متن خیره شده بود.
از آراد پرسید، اما او به دلیل یک جلسه فوری نتوانست توضیح بدهد.
رها فکر کرد آراد چیزی را پنهان میکند.
رها با تندی گفت
رها: لازم نیست همهچیز رو بهم بگی.
آراد: رها، صبر کن!چیزی که فکر میکنی نیست.
اما رها رفت.
و حتی یک کلمه هم نشنید.
ببینم دوتا مهربون نمیان رند بشیم ؟
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀๋࣭ ↫↫https://eitaa.com/frooot