eitaa logo
نفور « rman , kade »
109 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
0 فایل
هرگونه کپی برداری از چنل پیگرد قانونی دارد. ✨‌18᪹✨‌ ارتباط با نویسنده: @Parniyan0093
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت ۳۸ | ملاقات خانوادگی اراد شماره خانه را از رها گرفت و به مادرش داد و زمان خواستگاری را تعیین کردند. آراد با خانواده به همراه دسته‌گل و شیرینی وارد خانه رها شد. پدر رها با دقت نگاهش کرد. و با خوش اومد گویی نشستند پدر: قصدت از این رابطه چیه؟ آراد: دوستش دارم و می‌خوام آینده‌م رو باهاش بسازم. رها از شنیدن این حرف قلبش گرم شد. پدرش هنوز قانع نشده بود، اما قول داد بیشتر فکر کند. و رها تو دلش خیلی ترس و نگرانی افتاد چون پدرش مرد خیلی سخت گیری بود.
«ــــ:ــــ»
نفور « rman , kade »
«ــــ:ــــ»
نه چشمانت آبی بود و نه موهایت شبیه موج ها هنوز نفهمیده ام دریا که میروم چرا یاد تو می افتم!
همسایه ۵۰ تا فور پاکیدم،بسته دیگه خسته نشدی؟ریزش داشتم بفهم± بدون شوخی یک فور دیگه =۵۰گیف داخل چنلت. !
Hi Cheri's 🍒
بریم سراغ پارت جدید😎
پارت ۳۹ | حرف‌های پدر بعد از اون شب خواستگاری پدر رها به یاد حرف های اراد افتاد ، پیش خودش گفت بزار از رها هم بپرسم ببینیم اون چه حسی نسبت بهش دارد. پدر رها از او پرسید: «واقعاً دوستش داری؟» رها: با خجالت سرش را پایین انداخت . پدر:بحث یک عمر زندگیه با من رو راست باش رها:بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی. پدر: پس باید مطمئن بشم که خوشبختت می‌کنه. رها پدرش را بغل کرد. رها: فقط بهم فرصت بده.
پارت ۴۰ | تصمیم بزرگ آراد تصمیم گرفت که رها را سوپرایز کند. اما نمیدانست که چی برایاون بگیرد تا خوش حال شود. رفت پیش نازنین و گفت به نظرت چی بخرم‍؟ نازنین:همه چیز دختر هارو خوشحال میکنه فرقی نداره ولی اگر دوست داری میتونی یک انگشتر بخری و ازش خواستگاری کنی. اراد:چه فکری!دمت گرم. اراد انگشتری خرید و با کمک نازنین یک برنامه کوچک ترتیب داد. نازنین: مطمئنی؟ آراد: هیچ‌وقت به اندازه الان مطمئن نبودم. آن شب، آراد تا صبح خوابش نبرد. و برای فردا که روز سوپرایز بود خیلی ذوق داشت.