پارت ۳۸ | ملاقات خانوادگی
اراد شماره خانه را از رها گرفت و به مادرش داد و زمان خواستگاری را تعیین کردند.
آراد با خانواده به همراه دستهگل و شیرینی وارد خانه رها شد.
پدر رها با دقت نگاهش کرد.
و با خوش اومد گویی نشستند
پدر: قصدت از این رابطه چیه؟
آراد: دوستش دارم و میخوام آیندهم رو باهاش بسازم.
رها از شنیدن این حرف قلبش گرم شد.
پدرش هنوز قانع نشده بود، اما قول داد بیشتر فکر کند.
و رها تو دلش خیلی ترس و نگرانی افتاد چون پدرش مرد خیلی سخت گیری بود.
نفور « rman , kade »
«ــــ:ــــ»
نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها
هنوز نفهمیده ام
دریا که میروم چرا
یاد تو می افتم!
همسایه ۵۰ تا فور پاکیدم،بسته دیگه خسته نشدی؟ریزش داشتم بفهم±
بدون شوخی یک فور دیگه =۵۰گیف داخل چنلت.
#پیویغرنزنچرامننکردممننبودمعزلمیکنم!
#فورنی
پارت ۳۹ | حرفهای پدر
بعد از اون شب خواستگاری پدر رها به یاد حرف های اراد افتاد ، پیش خودش گفت بزار از رها هم بپرسم ببینیم اون چه حسی نسبت بهش دارد.
پدر رها از او پرسید:
«واقعاً دوستش داری؟»
رها: با خجالت سرش را پایین انداخت .
پدر:بحث یک عمر زندگیه با من رو راست باش
رها:بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
پدر: پس باید مطمئن بشم که خوشبختت میکنه.
رها پدرش را بغل کرد.
رها: فقط بهم فرصت بده.
پارت ۴۰ | تصمیم بزرگ
آراد تصمیم گرفت که رها را سوپرایز کند.
اما نمیدانست که چی برایاون بگیرد تا خوش حال شود.
رفت پیش نازنین و گفت به نظرت چی بخرم؟
نازنین:همه چیز دختر هارو خوشحال میکنه فرقی نداره ولی اگر دوست داری میتونی یک انگشتر بخری و ازش خواستگاری کنی.
اراد:چه فکری!دمت گرم.
اراد انگشتری خرید و با کمک نازنین یک برنامه کوچک ترتیب داد.
نازنین: مطمئنی؟
آراد: هیچوقت به اندازه الان مطمئن نبودم.
آن شب، آراد تا صبح خوابش نبرد.
و برای فردا که روز سوپرایز بود خیلی ذوق داشت.
پارت ۴۱ | خواستگاری
آراد رها را به همان کافه اولین قرارشان برد.
آراد: از روزی که قهوه رو روی پیراهنم ریختی، زندگی من عوض شد.
رها خندید.
آراد ادامه داد:
«میخوام از این به بعد، همه روزهای زندگیم رو کنارت باشم.»
جعبه را باز کرد.
«رها، با من ازدواج میکنی؟»
چشمان رها پر از اشک شد.
خجالت زده سرش را پایین انداخت و اشک هایش کم کم مثل قطره های بارون ریخت.
اراد:چیشد عروسکم؟ناراحت شدی
اراد عذرخواهی کرد
رها:نه،من جوابم مثبته فقط ...هق...هق گریه از روی خوشحالیه!
اراد: رها را جلوی جمع در اغوsh گرفت و گفت اخر نفهمیدم این دخترا چی تو دلشونه خیلی عجیبید کی از خوشحالی گریه میکنه
(هق: صدای گریه )
نفور « rman , kade »
؛
ولی کاش یکی بود میگف..
هیس کوچولوی من:) گریه نکن..! همه چیز درست میشه^^😞