《 ۱۴ بیت از قصیده عینیه الجواهری》
فِدَاءً لمثواكَ من مَضْــجَعِ
تَنَـوَّرَ بالأبلَـجِ الأروَعِ/
بأعبقَ من نَفحاتِ الجِنـانِ
رُوْحَاً ومن مِسْكِها أَضْـوَعِ/
وَرَعْيَاً ليومِكَ يومِ"الطُّفوف"
وسَقْيَاً لأرضِكَ مِن مَصْـرَعِ/
وحُزْناً عليكَ بِحَبْسِ النفوس
علي نَهْجِكَ النَّيِّـرِ المَهْيَـعِ/
وصَوْنَاً لمجدِكَ مِنْ أَنْ يُذَال
بما أنتَ تأبـاهُ مِنْ مُبْـدَعِ/
فيا أيُّها الوِتْرُ في الخالدِينَ
فَـذَّاً ، إلي الآنَ لم يُشْفَـعِ/
و ياعِظَةَ الطامحينَ العِظامِ
للاهينَ عن غَـدِهِمْ قُنَّـعِ/
تعاليتَ من مُفْزِعٍ للحُت
وبُـورِكَ قبـرُكَ من مَفْـزَعِ/
تلوذُ الدُّهورُ فَمِنْ سُجَّدٍ
علي جانبيـه ومـن رُكَّـعِ/
شَمَمْتُ ثَرَاكَ فَهَبَّ النَّسِيمُ
نَسِيـمُ الكَرَامَـةِ مِنْ بَلْقَـعِ/
وعَفَّرْتُ خَدِّي بحيثُ استراحَ
خَـدٌّ تَفَرَّي ولم يَضْـرَعِ/
وحيثُ سنابِكُ خيلِ الطُّغَاةِ
جالتْ عليـهِ ولم يَخْشَـعِ/
وَخِلْتُ وقد طارتِ الذكرياتُ
بِروحي إلي عَالَـمٍ أرْفَـعِ/
وطُفْتُ بقبرِكَ طَوْفَ الخَيَالِ
بصومعـةِ المُلْهَـمِ المُبْـدِعِ.
فدایی برای آرامگاه تو، که با درخشانترین نور روشن شده، خوشبوتر از نسیمهای بهشت، و خوشبوتر از مشک آن.
درود بر روز تو، روز کربلا، و برکتی بر سرزمین تو، محل شهادت تو. اندوهی بر تو، با ارواحی که در بند راه روشن و تابناک تو هستند.
حفظ شکوه تو از تحقیر شدن، به وسیله آنچه خود منع کردهای.
ای خالق! ای یگانه در میان جاودانگان، بیهمتا، تاکنون هیچ شفیعی یافت نشده است.
ای پند جاهطلبان و بزرگان
ای غافلان از فردای خود، راضی باش
تو از وحشت مرگ والاتری، و قبر تو پناهگاهی فرخنده است.
زمان خود به دنبال پناهگاهی است، از سجدهکنندگان، به پهلوهای خود، و از رکوعکنندگان.
بوی خاک تو را استشمام کردم، و نسیمی برخاست، نسیم وقار از سرزمینی بایر.
و گونهام را به زمین فشردم، جایی که گونهای که دریده شده بود و فروتن نشده بود، آرام گرفت.
و جایی که سم اسبان ستمگران آن را لگدمال کرده بودند، و تسلیم نشده بود.
و من، همچون پرواز خاطرات، با روحم به قلمرویی والاتر خیالپردازی کردم.
و همچون رویایی در عزلت، گرد قبرتو طواف کردم خالق الهامبخش.
فصلت
@fslt_ir
سید اسماعیل حمیری
(۱۷۳-۱۰۵ ق)، از برجستهترین شاعران شیعه و مورد عنایت خاص ائمه (علیهمالسلام) بود که با شعرهاى پرمغز و حماسى خود در آن جوّ خفقان، از حریم اهل بیت (علیهمالسلام) دفاع مىکرد و فضائل آنها را یادآورى مىنمود. او در مدح و مرثیه اهل بیت پیامبر قصاید ارزندهاى مانند
«قصیده عینیه» سروده است.
ولادت و نسب:
اسماعیل بن محمد حمیرى در سال ۱۰۵ هجری درعمّان (پایتخت اردن) به دنیا آمد و در بصره پرورش یافت. نسب سید به قبیله حمیر میرسد که اصلا از یمن بودند و قریشی نبوده است. سید اسماعیل حمیری، نه فاطمی بود و نه علوی، بلکه سیادت او به معنای لغوی و سید جزء نام او بوده است. او نوه یزید بن ربیعه شاعر اموی بود.
او و خانوادهاش ابتدا جزء خوارج بوده و از محبت اهل بیت به دور بودند؛ حمیری سپس مذهب کیسانیه را برگزید.
[ کیسانی یعنی کسانی که به امامت محمد بن حنفیه بعد از امام حسین (علیه السلام) گرائیدند. برای اطلاع بیشتر ر.ک: ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۱۴]
و در نهایت به راه راست هدایت شد و به جمع امامیه پیوست.
تحول اعتقادی:
در کتاب «تنقیح المقال» علامه مامقانی در مورد سید حمیری داستانی شگفت نقل شده که او روزی در راه مدینه بود، در حالی که کوزه ای از شراب با خود به همراه داشت؛ ناگهان با امام صادق علیه السلام مواجه شد! حضرت [بااینکه می دانست او در کوزه چه به همراه دارد] از او پرسیدند: حمیری در کوزه چه داری؟ او گفت: یا ابن رسول الله، شیر در کوزه به همراه دارم! امام صادق علیه السلام فرمود: مقداری از آن شیر را در کف دست من بریز! پس [کوزه را خم کرد و با تعجب دید] مقداری شیر از کوزه به کف دستان مبارک حضرت ریخته شد! در این هنگام حضرت از او سؤال کرد: امام زمانت کیست؟ حمیری گفت: امام زمان من کسی است که شراب را تبدیل به شیر می کند! در احوالات سید آورده اند که از گناه خود (شرب خمر) توبه کرد و امام صادق علیه السلام بارها برای او دعا فرمود.[تنقیح المقال، ج۱۰، ص۳۱۳]
همچنین ابن شهر آشوب از داود برقی، داستانی نقل میکند که خلاصه آن این است: به سید حمیری گفتند که نزد حضرت صادق (علیهالسلام) نام تو بُرده شد و حضرت فرمود: سید کافر است. پس سید به محضر امام صادق (علیهالسلام) مشرّف شد و عرض کرد: با اینکه من این همه شما را دوست میدارم و به خاطر شما با مردم درگیرم، شما چطور مرا کافر میدانید؟ حضرت فرمود: این کارها به درد تو نمیخورد، مادام که به حجت زمانت کافر هستی. سپس امام صادق (علیهالسلام) با استفاده از قدرت امامت، محمد بن حنفیه را به او نشان داد که به امامت حجت زمان، حضرت جعفر بن محمد الصادق (علیهالسلام) اقرار و اعتراف کرد. در این وقت بود که سید حمیری از خانه امام بیرون آمد در حالی که میگفت: تَجَعفرتُ باسم الله فیمن تجعفر.
[محمدبن علی بن شهرآشوب سروی مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، جزء ۴، ص ۲۴۵]
وفات:
سید حمیری سرانجام، در بغداد در سال ۱۷۳ هجری دار فانی را وداع گفت و همانجا مدفون گردید.
[پیرامون شخصیت او، از جمله ر.ک: «الغدیر»، ج ۲، «شاعر العقیده»، محمدتقى حکیم، «سید حمیرى، سالار شاعران»، محمد
صحتى]
شعر سید حمیری
سید حمیری از شاعران متعهد و سلحشورى است که باحماسه سرایىهاى خود، از حریم حق و فضائل و برترى اهل بیت (علیهم السلام)، دفاع مىکرد. زبان شعرى حمیری در مدح دودمان پیامبر و هجو و رسواکردن بنى امیه، بسیار نافذ و بران بود. مجموعه شعر او با عنوان «دیوان السید الحمیرى» چاپ شده است.
طبع شعر وی به قدری روان و شعرش به حدی فراوان بود که تاکنون کسی موفق به تدوین دیوان جامع و ضبط همه اشعار او نشده است. تنها ۲۳۰۰ قصیده از هاشمیات او را جمع آورده اند.
در روایتی آمده که امام صادق علیه السلام به او فرمود: «سمّتک امک سیدا، وفّقت فى ذلک و انت سید الشعراء» [ الغدیر، ج ۲، ص ۲۳۲] مادرت تو را «سید» نامید، در این باره موفق شدى و توسالارشاعرانى.
همچنین روزی حضرت صادق علیه السلام در منزل خود او را نشاند و خانواده امام، پشت پرده نشستند. امام از او خواست در سوگ امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او هم مرثیهاى خواند، با این مطلع: اُمرر على جَدث الحسین * فقل لأعظُمه الزکیه ... . و امام صادق علیه السلام گریست و صداى ناله از خانه آن حضرت بلند شد تا حدى که به او گفتند: دیگر بس است. او نیز شعرش را متوقف کرد.
[ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۸۶]
فصلت
@fslt_ir
حمیری قصاید متعددى سرود. از جمله معروفترین آنها، «قصیده عینیه» است که پس از شهادت زید فرزند امام سجاد (علیه السلام) سرود .
اهمیت قصیده سید حمیری:
مطابق روایتى، حضرت رضا (علیه السلام) در خواب، پیامبر (صلی الله علیه وآله) را همراه على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) مشاهده کرد که در کنارشان، سید حمیرى همین قصیده عینیه را مىخواند؛ در پایان، پیامبر (ص) به حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: «این قصیده را حفظ کن و به شیعیان ما امر کن تا آن را حفظ کنند و همواره آن را بخوانند که در این صورت، بهشت را براى آنها ضامن مىگردم».
[ بحارالأنوار ج۱۱ ص۲۰۳]
قصیده عینیّه حمیریّه درباره ولایت و خصائص کوثر :
قصیده عینیه سید حمیری دربارهٔ خلافت أمیرالمؤمنین علیه السّلام و مظلومیّت آن حضرت است و این که افرادیکه لایق خلافت رسول الله نبودند حضرت را کنارگذاشته و بهحسب ظاهر در منصب امیرالمؤمنین علیهالسّلام قرار گرفتند.
علمائی که قصیده سیّد حمیری را نقل کردهاند:
این قصیده را مجلسی رضوان الله علیه در ج ۱۱ «بحار» کمپانی از ص ۲۰۲ تا ص ۲۰۴ آورده است. و سیّد شهید، قاضی نور الله شوشتری در «مجالس المؤمنین» در ص ۴۶۲ إلی ص، حالات حمیری را نقل کرده ، و در ص ۴۶۵ این قصیده را ذکر نموده است. و حاج میرزا حسین نوری، در «دار السّلام» ج ۱، ص ۴۴ آورده است. و علّامه أمینی در «الغدیر» ج ۲، از ص ۲۱۳ إلی ص ۲۸۹، ترجمه و شرح حالات سیّد را بیان کرده و بیست و سه قصیده غدیریّه از سیّد نقل کرده، و در ص ۲۱۹ غدیریّه دهمین را همین قصیده ذکر کرده است. و نیز أحمد أمین در «ضُحَی الإسلام» ج ۳، ص ۳۰۹ آورده است و نیز در آخر مجموعه ای که در آن شرح معلّقات سبع و أشعار دیگری آمده، به طبع رسیده است.
فصلت
@fslt_ir
گزیده قصیده عینیه سید حمیری
أَبْلِغْ وَ إلَّا لَمْ تَکُنْ مُبْلِغاً
وَ اللهُ مِنْهُمْ عَاصِمٌ یَمْنَعُ (۱۵)
فَعِنْدَهَا قَامَ النَّبِیُّ الَّذِی
کَانَ بِمَا یَأْمُرُهُ یَصْدَعُ (۱۶)
یَخْطُبُ مَأْمُورًا وَ فِی کَفِّهِ
کَفُّ عَلِیٍّ نُورُهَا یَلْمَعُ (۱۷)
رَافِعُهَا أَکْرِمْ بِکَفِّ الَّذِی
یَرْفَعُ وَ الْکَفِّ الَّذِی یُرْفَعُ (۱۸)
یَقُولُ وَ الامْلَاکُ. مِنْ حَوْلِه
وَ اللهُ فِیهِمْ شَاهِدٌ یَسْمَعُ (۱۹)
مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا لَهُ
مَوْلًی فَلَمْ یَرْضَوْا وَ لَمْ یَقْنَعُوا (۲۰)
فَاتَّهَمُوه و انْحَنَتْ مِنْهُمُ
عَلی خِلَا فالصَّادِقا لاضْلُعُ(۲۱)
وَ ضَلَ قَوْمٌ غَاظَهُمْ فِعْلُهُ
کَأَنَّمَا ءَانَافُهُمْ تُجْدَعُ (۲۲)
حَتَّی إذَا وَارَوْهُ فِی قَبْرِهِ
وَ انْصَرَفُوا عَنْ دَفْنِهِ ضَیَّعُوا (۲۳)
مَا قَالَ بِالامْسِ وَ أَوْصَی بِهِ
وَ اشْتَرَوُا الضُّرَّ بِمَا یَنْفَعُ (۲۴)
وَ قَطَّعُوا أَرْحَامَهُ بَعْدَهُ
فَسَوْفَ یُجْزَوْنَ بِمَا قَطَّعُوا (۲۵)
وَ أَزْمَعُوا غَدْراً بِمَوْلَاهُمُ
تَبًّا لِمَا کَانُوا بِهِ أَزْمَعُوا (۲۶)
لَا هُمْ عَلَیْهِ یَرِدُوا حَوْضَهُ
غَداً وَ لَا هُو فِیهِمُ یَشْفَعُ (۲۷)
حَوْضٌ لَهُ مَا بَیْنَ صَنْعَا إلَی
أیْلَةِ.
أَرْضِ الشَّامِ أَوْ أَوْسَعُ (۲۸)
یُنْصَبُ فِیهِ عَلَمٌ لِلْهُدَی
وَ الْحَوْضُ مِنْ مَآءٍ لَهُ مُتْرَعُ (۲۹)
یَفِیضُ مِنْ رَحْمَتِهِ کَوْثَرٌ
أَبْیَضُ کَالْفِضَّةِ أَوْ أَنْصَعُ (۳۰)
۱۵- چنین خطاب شد که: ای محمّد! وصیّ خود را إبلاغ کن! و اگر تو إبلاغ نکنی أصلًا وظیفه رسالت خود را ابلاغ ننموده ای! و نگران مباش که خداوند تو را از گزند ایشان حافظ و نگهبان است!
۱۶- و در چنین وضعی، پیامبری که در برابر اوامر خداوند، مطیع بود، و بطور آشکارا إعلان مینمود، ایستاد،
۱۷- و به امر خدا مشغول خطبه خواندن شد، و در دست او دست علی بود، که نورش لمعان داشت و میدرخشید.
۱۸- پیامبر دست علی را بلند کرد؛ به به چقدر گرامی و بزرگوار است آن دستی که بلند کرده است! و به به چقدر گرامی و بزرگوار است آن دستی که بلند شده است!
۱۹- رسول خدا میگفت- درحالیکه صاحبان قدرت و سلطنت بر عشیره و قوم، در اطراف او بودند، و در حالی که خداوند در میان آنان شاهد و ناظر بود و میشنید-:
۲۰- هر کس که من ولیّ و صاحب اختیار او هستم، پس این علی ولیّ و صاحب اختیار اوست! امّا آن طمع کنندگان در إمارت و حکومت، بدین گفتار راضی نشدند، و بدان اکتفا نکردند!
۲۱- پس او را متّهم کردند که روی میل نفسانی و محبّت شخصیّه، علی را برگزیده است؛ و پهلوهایشان بر خلاف پیامبر راستگو و امین برگشت و از او اعراض کردند.
۲۲- و گمراه شدند آن گروهی که این فعل پیامبر، چنان آنان را به غیظ و حسد و کینه تحریک کرد، که گویا بینیهای آنان را میبرند و با کارد و خنجر جدا میکنند.
۲۳ و ۲۴- و کار به جائی کشید که چون پیامبر أکرم را در قبرش پنهان کردند و خاک بر روی آن انباشتند، همین که از دفنش برگشتند، ضایع و خراب نمودند آنچه را که دیروز فرموده بود و توصیه و سفارش کرده بود؛ آری آنان ضرر را به منفعت خریدند، و زیان بردند.
۲۵- و حقّ أرحام و ذَوی القربای رسول الله را بعد از مرگش به هیچوجه رعایت نکردند؛ آری به زودی به پاداش این قطع رحم نمودن خواهند رسید.
۲۶- و آنان بر غَدر و پیمانشکنی با مولای خود علیّ بن أبی طالب پافشاری کردند و إصرار ورزیدند؛ نابود و مرده باد آن منظور و مقصودی که برای وصول آن به چنین خیانتی إقدام کردند.
۲۷- فردای قیامت نه آنان میتوانند در حوض علی وارد شوند، و نه علی درباره آنها شفاعت میکند.
۲۸- برای علیّ بن أبی طالب حوضی است که مساحتش به اندازه ما بین صنعاء تا أیله- از أراضی شام- است، بلکه آن حوض مساحتش افزونتر است.
۲۹- در آنجا نشانه و علامتی برای راهنمائی محبّان و شیعیان علی نصب میکنند، و آن حوض از آبی که از آنِ حضرت است مملوّ و مالامال است.
۳۰- از وجود مقدّس علی است که کوثر جاری میشود، که آبش در سپیدی و صفا چون نقره خام است بلکه درخشندهتر و تابناکتر.
فصلت
@fslt_ir
《قصیده عینیه سید حمیری》
لِامِّ عَمْرٍو بِاللِّوَی مَرْبَعُ
طَامِسَةٌ أعْلَامُهُ بَلْقَعُ ( ۱ )
تَرُوحُ عَنْهُ الطَّیْرُ وَحْشِیَّةً
وَ الاسْدُ مِنْ خِیفَتِهِ تَفْزَعُ (۲)
بِرَسْمِ دَارٍ مَا بِهَا مُونِسٌ
إلَّا صِلَالٌ فِی الثَّرَی وُقَّعُ (۳)
رُقْشٌ یَخافُ الْمَوْتُ مِنْ نَفْثِهَا
وَ السَّمُّ فِی أَنْیَابِهَا مُنْقَعُ (۴)
لَمَّا وَقَفْنَ الْعِیسُ فِی رَسْمِهِ
وَ الْعَیْنُ مِنْ عِرْفَانِهِ تَدْمَعُ (۵)
ذَکَرْتُ مَا قَدْ کُنْتُ أَلْهُو بِه
فَبِتُّ وَ الْقَلْبُ شَجٍ مُوجَعُ (۶)
کَأَنَّ بِالنَّارِ لِمَا شَفَّنِی
مِنْ حُبِّ أَرْوَی کَبِدِی تُلْذَعُ (۷)
عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ أَتَوْا أَحْمَدًا
بِخُطَّةٍ لَیْسَ لَهَا مَوْضِعُ (۸)
قَالُوا لَهُ لَوْ شِئْتَ أَعْلَمْتَنَا
إلَی مَنِ الْغایَةُ وَ الْمَفْزَعُ (۹)
إذَا تَوَفَّیْتَ وَ فَارَقْتَنَا
وَ فِیهِمُ فِی الْمُلْکِ مَنْ یَطْمَعُ (۱۰)
فَقَالَ لَوْ أَعْلَمْتُکُمْ مَفْزَعًا
مَا ذَا عَسَیْتُمْ فِیهِ أَنْ تَصْنَعُوا (۱۱)
صَنِیعَ أَهْلِ الْعِجْلِ إذْ فَارَقُوا
هارُونَ فَالتَّرْکُ لَهُ أَوْدَعُ (۱۲)
وَ فِی الَّذِی قَالَ بَیانٌ لِمَنْ
کَانَ إذَا یَعْقِلُ أَوْ یَسْمَعُ (۱۳)
ثُمَّ أَتَتْهُ بَعْدَ ذَا عَزْمَةٌ
مِنْ رَبِّهِ لَیْسَ لَهَا مَدْفَعُ (۱۴)
أَبْلِغْ وَ إلَّا لَمْ تَکُنْ مُبْلِغاً
وَ اللهُ مِنْهُمْ عَاصِمٌ یَمْنَعُ (۱۵)
فَعِنْدَهَا قَامَ النَّبِیُّ الَّذِی
کَانَ بِمَا یَأْمُرُهُ یَصْدَعُ (۱۶)
یَخْطُبُ مَأْمُورًا وَ فِی کَفِّهِ
کَفُّ عَلِیٍّ نُورُهَا یَلْمَعُ (۱۷)
رَافِعُهَا أَکْرِمْ بِکَفِّ الَّذِی
یَرْفَعُ وَ الْکَفِّ الَّذِی یُرْفَعُ (۱۸)
یَقُولُ وَ الامْلَاکُ. مِنْ حَوْلِه
وَ اللهُ فِیهِمْ شَاهِدٌ یَسْمَعُ (۱۹)
مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا لَهُ
مَوْلًی فَلَمْ یَرْضَوْا وَ لَمْ یَقْنَعُوا (۲۰)
فَاتَّهَمُوه و انْحَنَتْ مِنْهُمُ
عَلی خِلَا فالصَّادِقا لاضْلُعُ(۲۱)
وَ ضَلَ قَوْمٌ غَاظَهُمْ فِعْلُهُ
کَأَنَّمَا ءَانَافُهُمْ تُجْدَعُ (۲۲)
حَتَّی إذَا وَارَوْهُ فِی قَبْرِهِ
وَ انْصَرَفُوا عَنْ دَفْنِهِ ضَیَّعُوا (۲۳)
مَا قَالَ بِالامْسِ وَ أَوْصَی بِهِ
وَ اشْتَرَوُا الضُّرَّ بِمَا یَنْفَعُ (۲۴)
وَ قَطَّعُوا أَرْحَامَهُ بَعْدَهُ
فَسَوْفَ یُجْزَوْنَ بِمَا قَطَّعُوا (۲۵)
وَ أَزْمَعُوا غَدْراً بِمَوْلَاهُمُ
تَبًّا لِمَا کَانُوا بِهِ أَزْمَعُوا (۲۶)
لَا هُمْ عَلَیْهِ یَرِدُوا حَوْضَهُ
غَداً وَ لَا هُو فِیهِمُ یَشْفَعُ (۲۷)
حَوْضٌ لَهُ مَا بَیْنَ صَنْعَا إلَی
أیْلَةِ.
أَرْضِ الشَّامِ أَوْ أَوْسَعُ (۲۸)
یُنْصَبُ فِیهِ عَلَمٌ لِلْهُدَی
وَ الْحَوْضُ مِنْ مَآءٍ لَهُ مُتْرَعُ (۲۹)
یَفِیضُ مِنْ رَحْمَتِهِ کَوْثَرٌ
أَبْیَضُ کَالْفِضَّةِ أَوْ أَنْصَعُ (۳۰)
حَصَاهُ یَاقُوتٌ وَ مَرْجَانة
وَ لُؤْلُؤٌ لَمْ تَجْنِهِ أَصْبَعُ (۳۱)
بَطْحَآؤُهُ مِسْکٌ وَ حَافَاتُهُ
یَهْتَزُّ مِنْهَا مُونِقٌ مُونِعُ (۳۲)
أخْضَرُ مَا دُونَ الْوَرَی نَاضِرٌ
وَ فَاقِعٌ أَصْفَرُ مَا یَطْلُعُ (۳۳)
وَ الْعِطْرُ وَ الرَّیْحَانُ أَنْوَاعُه
تَسْطَعُ إنْ هَبَّتْ بِهِ زَعْزَعُ (۳۴)
رِیحٌ مِنَ الْجَنَّةِ مَأْمُورَةً
ذَاهِبَةً لَیْسَ لَهَا مَرْجِعُ (۳۵)
إذَا مَرَّتْهُ فَاحَ مِنْ رِیحِهِ
أَزْکَی مِنَ الْمِسْکِ إذَا یَسْطَعُ (۳۶)
فِیهِ أَبَارِیقُ وَ قِدْحَانُهُ
یَذُبُّ عَنْهُ الرَّجُلُ الاصْلَعُ (۳۷)
یَذُبُّ عَنْهُ ابْنُ أَبِی طَالِبٍ
ذَبًّا کَجَرْبَی إبِلٍ شُرَّعُ (۳۸)
إذَا دَنَوْا مِنْهُ لِکَیْ یَشْرَبُوا
قِیلَ لَهُمْ تَبًّا لَکُمْ فَارْجِعُوا (۳۹)
دُونَکُمُ فَالْتَمِسُوا مَنْهَلًا
یُرْوِیکُمُ أَوْ مَطْعَمًا یُشْبِعُ (۴۰)
هَذَا لِمَنْ وَالَی بَنِی أَحْمَدَا وَ
لَمْ یَکُنْ غَیْرُهُم یَتْبَعُ (۴۱)
فَالْفَوْزُ لِلشَّارِبِ مِنْ حَوْضِهِ
وَ الذُّلُ وَ الْوَیْلُ لِمَنْ یُمْنَعُ (۴۲)
فَالنَّاسُ یَوْمَ الْحَشْرِ رَایَاتُهُمْ
خَمْسٌ فَمِنْهَا هَالِکٌ أَرْبَعُ (۴۳)
فَرَایَةُ الْعِجْلِ وَ فِرْعَوْنِهَا
وَ سَامِرِیِّ الامَّةِ الْمُشْنِعُ (۴۴)
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا أدْلَمُ
عَبْدٌ لَئِیمٌ لُکَعٌ أَکْوَعُ (۴۵)
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا حَبْتَرٌ
لِلزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ قَدْ أَبْدَعُ (۴۶)
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا نَعْثَلٌ
لَا بَرَّدَ اللهُ لَهُ مَضْجَعُ (۴۷)
أَرْبَعةٌ فِی سَقَرٍ أُودِعُوا
لَیْسَ لَهُمْ مِنْ قَعْرِهَا مَطْلَعُ (۴۸)
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا حَیْدَرٌ
وَ وَجْهُهُ کَالشَّمْسِ إذْ تَطْلُعُ (۴۹)
غَداً یُلَاقِی الْمُصْطَفَی حَیْدَرٌ
وَ رَایَةُ الْحَمْدِ لَهُ تُرْفَعُ (۵۰)
مَوْلًی لَهُ الْجَنَّةُ مَأْمُورَة
وَ النَّارُ مِنْ إجْلَالِهِ تَفْزَعُ (۵۱)
إمَامُ صِدْقٍ وَ لَه شِیعَةٌ یَرْوَوْا.
مِنَ الْحَوْضِ وَ لَمْ یُمْنَعُوا (۵۲)
بِذَاکَ جَاءَ الْوَحْیُ مِنْ رَبِّنَا
یَا شِیعَةَ الْحَقِّ فَلَا تَجْزَعُوا (۵۳)
الْحِمْیَرِی مَادِحُکُمْ لَمْ یَزَل
وَ لَوْ یُقَطَّعْ أَصْبَعًا أَصْبَعُ (۵۴)
وَ بَعْدَهُ صَلُّوا عَلَی الْمُصْطَفَی
وَ صِنْوِهِ حَیْدَرَةَ الاصْلَعُ (۵۵)
ترجمه اشعار سیّد حمیری درباره ولایت:
۱- أُمّ عَمْرو (که محبوبه من است) در منتهی إلیه زمین شنزار، و مجمع رَمْلها و ریگها، یک خانه خرّم بهاری داشت، که اینک تمام علامات و نشانههای آن منزل دستخوش زوال و نابودی گردیده، و به یک زمین خشک و لم یزرعی تبدیل شده است.
۲- اینک آن خانه به گونه ای خراب است که پرندگان آسمان، چون بدانجا رسند، عبور میکنند و هرگز فرود نمیآیند، و آنقدر وحشتزا و دهشت انگیز است که شیران قوی دل، دل تهی میکنند، و از ترس آن به هراس میافتند.
۳- و فقط در آن، آثار خرابی و ویرانی مشهود است، که أبداً در آن هیچ مونسی نیست مگر مارهای گزنده و افسون ناپذیری که در زمین افتادهاند.
۴- مارهای سپید و سیاهی که از دَم و نَفس آنها، مرگ به وحشت و ترس میآید؛ آن مارهائی که در زیر دندانهای پیشین آنها، سمّ جانکاه نهفته و مجتمع است.
۵- کاروان شتران در حین عبور چون بدانجا رسید و در آثار و خرابیهای آنجا متوقّف شد و نتوانست بگذرد، و چون سیلاب، اشک از دیدگان، به جهت علم و اطّلاع بر سوابق آن منزل فرو میریخت،
۶- در این حال من به یاد آوردم آن خاطرات خوش و آن محبّتها و عشقهائی را که با آن معشوق و محبوب خود داشتم؛ پس شب را در آنجا گذراندم با دلی غمگین و سرشار از غم و اندوهِ دردآمیز.
۷- و گویا از محبّت محبوبه خودم: أروَی که مرا پژمرده و ضعیف و لاغر کرده بود، جگر من در آتش میسوخت و محترق میشد.
۸- و من در شگفت آمدم از جماعت و گروهی که به نزد أحمد (رسول خدا) آمدند، درباره امری که هیچ موضع و محلّی برای آن نبود.
۹ و ۱۰- و به آن حضرت گفتند: ای کاش ما را مطّلع میکردی که در صورتی که مرگ تو را دریابد و از میان ما مفارقت کنی، مقصود امّت و ملجأ و پناه آنان کیست؟! و البتّه در میان آن گروه، أفرادی بودند که در حکومت و ریاست بر مسلمین طمع داشتند.
۱۱ و ۱۲- حضرت فرمود: اگر من شما را از ملجأ و مقصودی و از پناه و پناهگاهی مطّلع کنم، بیم چه رفتاری از شما با او میرود؟! همان رفتاری را که گوساله پرستان چون از هارون برادر موسی جدا شدند، با هارون کردند؟! بنابراین، ترک این خواسته و رها کردن این تقاضا، برای شما راحتتر و سبکتر تمام میشود.
۱۳- و در آنچه رسول خدا گفت، حجّت و بیانی است برای کسی که اهل تفکّر باشد و یا اهل استماع و إطاعت.
۱۴- و پس از این جریان، تصمیم و عزمی برای معرّفی وصیّ خود از طرف خداوند برای او پیدا شد، که هیچ مانع و رادعی نمیپذیرفت.
۱۵- چنین خطاب شد که: ای محمّد! وصیّ خود را إبلاغ کن! و اگر تو إبلاغ نکنی أصلًا وظیفه رسالت خود را ابلاغ ننموده ای! و نگران مباش که خداوند تو را از گزند ایشان حافظ و نگهبان است!
۱۶- و در چنین وضعی، پیامبری که در برابر اوامر خداوند، مطیع بود، و بطور آشکارا إعلان مینمود، ایستاد،
۱۷- و به امر خدا مشغول خطبه خواندن شد، و در دست او دست علی بود، که نورش لمعان داشت و میدرخشید.
۱۸- پیامبر دست علی را بلند کرد؛ به به چقدر گرامی و بزرگوار است آن دستی که بلند کرده است! و به به چقدر گرامی و بزرگوار است آن دستی که بلند شده است!
۱۹- رسول خدا میگفت- درحالیکه صاحبان قدرت و سلطنت بر عشیره و قوم، در اطراف او بودند، و در حالی که خداوند در میان آنان شاهد و ناظر بود و میشنید-:
۲۰- هر کس که من ولیّ و صاحب اختیار او هستم، پس این علی ولیّ و صاحب اختیار اوست! امّا آن طمع کنندگان در إمارت و حکومت، بدین گفتار راضی نشدند، و بدان اکتفا نکردند!
۲۱- پس او را متّهم کردند که روی میل نفسانی و محبّت شخصیّه، علی را برگزیده است؛ و پهلوهایشان بر خلاف پیامبر راستگو و امین برگشت و از او اعراض کردند.
۲۲- و گمراه شدند آن گروهی که این فعل پیامبر، چنان آنان را به غیظ و حسد و کینه تحریک کرد، که گویا بینیهای آنان را میبرند و با کارد و خنجر جدا میکنند.
۲۳ و ۲۴- و کار به جائی کشید که چون پیامبر أکرم را در قبرش پنهان کردند و خاک بر روی آن انباشتند، همین که از دفنش برگشتند، ضایع و خراب نمودند آنچه را که دیروز فرموده بود و توصیه و سفارش کرده بود؛ آری آنان ضرر را به منفعت خریدند، و زیان بردند.
۲۵- و حقّ أرحام و ذَوی القربای رسول الله را بعد از مرگش به هیچوجه رعایت نکردند؛ آری به زودی به پاداش این قطع رحم نمودن خواهند رسید.
۲۶- و آنان بر غَدر و پیمانشکنی با مولای خود علیّ بن أبی طالب پافشاری کردند و إصرار ورزیدند؛ نابود و مرده باد آن منظور و مقصودی که برای وصول آن به چنین خیانتی إقدام کردند.
۲۷- فردای قیامت نه آنان میتوانند در حوض علی وارد شوند، و نه علی درباره آنها شفاعت میکند.
۲۸- برای علیّ بن أبی طالب حوضی است که مساحتش به اندازه ما بین صنعاء تا أیله- از أراضی شام- است، بلکه آن حوض مساحتش افزونتر است.
۲۹- در آنجا نشانه و علامتی برای راهنمائی محبّان و شیعیان علی نصب میکنند، و آن حوض از آبی که از آنِ حضرت است مملوّ و مالامال است.
۳۰- از وجود مقدّس علی است که کوثر جاری میشود، که آبش در سپیدی و صفا چون نقره خام است بلکه درخشندهتر و تابناکتر.
۳۱- ریگهای ته حوض کوثر، از یاقوت و مرجان و لؤلؤی است که تا بحال دست کسی به آن نرسیده است و انگشتی آن را لمس نکرده و برنداشته است.
۳۲- زمین کوثر، از مشک مفروش است. و در اطراف آن درختهای زیبا و دلفریب با میوههای رسیده در اهتزاز و حرکت است.
۳۳- و به قدری رنگ سبز برگهای درختان آن خوشرنگ، و رنگهای زرد و طلائی آن دلربا است، که هیچ چشمی از خلائق تا بحال ندیده است.
۳۴- و چون باد بهشتی به حرکت آید و بر آن بگذرد، از آن حوض بوی انواع عطریّات و انواع ریاحین معطّر بر میخیزد و فضا را خوشبو و عِطرآگین میسازد.
۳۵- نسیمی همیشگی و دائمی که از بهشت به امر خدا میوزد، و هیچ گاه از حرکت نمیایستد، و پیوسته میرود و بازگشتی ندارد.
۳۶- چون به وزش درآید، از بوی عِطر کوثر، بهتر از بوی مشک در وقت انتشار آن، به مشام جان میرسد.
۳۷ و ۳۸- در اطراف کوثر قَدَحها و إِبْریقهائی است برای سیراب شدن مُوالیان و محبّان، و لیکن رجُل أَصلَع: علیّ بن أبی طالب، دشمنان خدا را مانند شترهای گری که در آب وارد میشوند، از آن حوض دور میکند.»
۳۹- چون بخواهند دشمنان قدری به حوض نزدیک شوند تا از آب آن بیاشامند، بدانها ندا میرسد: دور شوید! و نابود شوید! و برگردید!
۴۰- شما آبشخواری در نزد خودتان پیدا کنید که شما را سیراب کند! یا غذائی که شما را سیر نماید!
۴۱- این آب، اختصاص به کسانی دارد که با فرزندان رسول خدا مهربانی کرده و ولایت آنها را بر ذمّه خود گرفته باشند، و به هیچ وجه از غیر آنان تبعیّت و پیروی ننموده باشند.
۴۲- و بنابراین رستگاری و نجات برای آن کسی است که از حوض علیّ بن أبی طالب بیاشامد؛ و ذلّت و بدبختی برای آن کسیاست که از آشامیدن آن جلوگیری شود.
۴۳- و بطور کلّی، رایتها و پرچمهای مردم در روز حشر و در عرصه قیامت پنج تاست و مردم به پنج گروه تقسیم میشوند، که از آن پنج گروه، چهار گروهِ آن اهل هلاک و بَوار هستند.
۴۴- پس یکی، رایت و پرچم گوساله و فرعون و سامریّ این امّت است، که چقدر آن رایت زشت و قبیح است.
۴۵- و دیگری، رایتی است که در پیشاپیش آن شخص سیاه چهره و سیاه بدن حرکت میکند؛ و آن عبد لئیم و احمقی است که مچ دست او به طرف شست او پیچیده و کج شده است.
۴۶- و دیگری، رایتی است که در جلوی آن روباهی (و یا شخص کوتاه قدّی) است، که برای امور باطل و بهتان و گزاف، بی مانند و بی مثال است.
۴۷- و دیگری، رایتی است که در برابر آن، شیخ احمق و نادانی است، که خداوند هیچگاه خوابگاه او را خنک نگرداند.
۴۸- این چهار دسته در قَعْر سَقَر نهاده شده، و به درون دوزخ سپرده شدهاند، که البتّه از قعر آن هیچوقت امید بیرون آمدن را ندارند.
۴۹- و دیگری، رایتی است که در مقابل آن حیدر حرکت میکند، و چنان چهره او میدرخشد که گوئی خورشید است که طلوع کرده و از افق سر بر آورده است.
۵۰- آری در فردای قیامت است که حیدر با مصطفی ملاقات میکند، و لواء و رایت حمد است که برای او بالا میرود.
۵۱- حیدر: علیّ بن أبی طالب، آن أمیرمؤمنانی است که بهشت در زیر فرمان اوست، و آتش از جلال و ابَّهَت او در فَزع و ترس است.
۵۲- اوست، تنها امام صدق و پیشوای راستین؛ و برای او پیروان و شیعیانی است که از حوض کوثر سیراب میگردند، و هیچگاه منع نمیشوند.
۵۳- به این مطالب و این حقائق، از جانب پروردگار ما وحی رسیده است؛ و بنابراین ای شیعه حقّ! هیچگاه جزع مکنید!
۵۴- حِمیری مَدّاح شماست، پیوسته و بر دوام؛ گرچه او را انگشت به انگشت قطعه قطعه کنند.
۵۵- و بعد از درگذشت حمیری، شما پیوسته بر مصطفی و صِنو و همتای او: حیدر أصلع، درود و صلوات بفرستید!
فصلت
@fslt_ir