اینم درس این جلسه👆👆👆
امشب شب جمعه است، لطفا مادر مرحومم را از دعاهای خیر خود محروم نفرمایید. همچنین دعا براي عاقبت بخیری خودم
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: مبحث : تحویل مجاز به حقیقت / استعمال لفظ و اراده خاص / اشتراک و ترادف
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
هدایت شده از Fs.saedi
تحویل مجاز به حقیقت
مشهور می گویند مجاز ( معنای مجازي ) یعنی استعمال لفظ در غیر (ما وضع له ) . ما وضع له یعنی معنای حقیقی. پس مجاز را استعمال لفظ در غیر ما وضع له می دانند.
سکاکی می گوید لفظ هیچ گاه در غیر ماوضع له یعنی در غیر معنای حقیقی استعمال نمی شود. و استعمال لفظ اسد در مرد شجاع، استعمال مجازی نیست بلکه لفظ،اسد در همان معنای حقیقی( ما وضع له) یعنی حیوان مفترس استعمال می شود فقط نکته این است که حیوان مفترس دو فرد دارد یکی شیر جنگل ( فرد حقیقی) و یکی مرد شجاع ( فرد ادعایی).
لذا استعمال لفظ اسد در مرد شجاع هم استعمال حقیقی است به این میگویند حقیقت سکاکی یا مجاز عقلی. که در اینصورت مجازیت در نفس کلمه نیست(با فرض اینکه کلمه فقط در معنای حقیقی _"ما وضع له"_ استعمال می شود)، بلکه در تطبیق است .تطبیق ما وضع له بر فرد ادعایی و فرد حقیقی
استعمال لفظ و اراده خاص
گاهی معنای موضوع له( معنایی که لفظ،برای آن معنا وضع شده) دارای حصص مختلفی است . مثلا آب شامل آبهای مختلف مثل آب فرات ، آب خزر، آب کارون و .... می شود
گاهی ممکن است در این صورت که معنای موضوع له دارای حصص مختلفی است ، لفظ را استعمال می کنیم و حصه خاصی را اراده می کنیم مثلا لفظ آب را به کار می بریم اما آب فرات را اراده می کنیم .
سوال اینکه استعمال لفظ در یک حصه خاص از معنا استعمال مجازی است یا حقیقی ؟
پاسخ ؛ اینجا دوحالت وجود دارد
الف) لفظ آب را به تنهایی استعمال می کنیم و اراده آب فرات( یک حصه خاص از معنا) را می کنیم
در این حالت: استعمال مجازی اسن. چون لفظ آب وضع نشده برا خصوص آب فرات بلکه برای طبیعی و کلی آب وضع شده
ب) لفظ را با قید آن حصه خاص استعمال می کنیم و اراده حصه خاص را می کنیم.
در این حالت : استعمال حقیقی است و هر لفظ و قید آن هر کدام در معنای موضوع له خود استعمال شده اند و از مجموع لفظ و قیدش ( آب و فرات) ، آن حصه خاص ( آب فرات) اراده می شود که اصطلاحا به آن طریقه ی تعدد دال و مدلول می گویند . یعنی هر دالی ( لفظی) ، مدلول خودش( معنای خودش ) را دارد.
اشتراک و ترادف
اشتراک: وضع لفظ واحد برای دو معنا یا بیشتر
مثل استعمال لفظ شیر برای سه معنای
_ شیر اب
_شیر حیوان
_شیر نوشیدنی
ترادف : وضع دو لفظ یا بیشتر، برای یک معنای واحد
مثلا وضع لفظ بشر و انسان برای حیوان ناطق
👈اشکال به اشتراک👉
گاهی بر اشتراک اشکال وارد کردند و گفتهاند حکمت وضع لفظ برای معنا، تفهیم مقصود متکلم به مخاطب است. اما وقتی یک لفظ،برای دو یا چند معنا وضع شده است این باعث اجمال و ابهام و تردید شنونده در فهم مقصود متکلم است که بالاخره از استعمال این لفظ،کدام یک از معانی را اراده کرده است.
👇پاسخ اشکال👇
حکمت وضع لفظ،برای معنا ، تفهیم مقصود متکلم است برای شنونده ولو این تفهیم مقصود با قرینه اتفاق بیفتد . لذا در اشتراک از قرینه استفاده می شود که مراد کدامیک از معانی می باشد.
البته طبق مسلک تعهد( تعریف وضع طبق مسلک تعهد) ، اشتراک و ترادف خالی از اشکال نیست.
✌️تعهد را در مسلک تعهد به دو شکل می توان تصویر کرد:
👈۱. تعهد به عدم استعمال فلان لفظ مگر هنگامی که قصد تفهیم معنای آن را بکند .
👈۲. تعهد به اینکه هنگامی که قصد تفهیم فلان معنا را دارد لفظ ان را استفاده کند
💫بنابر شکل اول از تعهد ، اشتراک ممتنع است زیرا لازمه ی این شکل از تعهد، این است که لفظ،مشترک را وقتی استعمال می کند هر دو معنای آن را اراده کند .
مثلا لفظ شیر را استعمال می کند و همزمان هر سه معنای آن را تصور بنماید.در حالی که متکلم از تعهدی که می کند قطعا چنین مقصودی ندارد.
💫بنا بر شکل دوم از تعهد ، ترادف ممتنع است چون متعهد شد زمانی که قصد تفهیم معنا را دارد لفظ ان را استعمال کند و لازمه این شکل از تعهد این است که زمانی که قصد تفهیم معنای حیوان ناطق را دارد هر دو لفظ بشر و انسان را استفاده کند و این قطعا مقصود متکلم متعهد نیست.
🫷حل اشکال ( سه راهکار)🫸
👈۱. فرض تعدد شخص متعهد
مثلا در اشتراک یک متکلم متعهد می شود لفظ،شیر را به کار نبرد مگر در شیر جنگل و متکلم دیگر متعهد می شود که لفظ شیر را به کار نبرد مگر در شیر خوردنی و ..
و در ترادف یک متکلم متعهد می شود هر وقت قصد تفهیم معنای حیوان ناطق را داشتم لفظ بشر را استعمال کنم و متکلم دیگر متعهد شود هر وقت قصد تفهیم معنای حیوان ناطق را داشت لفظ انسان را استعمال کند
👈۲.یا متکلم متعهد شود در اشتراک که این لفظ،را به کار نبرد مگر قصد تفهیم یکی از معانی آن را بخصوصه داشته باشد. یا متکلم در ترادف متعهد شود که وقتی قصد تفهیم فلان معنا را دارد یکی از دو لفظ مترادف را استفاده کند.
هدایت شده از Fs.saedi
👈۳. فرض کنیم دو تعهد مشروط را . یعنی متکلم واحد در اشتراک مثلا دوتا ( یا به تعداد معانی)تعهد مشروط می دهد که مثلا متعهد می شوم لفظ شیر را در معنای شیر حیوان به کار ببرم مشروط به اینکه در دو معنای دیگرش به کار نبرم و متعهد می شوم لفظ شیر را در معنای شیر درنده به کار ببرم مشروط به این که در معنای شیر خوردنی و شیر اب به کار نبرم
یا در ترادف متعهد می شوم که معنای حیوان ناطق را با لفظ بشر تفهیم کنم مشروط به اینکه لفظ انسان را برای آن استعمال نکرده باشم و یا با لفظ انسان آن معنا را تفهیم کنم مشروط بر اینکه لفظ بشر را استفاده نکرده باشم.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: مبحث : تصنیف لغت
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
مقارنت بین حروف و اسما/ تنوع مدلول تصدیقی
تصنیف لغت
لغت به سه قسم تقسیم می شود.
۱. کلمه بسیط: کلمه ای که با مجموع ماده و هیات ان با وضع واحد برای معنی واحد ، وضع شده است مثل اسما اعلام ( زید) اسما اجناس ( رجل) و حروف( الی)
۲. کلمه مرکبه: کلمه ای که ماده ان برای یک معنی و هیات ان برای معنای دیگری وضع شده است. مثل فعل ماضی ( ضرباکه ماده ان که ضرب است به معنی زدن و هیات ان که صیغه مثنی مذکر غائب است یعنی ان دو تا مرد زدند) یا فعل مضارع یا اسم فاعل
۳. هیات ترکیبیه: که چند کلمه در یک جمله کنار هم قرار می گیرند و ان جمله برای معنای خاصی وضع شده است. مثل جمله زید عالم که این جمله وضع شده برای اخبار و خبردادن از عالم بودن زید
توجه : هیات و حروف : دارای معنای مستقل نیستند بلکه دلالت می کنند بر ربط و نسبت بین دو چیز.
این نسبت چه مدلول حرف باشد چه مدلول هیات ، اصطلاحا به ان معنی حرفی می گویند. پس معنای حرفی همان نسبت بین دو چیز هستند در مقابل معنای اسمی که غیر نسبت هستند.
مثال : السیر الی مکه المکرمه واجب
الی : دلالت می کند بر نسبت بین سیر و مکه
مکه المکرمه: نسبت وصفی بین مکه و مکرمه
هیات مبتدا و خبر: سیر واجب : نسبت بین مبتدا و خبر ، نسبت تامه ای است که سکوت بعد ان صحیح است .
توجه:
تفاوت بین معنای اسمی و حرفی:
۱. معنای اسمی،معانی مستقلی هستند و که میتوان انها را مستقلا لحاظ کرد. اما معانی حرفی ،معانی هستند که لحاظ نمی شوند مگر در ضمن دو طرف نسبت . و لذا نمیتوان انها را مستقلا لحاظ کرد.
۲. محقق نائینی معتقد است معانی اسمی، اخطاری هستند و معانی حرفی ایجادی اند. و ظاهر صحبت محقق نایینی این است که در معانی اسمی قبل اینکه متولم صحبت کند صورت ذهنیه ای در ذهنش ثابت است که با کلامش تعبیر از ان معنا و صورت ذهنیه نی کند و ان را در ذهن مخاطب خطور می دهد لذا معانی اسمی اخطاری هستند
و معانی حرفی ایجادی اند یعنی حروف ، بعد اینکه متکلم انها را به زبان اورد بین اجزا کلام ربط،ایجاد می کنند و در مرحله قبل تکلم ، وجود ندارند و تازه با تولم انها ربط و نسبت ایجاد می شود.
اشکال شهید: معانی حرفی هم قبل اینکه به کلام بیایند صورت ذهنیه ای از ان ربط،و نسبت در ذهن متکلم هستند و متکلم با کلامش از ان نسبت تعبیر می کند و در ذهن مخاطب ان را خطور می دهد.
لذا معنای ایجادی با ان معنا رد می شود و معنای دقیق ان که باعث تمییز و تشخیص ان از معانی اسمی می شود انشالله در حلقه ثالثه می اید.
مقارنت بین حروف و اسما مرادف با ان
برای هر حرفی ، معنای اسمی وجود داره که مترادف با ان است اما این ترادف ، ترادف تام نیست چون اگر تام بود میشد که معنای اسمی را جای معنای حرفی گذاشت و حال انکه نمی شود چون معانی اسمی ، مستقل از،طرفین خود نیستند و و مستقلا لحاظ نمی شوند و ربط،و نسبت بین دو طرف ایجاد می کنند اما معانی اسمی اینگونه نیستند و مستقلا لحاظ می شوند.
مثال
(الی ) که معنای اسمی مرادف ان ، همان انتها می باشد
هیات جمله ها هم همین طورند و مترادف انها معنای اسمی وجود دارد. سیر الی المکه نمی توان نوشت سیر انتها مکه چون این تر ادف تام نیست که بتوانند جایگزین هم شوند
مثال
(زید عالم ) که معنای مترادف ان اخبار است و نمی توان گفت زید اخبار عالم چون این تر ادف تام نیست
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: مبحث : مقارنه بین جمله تامه و ناقصه
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: مبحث : صیغه امر
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: مبحث : ادامه بحث صیغه امر
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
مقارنت ( مقایسه) بین جمله های تامه و ناقصه
۱.معنی موضوع له ، در جمله تامه با معنی موضوع له در جمله ناقصه با هم فرق دارد
۲. جمله تامه یصح السکوت است بر خلاف جمله ناقصه
برای تفسیر اختلاف بین جمله تامه و ناقصه ،دو احتمال وجود دارد:
احتمال اول: طبق مسلک اقای خوئی ( مسلک تعهد) معنای موضوع له ، مدلول تصدیقی است لذا اختلاف بین جمله تامه و ناقصه در مدلول تصدیقی انهاست.
پس مثلا در جمله تامه( المفید عالم ) مدلول تصدیقی متکلم ، اخبار است اما در جمله ناقصه( المفید العالم/ ترکیب وصفی) مدلول تصدیقی اخطار معنای این حصه خاص در ذهن مخاطب است.
اشکال شهید به این احتمال:
معنای موضوع له،مدلول تصوری است و مدلول تصوری در جملات ، نسبت است اما در جمله تامه این نسبت ، نسبت تامه است و در جمله ناقصه این نسبت نسبت ناقصه است.
احتمال دوم : هیئه هر دو جمله وضع شده اند برای نسبت اما دو نحو از نسبت داریم
نسبت اندماحیه (مثل صفت و موصوف) که مربوط به جملات ناقصه است
و نسبت غیر اندماجیه که مربوط به جملات تامه است مثل المفید عالم
دلالت خاصه و مشترکه
دلالاتی که فقیه در مقام استنباط به انها نیاز دارد به دو دسته تقسیم می شود :
۱. دلالات خاصه:
مثل دلالت کلمه صعید یا کعب
دلالات عامه:
که این دلالات صلاحیت دارند که عنصر مشترکه باشند در عملیات استنباط در ابواب مختلف فقهی
مثل دلالت امر بر وجوب
امر و نهی
امر
سخن از امر گاهی از :
_ از ماده امر است مانند آمرک بالصلاه ( امر کرد تو را به نماز)
_ از صیغه امر است مانند صل( نماز بخوان)
ماده امر:
معنای موضوع له ماده امر:
ماده امر، مشترک لفظی است و برای معانی متعددی وضع شده از جمله شئ، غرض ، حادثه وطلب ...
و برای اینکه بفهمیدم ماده امر به معنای طلب است نیاز به قرینه است
،مراد از طلب: هر طلبی نیسب بلکه طلب از عالی می باشد که یا حقیقتا عالی است و یا خودش را در مقام عالی نشان داده است
در ماده امر ایا دلالت بر وجوب دارد یا استحباب؟
قیلی می گوید: دلالت بر وجوب دارد به دو دلیل:
۱.منل ایه فلیحذر ....عن امره ( باید بترسند کسانی که مخالفت از امرش کرده اند. در اینجا امر دلالت بر وجوب دارد زیرا اگر مستحب بود دیگر ترسی لازم نبود
۲. روایت پیامبر که فرمود اگر بر امتم مشقت نداشت، مسواک را امر می کردم
اینجا امر دلالت بر وجوب دارد زیرا در استحباب مشقتی نیست.
صیغه امر
(مثال: صل)
برای صیغه امر ، معانی زیادی مثل طلب ، تمنی و ترجی و تهدید بیان کرده اند.
نظر شهید : کسانی که این معانی را برای صیغه امر بیان کردند خلط کردند بین مدلول تصوری و تصدیقی فعل امر.
در واقع صیغه امر وضع شده برای نسبت طلبیه یا ارسالیه ( مدلول تصوری و همان معنای موضوع له)
و وضع نشده برلی صرف طلب و ارسال که مفهوم اسمی هستند.
در خصوص مدلول تصدیقی جدی، صیغه امر که با ظهور حال متکلم است بر می گردد به وجود انگیزه ای در متکلم کهبه خاطر ان انگیزه، این صیغه امر را به کار برده است که گاهی طلب گاهی ترجی گاهی تمنی و ... می باشد
در نتیجه مدلول تصوری صیغه امر یک چیز بیشتر نیست و ان همان نسبت طلبیه است و مدلول تصدیقی صیغه امر است که با توجه به ظهور حال متکلم می تواند مختلف باشد.
اما بنا بر مسلک تعهد ، موضوع له صیغه امر ، مدلول تصدیقی است نه مدلول تصوری لذا برلس صیعه امر معانی متعدد می توان با توجه به تعدد انگیزه متکلم لحاظ کرد.
شهید می فرمایند درسته صیغه امر در مرحله مدلول تصدیقی می تواند با توجه به انگیزه متکلم ، معانی مختلفی داشته باشد اما صیغه امر ظهور در طلب دارد.
و از بین معانی اولین معنایی که به ذهن سبقت می گیرد معنای طلب است نه دیگر معانی..
زیرا معنای ظاهر هر کلام ، ان نزدیکترین معنا به مدلول تصوری است. از انجا که مدلول تصوری صیغه امر نسبت طلبیه یا ارسالیه است معنای طلب در مرحله مدلول تصدیقی نزدیک ترین معنا به همان نسبت ارسالیه یا طلبیه می باشد.
پس صیغه امر، ظهور در معنای طلب دارد. یعنی متکلم، مراد جدی اش و انگیزه اش از به کار بردن صیغه امر، طلب بوده از بین دیگر معانی و انگیزه ها.
توجه :
البته متکلم گاهی صیعه امر را به کار می برد و قصد ان طلب نیست بلکه قصد ان اخبار است. مثلا می گوید اغسل ثوبک من البول بشور لباست را از،بول
اینجا نمی خواد واقعا مخاطب الان بره و لباسش رو بشوید بلکه می خواد خبر بده بول نجس است و طهارت با شستن ان حاصل می شوند . نجاست و طهارت دو تا حکم وضعی هستند که این صیغه امر داره به این دو حکم خبر می دهد. به این صیغه های امر می گوییم امر ارشادی.
چون انها ارشاد و راهنمایی می کنند به این دو حکم.
حالا این نسبت ارسالیه یا طلبیه ای که صیغه امر برای ان وضع شده ،وجوبی است یا استحبابی ؟ پاسخ صیغه امر مثل ماده امر ظهور در وجوب دارد . یعنی صیغه امر ناشی شده از نسبت ارسالیه ای که این نسبت ارسالیه ناشی از اراده لزومی است. یعنی متکلم می خواهد به انچه امر کرده حتما انجام شود.
توجه .
گاهی با اوردن لام سر فعلی از ان اراده طلب می کنند مثلا لیضرب: بايد بزند. در اینصورت ان فعل افاده طلب می کند بدون عنایت و قرینه.
گاهی غیر فعل امر به کار رفته و لام هم بر سر ان فعل نیاورده اند اما طلب اراده شده. مثلا می گوسد یغتسل و یعید اما به معنای امر و طلب است یعنی باید بشوید یا باید اعاده کند . اینجا جمله طبیعتا خبری است اما معنای امری دارد . این موارد حتما نیاز به قرینه دارد. چون جمله خبری ظهور در اخبار دارد نه طلب . پس اگر بخواهد در طلب استفاده شود نیازمند عنایت و قرینه ای می باشد