eitaa logo
کانال اصول ۲ دروس فی علم الاصول ( سطح دو حوزه علمیه خواهران)
1.8هزار دنبال‌کننده
22 عکس
5 ویدیو
56 فایل
آیدی استاد: @Fssaedi (جهت سفارش کتب) کانالهای تدریس(خانم دکتر سعیدی) اصول ۱/https://eitaa.com/saedi61 اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 اینستا saidi_fs 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
تصنیف لغت لغت به سه قسم تقسیم می شود. ۱. کلمه بسیط: کلمه ای که با مجموع ماده و هیات ان با وضع واحد برای معنی واحد ، وضع شده است مثل اسما اعلام ( زید) اسما اجناس ( رجل) و حروف( الی) ۲. کلمه مرکبه: کلمه ای که ماده ان برای یک معنی و هیات ان برای معنای دیگری وضع شده است. مثل فعل ماضی ( ضرباکه ماده ان که ضرب است به معنی زدن و هیات ان که صیغه مثنی مذکر غائب است یعنی ان دو تا مرد زدند) یا فعل مضارع یا اسم فاعل ۳. هیات ترکیبیه: که چند کلمه در یک جمله کنار هم قرار می گیرند و ان جمله برای معنای خاصی وضع شده است. مثل جمله زید عالم که این جمله وضع شده برای اخبار و خبردادن از عالم بودن زید توجه : هیات و حروف : دارای معنای مستقل نیستند بلکه دلالت می کنند بر ربط و نسبت بین دو چیز. این نسبت چه مدلول حرف باشد چه مدلول هیات ، اصطلاحا به ان معنی حرفی می گویند. پس معنای حرفی همان نسبت بین دو چیز هستند در مقابل معنای اسمی که غیر نسبت هستند. مثال : السیر الی مکه المکرمه واجب الی : دلالت می کند بر نسبت بین سیر و مکه مکه المکرمه: نسبت وصفی بین مکه و مکرمه هیات مبتدا و خبر: سیر واجب : نسبت بین مبتدا و خبر ، نسبت تامه ای است که سکوت بعد ان صحیح است . توجه: تفاوت بین معنای اسمی و حرفی: ۱. معنای اسمی،معانی مستقلی هستند و که میتوان انها را مستقلا لحاظ کرد. اما معانی حرفی ،معانی هستند که لحاظ نمی شوند مگر در ضمن دو طرف نسبت . و لذا نمیتوان انها را مستقلا لحاظ کرد. ۲. محقق نائینی معتقد است معانی اسمی، اخطاری هستند و معانی حرفی ایجادی اند. و ظاهر صحبت محقق نایینی این است که در معانی اسمی قبل اینکه متولم صحبت کند صورت ذهنیه ای در ذهنش ثابت است که با کلامش تعبیر از ان معنا و صورت ذهنیه نی کند و ان را در ذهن مخاطب خطور می دهد لذا معانی اسمی اخطاری هستند و معانی حرفی ایجادی اند یعنی حروف ، بعد اینکه متکلم انها را به زبان اورد بین اجزا کلام ربط،ایجاد می کنند و در مرحله قبل تکلم ، وجود ندارند و تازه با تولم انها ربط و نسبت ایجاد می شود. اشکال شهید: معانی حرفی هم قبل اینکه به کلام بیایند صورت ذهنیه ای از ان ربط،و نسبت در ذهن متکلم هستند و متکلم با کلامش از ان نسبت تعبیر می کند و در ذهن مخاطب ان را خطور می دهد. لذا معنای ایجادی با ان معنا رد می شود و معنای دقیق ان که باعث تمییز و تشخیص ان از معانی اسمی می شود انشالله در حلقه ثالثه می اید. مقارنت بین حروف و اسما مرادف با ان برای هر حرفی ، معنای اسمی وجود داره که مترادف با ان است اما این ترادف ، ترادف تام نیست چون اگر تام بود میشد که معنای اسمی را جای معنای حرفی گذاشت و حال انکه نمی شود چون معانی اسمی ، مستقل از،طرفین خود نیستند و و مستقلا لحاظ نمی شوند و ربط،و نسبت بین دو طرف ایجاد می کنند اما معانی اسمی اینگونه نیستند و مستقلا لحاظ می شوند. مثال (الی ) که معنای اسمی مرادف ان ، همان انتها می باشد هیات جمله ها هم همین طورند و مترادف انها معنای اسمی وجود دارد. سیر الی المکه نمی توان نوشت سیر انتها مکه چون این تر ادف تام نیست که بتوانند جایگزین هم شوند مثال (زید عالم ) که معنای مترادف ان اخبار است و نمی توان گفت زید اخبار عالم چون این تر ادف تام نیست
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث : مقارنه بین جمله تامه و ناقصه استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث : صیغه امر استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث : ادامه بحث صیغه امر استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
مقارنت ( مقایسه) بین جمله های تامه و ناقصه ۱.معنی موضوع له ، در جمله تامه با معنی موضوع له در جمله ناقصه با هم فرق دارد ۲. جمله تامه یصح السکوت است بر خلاف جمله ناقصه برای تفسیر اختلاف بین جمله تامه و ناقصه ،دو احتمال وجود دارد: احتمال اول: طبق مسلک اقای خوئی ( مسلک تعهد) معنای موضوع له ، مدلول تصدیقی است لذا اختلاف بین جمله تامه و ناقصه در مدلول تصدیقی انهاست. پس مثلا در جمله تامه( المفید عالم ) مدلول تصدیقی متکلم ، اخبار است اما در جمله ناقصه( المفید العالم/ ترکیب وصفی) مدلول تصدیقی اخطار معنای این حصه خاص در ذهن مخاطب است. اشکال شهید به این احتمال: معنای موضوع له،مدلول تصوری است و مدلول تصوری در جملات ، نسبت است اما در جمله تامه این نسبت ، نسبت تامه است و در جمله ناقصه این نسبت نسبت ناقصه است. احتمال دوم : هیئه هر دو جمله وضع شده اند برای نسبت اما دو نحو از نسبت داریم نسبت اندماحیه (مثل صفت و موصوف) که مربوط به جملات ناقصه است و نسبت غیر اندماجیه که مربوط به جملات تامه است‌ مثل المفید عالم دلالت خاصه و مشترکه دلالاتی که فقیه در مقام استنباط به انها نیاز دارد به دو دسته تقسیم می شود : ۱. دلالات خاصه: مثل دلالت کلمه صعید یا کعب دلالات عامه: که این دلالات صلاحیت دارند که عنصر مشترکه باشند در عملیات استنباط در ابواب مختلف فقهی مثل دلالت امر بر وجوب امر و نهی امر سخن از امر گاهی از : _ از ماده امر است مانند آمرک بالصلاه ( امر کرد تو را به نماز) _ از صیغه امر است مانند صل( نماز بخوان) ماده امر: معنای موضوع له ماده امر: ماده امر، مشترک لفظی است و برای معانی متعددی وضع شده از جمله شئ، غرض ، حادثه وطلب ... و برای اینکه بفهمیدم ماده امر به معنای طلب است نیاز به قرینه است ،مراد از طلب: هر طلبی نیسب بلکه طلب از عالی می باشد که یا حقیقتا عالی است و یا خودش را در مقام عالی نشان داده است در ماده امر ایا دلالت بر وجوب دارد یا استحباب؟ قیلی می گوید: دلالت بر وجوب دارد به دو دلیل: ۱.منل ایه فلیحذر ....عن امره ( باید بترسند کسانی که مخالفت از امرش کرده اند. در اینجا امر دلالت بر وجوب دارد زیرا اگر مستحب بود دیگر ترسی لازم نبود ۲. روایت پیامبر که فرمود اگر بر امتم مشقت نداشت، مسواک را امر می کردم اینجا امر دلالت بر وجوب دارد زیرا در استحباب مشقتی نیست. صیغه امر (مثال: صل) برای صیغه امر ، معانی زیادی مثل طلب ، تمنی و ترجی و تهدید بیان کرده اند. نظر شهید : کسانی که این معانی را برای صیغه امر بیان کردند خلط کردند بین مدلول تصوری و تصدیقی فعل امر. در واقع صیغه امر وضع شده برای نسبت طلبیه یا ارسالیه ( مدلول تصوری و همان معنای موضوع له) و وضع نشده برلی صرف طلب و ارسال که مفهوم اسمی هستند. در خصوص مدلول تصدیقی جدی، صیغه امر که با ظهور حال متکلم است بر می گردد به وجود انگیزه ای در متکلم کهبه خاطر ان انگیزه، این صیغه امر را به کار برده است که گاهی طلب گاهی ترجی گاهی تمنی و ... می باشد در نتیجه مدلول تصوری صیغه امر یک چیز بیشتر نیست و ان همان نسبت طلبیه است و مدلول تصدیقی صیغه امر است که با توجه به ظهور حال متکلم می تواند مختلف باشد. اما بنا بر مسلک تعهد ، موضوع له صیغه امر ، مدلول تصدیقی است نه مدلول تصوری لذا برلس صیعه امر معانی متعدد می توان با توجه به تعدد انگیزه متکلم لحاظ کرد. شهید می فرمایند درسته صیغه امر در مرحله مدلول تصدیقی می تواند با توجه به انگیزه متکلم ، معانی مختلفی داشته باشد اما صیغه امر ظهور در طلب دارد. و از بین معانی اولین معنایی که به ذهن سبقت می گیرد معنای طلب است نه دیگر معانی.. زیرا معنای ظاهر هر کلام ، ان نزدیکترین معنا به مدلول تصوری است. از انجا که مدلول تصوری صیغه امر نسبت طلبیه یا ارسالیه است معنای طلب در مرحله مدلول تصدیقی نزدیک ترین معنا به همان نسبت ارسالیه یا طلبیه می باشد. پس صیغه امر، ظهور در معنای طلب دارد. یعنی متکلم، مراد جدی اش و انگیزه اش از به کار بردن صیغه امر، طلب بوده از بین دیگر معانی و انگیزه ها. توجه : البته متکلم گاهی صیعه امر را به کار می برد و قصد ان طلب نیست بلکه قصد ان اخبار است. مثلا می گوید اغسل ثوبک من البول بشور لباست را از،بول اینجا نمی خواد واقعا مخاطب الان بره و لباسش رو بشوید بلکه می خواد خبر بده بول نجس است و طهارت با شستن ان حاصل می شوند . نجاست و طهارت دو تا حکم وضعی هستند که این صیغه امر داره به این دو حکم خبر می دهد. به این صیغه های امر می گوییم امر ارشادی. چون انها ارشاد و راهنمایی می کنند به این دو حکم.
حالا این نسبت ارسالیه یا طلبیه ای که صیغه امر برای ان وضع شده ،وجوبی است یا استحبابی ؟ پاسخ صیغه امر مثل ماده امر ظهور در وجوب دارد . یعنی صیغه امر ناشی شده از نسبت ارسالیه ای که این نسبت ارسالیه ناشی از اراده لزومی است. یعنی متکلم می خواهد به انچه امر کرده حتما انجام شود. توجه . گاهی با اوردن لام سر فعلی از ان اراده طلب می کنند مثلا لیضرب: بايد بزند. در اینصورت ان فعل افاده طلب می کند بدون عنایت و قرینه. گاهی غیر فعل امر به کار رفته و لام هم بر سر ان فعل نیاورده اند اما طلب اراده شده. مثلا می گوسد یغتسل و یعید اما به معنای امر و طلب است یعنی باید بشوید یا باید اعاده کند . اینجا جمله طبیعتا خبری است اما معنای امری دارد . این موارد حتما نیاز به قرینه دارد. چون جمله خبری ظهور در اخبار دارد نه طلب . پس اگر بخواهد در طلب استفاده شود نیازمند عنایت و قرینه ای می باشد
هدایت شده از Fs.saedi
🌺عرض سلام و ادب و احترام مجدد خدمت همه عزیزان وقت همگی عزیزان بخیر!🌺 📣📣📣📣📣📣📣📣📣📣 📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕 دوستان عزیز در خصوص کتاب اصول النامیه که در شرح کتاب دروس فی علم اصول در سه جلد تالیف کردم( اصول دو ، سه و چهار در مقطع سطح دو حوزه علمیه خواهران ) لازم دانستم توضیحاتی خدمتتان ارائه دهم. ✅🌺عزیزان روی صفحه به صفحه کتاب حلقه ثانیه (آقای ایروانی ) وقت گذاشته شده و زحمت کشیده ام و تلاش کردم مطالب دقیق و دسته بندی بیان شود. تا فهم ان برای طلاب اسانتر باشد. 🌺✅حتی مطالعه این سه جلد کتاب برای اساتید عزیزی که این درس را تدریس می کنند بسیار مفید خواهد بود. ✅📣لازم به ذکر است با توجه به اینکه چاپ اول این کتاب همه به فروش رفت برای رفاه حال طلاب و اساتید عزیز و به جهت اینکه مطالب کتاب سریعتر در دسترس بزرگواران قرار بگیرد تصمیم گرفتم قبل از چاپ دو کتاب، فایل پی دی اف کتاب را تقدیم عزیزان کنم. ✅✅📣📣البته مشروط و مقید به اینکه فقط و فقط شخص فردی که فایل را خریداری می کند حق استفاده از مطالب این فایل را دارد و از جهت شرعی مجاز نیست پرینت فایل پی دی اف یا حتی خود فایل پی دی اف را در اختیار دیگری قرار دهد. ✅✅📕جهت تهیه فایل پی دی اف کتاب در پی وی پیام بدهید @Fssaedi 💰✅هزینه پی دی اف هر جلد کتاب اصول النامیه مبلغ صدهزار تومان می باشد که به شماره کارت زیر واریز بفرمایید و عکس فیش واریزی را به همراه شماره جلدی از کتاب که نیاز دارید برای بنده بفرستید اصول دو : جلد اول اصول سه : جلد دوم اصول چهار: جلد سوم ✅💰شماره کارت: بانک ملی فاطمه سادات سعیدی ۶۰۳۷۹۹۸۱۱۵۸۰۷۱۶۵
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث : دلالات دیگر صیغه امر استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث: امر به امر به شی/ نهی استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث: احترازیت قیود استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
هدایت شده از Fs.saedi
دلالات دیگر امر گفتیم امر دلالت بر طلب وجوبی می کند اما دلالات دیگری هم برای امر هست: ۱. اگر  امر بعد از نهی یا احتمال نهی بیاید ، امر دلالت بر نفی حرمت می کند نظر شهید در این مورد : صحیح این است که در این موقع مدلول تصوری این امر ، نسبت طلبیه است اما مدلول تصدیقی ان مردد است بین طلب جدی و نفی حرمت لذا اجمال و ابهام پیش می اید که کدام منظور است ۲. امر به چیزی تعلق بگیرد که وقت دارد( مثل نماز) و ان امر داخل وقت امتثال نشود. ایا ان امر دلالت بر وجوب قضا بعد از وقت میکند؟ در این صورت دو حالت متصور است الف) اگر امر بر می گردد به امر واحد به اینکه ان فعل داخل وقت انجام شود در اینجا اگر داخل وقت انجام و امتثال ( اطاعت) نشد برای وجوب قضا نیاز به امر جدید است ب) اگر امر بر می گردد به دو امر با هم : امر اول ؛ امر به ذات ان فعل به صورت مطلق( یعنی ان فعل  انجام شود مطلقا و امر دوم؛. امر به انجام دادن ان فعل داخل وقت حالا اگر ان فعل داخل وقت امتثال و اطاعت نشد، وجوب قضا بواسطه امر اول  می باشد و نیاز به امر جدید برای وجوب قضا نیست ۳. امر به امر به شی ایا امر کردن به کسی که دیگری را  به  شی ای امر کند، امر به ان شی مستقیما( مباشرتا) می باشد یا خیر؟ مثلا مولا امر کند زید را به اینکه خالد را به چیزی امر کن. ایا از این امر استفاده می شود که خالد مستقیما به ان شی امر شده؟ ۱.اگر بگوییم امر به امر به چیزی ، امر به ان چیز مستقیما هم هست، در این صورت اگر خالد قبل از امر زید متوجه امر مولا شود واجب است ان شی را انجام دهد ۲.و اگر بگوییم امر به امر به شی، مستقیما امر به ان شی نیست در این صورت خالد اگر قبل از امر زید  از امر شارع مطلع شد چیزی به گردنش نیست. مثال فقهی اش؛ مولا پدر را امر می کند که فرزند خردسالش ( صبی) را امر به نماز کند طبق ۱ ان امر ، امر شارع به پدر که به کودک امر به نماز کند، امر کودک به نماز هم هست ولو امر استحبابی . و طبق ۲، امری مستقیما قبل امر پدر به کودک متوجه کودک نیست ماده نهی و صیغه آن ماده نهی دلالت دارد بر زجر( منع ) به مفهوم اسمی مانند انهاک و ازجرک ( نهی کرد تو را ،منع کرد تورا) صیغه نهی مانند لاتکذب( دروغ نگو) دلالت دارد بر نسبت زجریه،  یعنی تو را از اینکه دروغ بگی منع می کند در مفاد نهی اختلاف نظر وجود دارد : نظر اول :برخی می گویند مفاد نهی، طلب ترک ( امر عدمی) است. اینها استدلال می کنند به اینکه کسی که ان مورد نهی را ترک کرده ولو بی اختیار ولو اصلا شرایط انجام ان را نداشته است، او را عاصی بر نمی شمرند. نظر دوم ؛ برخی دیگر می گویند مفاد نهی ، طلب کف ( امر وجودی) است اینها استدلال می کنند به اینکه مفاد نهی ، طلب کف نفس است که امر وجودی است.( فرد با اختیار و اراده خودش در حالی که می توانست مورد نهی را انجام دهد ، اما نهی را اطاعت کرد و ان را انجام نداد. ) و می گویند مفاد نهی نمی تواند ترک باشد چون  ترک امر عدمی است و نهی به ان نمی تواند تعلق بگیرد چون از ازل، ترک بوده است. و این ترک فعل که از اول بوده و ربطی به اراده ما بر ترک نداشته، مقدور مکلف نیست پس نمی تواند به ان تعلق بگیرد. پاسخ شهید به کسانی که با استدلال فوق می گویند مفاد نهی طلب کف است نه طلب ترک:  درسته که ترک ازلی است و از سابق بوده و تحت قدرت مانیست  اما ادامه ترک ( و اینکه همچنان ان کار را با اختیار و اراده انجام ندهیم و ترک ادامه پیدا کند)، تحت قدرت ما هست و تکلیف( نهی) می تواند به ان تعلق بگیرد. اما کلا مفاد نهی نه طلب ترک است نه طلب کف.بلکه مفاد ماده  نهی ،زجر و منع است  و مفاد صیغه نهی نسبت زجریه است که این نسبت فعل است نه ترک توجه  ماده و صیغه نهی دلالت می کند بر  نسبت زجریه و زجر به درجه تحریم. یعنی شدت این منع ، در حد حرمت است و دلیل ان تبادر است ❤️❤️❤️ قاعده احترازیت قیود قیود حکم ، اشکال مختلفی دارد: ۱.گاهی قید ، متعلق حکم است مثل اکرم الفقیر( وجوب اکرام فقیر) متعلق حکم وجوب ، اکرام است یعنی وجوب رفته روی اکرام قید اکرام یعنی فقیر را  اکرام کن نه موارد دیگر مثل خرید هدیه و ..‌ ۲. گاهی قید حکم ، موضوع حکم است ،( موضوع همان متعلق متعلق حکم است) وجوب اکرام در مثال فوق رفته روی موضوع فقیر. یعنی حکم وجوب اکرام را مقید کرد به فقیر بودن نه موضوع دیگری ۳. گاهی قید اکرام شرط حکم است مثل اذا زالت الشمس فصل( زوال خورشید شرط وجوب نماز ظهر است) ۴. گاهی قید حکم،وصف موضوع است اکرم الانسان الفقیر( انسان فقیر را اکرام کن ) فقیر صفت انسان ( موضوع) می باشد.
هدایت شده از Fs.saedi
همه این قیود در حکم دخیل هستند در مراد استعمالی( مدلول تصدیقی اولی) یعنی متکلم قصد کرد معنای این قیود را در ذهن مخاطب خطور دهد و علاوه بر ان ظهور حالی متکلم دال بر این است که هر انچه که در مرحله مراد استعمالی مد نظر متکلم است در مرحله  مراد جدی نیز مد نظر متکلم می باشد. به عبارت دیگر کل مایقوله ، یریده حقیقه( هر انچه را که می گوید ان را حقیقتا اراده کرده و مراد جدی اش است. این را اصطلاحا قاعده احترازیت قیود می گویند. به عبارت دیگر کلیه قیودی که متکلم در کلامش می اورد با ان قیود از غیر ان قیود احتراز( پرهیز) می کند و چیزی که ان را تاکید می کنیم این است که حکمی که متکلم در مرحله دلالت تصدیقی ثانی( مراد جدی) می اورد حکم مضیق ( محدودی) است که شامل غیر ان قیود نمی شود. مثلا اکرم الفقیر شامل اکرام غیر فقیر نمی شود و شخص این حکم شامل فقرا می شود البته اینکه شخص این حکم دلالت بر اکرام فقیر دارد نفی نمی کند که غیر فقیر می تواند تحت عنوان دیگری وجوب اکرام پیدا کند . مثلا غیر فقیر است اما سادات است و از باب سیادت تحت حکم وجوب اکرام دیگری قرار بگیرد لدا با نفی ان قید( فقر)، شخص این حکم منتفی می شود اما کلی حکم اکرام  منتفی نمیشه یعنی با نبود قید فقیر این وجوب اکرامی که رفته روی فقیر برداشته می شه اما ممکنه وجوب اکرام دیگری شامل این غیر فقیر بشه مثلا  چون سید است لدا قاعده احترازیت قیود فقط،شخص حکم را ثابت می کند یعنی قیودی که متکلم اورده ، مراد جدی اش هم بوده. اما اینکه اگر این قیود نبود طبیعی و کلی حکم منتفی می شود را دلالت ندارد بلکه به اندازه انتفا شخص این حکم دلالت دارد.