eitaa logo
کانال اصول ۲ دروس فی علم الاصول ( سطح دو حوزه علمیه خواهران)
1.8هزار دنبال‌کننده
22 عکس
5 ویدیو
56 فایل
آیدی استاد: @Fssaedi (جهت سفارش کتب) کانالهای تدریس(خانم دکتر سعیدی) اصول ۱/https://eitaa.com/saedi61 اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 اینستا saidi_fs 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث : دلالات دیگر صیغه امر استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث: امر به امر به شی/ نهی استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث: احترازیت قیود استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
هدایت شده از Fs.saedi
دلالات دیگر امر گفتیم امر دلالت بر طلب وجوبی می کند اما دلالات دیگری هم برای امر هست: ۱. اگر  امر بعد از نهی یا احتمال نهی بیاید ، امر دلالت بر نفی حرمت می کند نظر شهید در این مورد : صحیح این است که در این موقع مدلول تصوری این امر ، نسبت طلبیه است اما مدلول تصدیقی ان مردد است بین طلب جدی و نفی حرمت لذا اجمال و ابهام پیش می اید که کدام منظور است ۲. امر به چیزی تعلق بگیرد که وقت دارد( مثل نماز) و ان امر داخل وقت امتثال نشود. ایا ان امر دلالت بر وجوب قضا بعد از وقت میکند؟ در این صورت دو حالت متصور است الف) اگر امر بر می گردد به امر واحد به اینکه ان فعل داخل وقت انجام شود در اینجا اگر داخل وقت انجام و امتثال ( اطاعت) نشد برای وجوب قضا نیاز به امر جدید است ب) اگر امر بر می گردد به دو امر با هم : امر اول ؛ امر به ذات ان فعل به صورت مطلق( یعنی ان فعل  انجام شود مطلقا و امر دوم؛. امر به انجام دادن ان فعل داخل وقت حالا اگر ان فعل داخل وقت امتثال و اطاعت نشد، وجوب قضا بواسطه امر اول  می باشد و نیاز به امر جدید برای وجوب قضا نیست ۳. امر به امر به شی ایا امر کردن به کسی که دیگری را  به  شی ای امر کند، امر به ان شی مستقیما( مباشرتا) می باشد یا خیر؟ مثلا مولا امر کند زید را به اینکه خالد را به چیزی امر کن. ایا از این امر استفاده می شود که خالد مستقیما به ان شی امر شده؟ ۱.اگر بگوییم امر به امر به چیزی ، امر به ان چیز مستقیما هم هست، در این صورت اگر خالد قبل از امر زید متوجه امر مولا شود واجب است ان شی را انجام دهد ۲.و اگر بگوییم امر به امر به شی، مستقیما امر به ان شی نیست در این صورت خالد اگر قبل از امر زید  از امر شارع مطلع شد چیزی به گردنش نیست. مثال فقهی اش؛ مولا پدر را امر می کند که فرزند خردسالش ( صبی) را امر به نماز کند طبق ۱ ان امر ، امر شارع به پدر که به کودک امر به نماز کند، امر کودک به نماز هم هست ولو امر استحبابی . و طبق ۲، امری مستقیما قبل امر پدر به کودک متوجه کودک نیست ماده نهی و صیغه آن ماده نهی دلالت دارد بر زجر( منع ) به مفهوم اسمی مانند انهاک و ازجرک ( نهی کرد تو را ،منع کرد تورا) صیغه نهی مانند لاتکذب( دروغ نگو) دلالت دارد بر نسبت زجریه،  یعنی تو را از اینکه دروغ بگی منع می کند در مفاد نهی اختلاف نظر وجود دارد : نظر اول :برخی می گویند مفاد نهی، طلب ترک ( امر عدمی) است. اینها استدلال می کنند به اینکه کسی که ان مورد نهی را ترک کرده ولو بی اختیار ولو اصلا شرایط انجام ان را نداشته است، او را عاصی بر نمی شمرند. نظر دوم ؛ برخی دیگر می گویند مفاد نهی ، طلب کف ( امر وجودی) است اینها استدلال می کنند به اینکه مفاد نهی ، طلب کف نفس است که امر وجودی است.( فرد با اختیار و اراده خودش در حالی که می توانست مورد نهی را انجام دهد ، اما نهی را اطاعت کرد و ان را انجام نداد. ) و می گویند مفاد نهی نمی تواند ترک باشد چون  ترک امر عدمی است و نهی به ان نمی تواند تعلق بگیرد چون از ازل، ترک بوده است. و این ترک فعل که از اول بوده و ربطی به اراده ما بر ترک نداشته، مقدور مکلف نیست پس نمی تواند به ان تعلق بگیرد. پاسخ شهید به کسانی که با استدلال فوق می گویند مفاد نهی طلب کف است نه طلب ترک:  درسته که ترک ازلی است و از سابق بوده و تحت قدرت مانیست  اما ادامه ترک ( و اینکه همچنان ان کار را با اختیار و اراده انجام ندهیم و ترک ادامه پیدا کند)، تحت قدرت ما هست و تکلیف( نهی) می تواند به ان تعلق بگیرد. اما کلا مفاد نهی نه طلب ترک است نه طلب کف.بلکه مفاد ماده  نهی ،زجر و منع است  و مفاد صیغه نهی نسبت زجریه است که این نسبت فعل است نه ترک توجه  ماده و صیغه نهی دلالت می کند بر  نسبت زجریه و زجر به درجه تحریم. یعنی شدت این منع ، در حد حرمت است و دلیل ان تبادر است ❤️❤️❤️ قاعده احترازیت قیود قیود حکم ، اشکال مختلفی دارد: ۱.گاهی قید ، متعلق حکم است مثل اکرم الفقیر( وجوب اکرام فقیر) متعلق حکم وجوب ، اکرام است یعنی وجوب رفته روی اکرام قید اکرام یعنی فقیر را  اکرام کن نه موارد دیگر مثل خرید هدیه و ..‌ ۲. گاهی قید حکم ، موضوع حکم است ،( موضوع همان متعلق متعلق حکم است) وجوب اکرام در مثال فوق رفته روی موضوع فقیر. یعنی حکم وجوب اکرام را مقید کرد به فقیر بودن نه موضوع دیگری ۳. گاهی قید اکرام شرط حکم است مثل اذا زالت الشمس فصل( زوال خورشید شرط وجوب نماز ظهر است) ۴. گاهی قید حکم،وصف موضوع است اکرم الانسان الفقیر( انسان فقیر را اکرام کن ) فقیر صفت انسان ( موضوع) می باشد.
هدایت شده از Fs.saedi
همه این قیود در حکم دخیل هستند در مراد استعمالی( مدلول تصدیقی اولی) یعنی متکلم قصد کرد معنای این قیود را در ذهن مخاطب خطور دهد و علاوه بر ان ظهور حالی متکلم دال بر این است که هر انچه که در مرحله مراد استعمالی مد نظر متکلم است در مرحله  مراد جدی نیز مد نظر متکلم می باشد. به عبارت دیگر کل مایقوله ، یریده حقیقه( هر انچه را که می گوید ان را حقیقتا اراده کرده و مراد جدی اش است. این را اصطلاحا قاعده احترازیت قیود می گویند. به عبارت دیگر کلیه قیودی که متکلم در کلامش می اورد با ان قیود از غیر ان قیود احتراز( پرهیز) می کند و چیزی که ان را تاکید می کنیم این است که حکمی که متکلم در مرحله دلالت تصدیقی ثانی( مراد جدی) می اورد حکم مضیق ( محدودی) است که شامل غیر ان قیود نمی شود. مثلا اکرم الفقیر شامل اکرام غیر فقیر نمی شود و شخص این حکم شامل فقرا می شود البته اینکه شخص این حکم دلالت بر اکرام فقیر دارد نفی نمی کند که غیر فقیر می تواند تحت عنوان دیگری وجوب اکرام پیدا کند . مثلا غیر فقیر است اما سادات است و از باب سیادت تحت حکم وجوب اکرام دیگری قرار بگیرد لدا با نفی ان قید( فقر)، شخص این حکم منتفی می شود اما کلی حکم اکرام  منتفی نمیشه یعنی با نبود قید فقیر این وجوب اکرامی که رفته روی فقیر برداشته می شه اما ممکنه وجوب اکرام دیگری شامل این غیر فقیر بشه مثلا  چون سید است لدا قاعده احترازیت قیود فقط،شخص حکم را ثابت می کند یعنی قیودی که متکلم اورده ، مراد جدی اش هم بوده. اما اینکه اگر این قیود نبود طبیعی و کلی حکم منتفی می شود را دلالت ندارد بلکه به اندازه انتفا شخص این حکم دلالت دارد.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث: اطلاق و تقیید استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مبحث: ادامه اطلاق و تقیید استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
هدایت شده از Fs.saedi
تقیید؛: لحاظ،خصوصیتی زائد بر طبیعت مثلا طبیعت انسان را با وصف معینی مثل عدالت لحاظ می کنیم. و می گوییم انسان عادل اطلاق : عدم لحاظ خصوصیت زائد بر طبیعت لذا مثلا می گوییم انسان و وصفی را با ان لحاظ نمی کنیم در مقام مقایسه اطلاق و تقیید باید گفت هر دو در طبیعه مشترکند اما در تقیید طبیعه همراه با امر وجودی ( یعنی همان لحاظ خصوصیتی) و اطلاق همراه با امر عدمی ( عدم لحاظ خصوصیتی ) می باشد. مطلبی در خصوص اسم جنس ( مثل رجل، انسان، شجر): دو احتمال در خصوص اسم جنس مطرح است: [ ] احتمال اول؛ اسم جنس وضع شده برای ذات طبیعتی که قدرجامع ( قدر مشترک) بین مطلق و مقید است معنای موضوع له اسم جنس = طبیعت ( اعم از طبیعت مطلق و طبیعت مقید) [ ] احتمال دوم : اسم جنس وضع شده است برای طبیعت به قید اطلاق و عدم لحاظ قید به عبارت دیگر معنای موضوع له اسم جنس= طبیعت مقید به اطلاق دو امر بر دو احتمال مذکور مترتب می شود: ۱. استعمال در مقید : بنا بر احتمال اول ، استعمال در معنای حقیقی است به برکت تعدد دال و مدلول. و بنا بر احتمال دوم ، استعمال در معنای مجازی است چون استعمال در طبیعت مطلق نیست ۲‌.زمانی که کلمه انسان( که اسم جنس است) موضوع حکم قرار بگیرد و نمی دانیم طبیعت انسان به صورت مطلق مدنظر است یا طبیعت انسان مقید به حصه خاصی. در اینجا بنابر احتمال دوم : اطلاق و طبیعت مطلقه با دلالت وضعیه ثابت است چون اطلاق در معنای موضوع له اخذ و قید شده است. بر اساس قاعده احترازیت قیود هر انچه در کلام اورده همان را اراده جدی کرده است. پس وقتی انسان را مطلق اورده پس مراد جدی اش هم همان اطلاق است بنا بر احتمال اول که اسم جنس وضع شده برای طبیعتی که قدر مشترک بین مطلق و مقید است، بایستی اینکه بالاخره انسان مطلق امده یا مقید از طریق قرینه حکمت می توان فهمید. زیرا اطلاق و تقیید خارج از مدلول وضعی و معنای موضوع له هستند لذا از طریق قرینه حکمت می توان فهمید مطلق است یا مقید نظر شهید: صحیح این است که احتمال اول صحیح است یعنی اسم جنس وضع شده است برای ذات طبیعتی که قدر مشترک بین مطلق و مقید است. یک مطلبی که صحت احتمال اول را تایید می کند این است که استعمال اسم جنس در مقید ، بالوجدان استعمال مجازی نیست. لذا از انجایی که نظر شهید صدر به صحت احتمال اول است که اسم جنس وضع شده برای طبیعتی که قدرمشترک بین اطلاق و تقیید است لذا برای اثبات اطلاق نیاز به قرینه حکمت است لذا برای اثبات اطلاق به قرینه حکمت تمسک می کنیم . که در واقع قرینه حکمت ، ظهور حالی متکلم است در اینکه متکلم در مقام بیان تمام مراد جدی اش است و قیدی نمی اورد پس معلوم می شود قیدی در مراد جدی اش دخیل نیست. به عبارت دیگر متکلم در مقام بیان تمام مراد جدی اش است ولی قیدی نیاورده پس قیدی مد نظرش نیست لذا اطلاق که عدم لحاظ قید است ثابت می شود. ظهور حالی متکلم در قرینه حکمت مغایر لست با ظهور حالی متکلم در قاعده احترازیت قیود. تغایرش در این است که در احترازیت قیود کل مایقوله یریده. یعنی انچه را ( هر قیدی را) متکلم می گوید همان را اراده کرده است. ولی در قرینه حکمت می گوییم مالایقوله لایریده ( انچه را متکلم نگفته ، اراده هم نکرده است) گاهی بر احتمال اول اعتراض کرده اند که از انجایی که طبق احتمال اول ، اسم جنس وضع شده برای ذات طبیعت و اطلاق و تقیید هیچکدام در معنای موضوع له نیست پس چگونه اطلاق ثابت می شود؟؟ پاسخ این اعتراض این است که همین که متکلم قیدی را نیاورده و لحاظ نکرده همان اطلاق است چون اگر قیدی مدنظرش بود حتما باید بیان می کرد و می اورد اما وقتی قیدی مدنظرش نیست لازم نیست چیزی را بیان کند. همین نیاوردن قید یعنی مدنطرش نبوده که نیاورده لذا اطلاق ثابت می شود. خلاصه : لذااطلاق بنابر احتمال اول( که اسم جنس وضع شده برا ذات طبیعت) اطلاق از طریق قرینه حکمت ثابت می شود و بنا بر احتمال دوم ( که اسم جنس وضع شده برا طبیعت مقید به اطلاق،) اطلاق از طریق احترازیت قیود، ثابت میشه یعنی هر قیدی اورده، ان مراد جدیش بوده و قید اطلاق در معنای موضوع له وضع شده ، لذا اطلاق از باب احترازیت قیود ثابت می شود اطلاق شمولی ، بدلی، افرادی و احوالی اطلاق شمولی: اطلاق شمولی اقتضای فراگیری( استیعاب) حکم برای همه افراد طبیعت است. لذا وقتی مولا می فرماید لاتکذب این حکم شامل همه افراد کذب می شود کذب از روی حسادت، کذب از روی کینه ،کذب از روی رقابت... اطلاق بدلی: در اطلاق بدلی برای امتثال حکم ، ایجاد بعضی افراد حکم کفایت می کند مانند صل ( نماز بخوان) این حکم نسبت به اینکه اول وقت یا وسط وقت یا اخر وقت ( افراد اقامه نماز ) ، نماز را بخوانیم، مطلق است و اینکه یکی از این افرد را امتثال کنیم کفایت می کند.
هدایت شده از Fs.saedi
اطلاق افرادی: اطلاق به لحاظ افراد است مثلا در لاتکذب یعنی همه افراد انسان باید امتثال کند و دروغ نگویند. اطلاق احوالی که اطلاق رفته روی احوال. وقتی می گوید اکرم زیدا ( زید را اکرام کن) منظورش، اکرام زید در هر حالی که باشد. در اینجا زید یکنفر است اما حالات مختلفی می تواند داشته باشد. زیدا را مطلقا در هر حالتی باشد اکرام کن. می خواهد خوابیده باشد ، ایستاده باشد، مهمان باشد یا .... . لذا اطلاق به لحاظ،حالت های مختلف زید است
نمونه هایی از محبت ها و لطف شما عزیزان به بنده.👇👇👇👇 خوشحالم که تدریس ها و مطالب کانال براتون مفید بوده است❤️❤️❤️🌺🌺