eitaa logo
کانال اصول ۲ دروس فی علم الاصول ( سطح دو حوزه علمیه خواهران)
1.8هزار دنبال‌کننده
22 عکس
5 ویدیو
56 فایل
آیدی استاد: @Fssaedi (جهت سفارش کتب) کانالهای تدریس(خانم دکتر سعیدی) اصول ۱/https://eitaa.com/saedi61 اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 اینستا saidi_fs 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
تعریف عموم عموم در واقع یعنی استیعاب و فراگیری که لفظ بر ان استیعاب دلالت می کند. مثل کلمه (کل) در کلُ رجلِِ که ( کل) بنفسه دلالت بر استیعاب دارد و از استیعاب حکایت می کند. عموم بر خلاف اطلاق است . اکرم العالم . در اینجا اکرام کن مطلق عالم را یعنی همه افراد عالم را اکرام کن. اینجا لفظ بر استیعاب و فراگیری وجوب اکرام نسبت به تک تک افراد عالم ، دلالت ندارد بلکه اطلاق و نفی قید است که بر این استیعاب و انحلال حکم به تک تک افراد عالم در مرحله فعلیت و تطبیق دلالت دارد. که اصطلاحا به ان اطلاق شمولی گفته می شود توجه لفظ ( عَشرَه ) علی رغم اینکه نسبت به تک تک افرادش( واحد واحد) استیعاب و فراگیری دارد اما این استیعاب و فراگیری ، واقع عشره و ذات عشره است و از باب استیعاب مرکب نسبت به اجزائش است . و این استیعابی که لفظ عشره به ان دلالت کند نیست لذا لفظ عشره عام نیست. اداوات عموم و نحوه دلالت عموم اداواتی هستند که برای دلالت بر عموم وضع شده اند. مثل (کل )و( جمیع) سوالی اینجا مطرح است. سریان و جریان حکم به تمام افراد مدخول این ادات ، ایا متوقف است در مرحله سابق تر بر اجرای مقدمات حکمت در مدخول برای اثبات اطلاق مدخول؟ یا خود این ادات ثابت می کند استیعاب مدخول و شمول مدخول برای همه افرادش را بدون نیاز به اجرای مقدمات حکمت؟ صاحب کفایه می فرماید هر دو وجه ممکن است: _ اگر ادات وضع شده باشند برای استیعاب ان چیزی که از مدخول اراده می شود. در این صورت وجه اول تعین پیدا می کند. چون با اجرای مقدمات حکمت در مدخول ، مراد از مدخول فهمیده می شود _ اگر ادات وضع شده باشند برای استیعاب ان چیزی که انطباق مدخول بر ان صلاحیت داشته باشد، وجه دوم متعین می شود . چون مفاد مدخول، طبیعت است و طبیعت هم صلاحیت دارد برای انطباق بر تمام افراد. پس ادات منطبق می شوند بر تمام افراد مدخول مستقیما و بدون نیاز به اجرای مقدمات حکمت. سپس صاحب کفایه استظهار کرده اند که وجه دوم حق است. یعنی ادات عموم وضع شده اند برای عموم و استیعاب مدخولشان و اقای خوئی برهان اورده بر بطلان وجه اول به اینکه لغویت لازم می اید. زیرا شمولیت مدخول اگر با قرینه حکمت ثابت شود که دیگر ذکر ادات عموم لغو خواهد بود. و نمی توان گفت ادات عموم برای تاکید امده اند. چون تاکید هر چیزی، باید در عرض ان چیز قرار بگیرد نه در طول ان . در وجه اول تاکید بودن ادات عموم در طول اجرای مقدمات حکمت و جریان اطلاق است. یعنی اول قرینه حکمت و اطلاق جاری می شود و بعد ادات عموم دلالت بر شمول می کنند در حالیکه اگر ادات عموم تاکید باشد باید در عرض و همزمان با جریان مقدمات حکمت و اطلاق باشد. دلالت جمع معرف ب لام ( مانند العلما) _مفرد معرف به لام (مثل العالم در اکرم العالم) دلالت برعموم نمی کند. شمولیه در ان از طریق اطلاق و با مقدمات حکمت ثابت است. _جمع خالی از لام ( مانند علما) : دلالت بر عموم( شمول همه افراد) نمی کند بلکه دلالت بر بیشتر از سه تا می کند. _ جمع معرف بااللام : ادعا شده که دلالت بر عموم می کند ( محل بحث ما) در خصوص جمع معرف باللام( العلما) ، کلام در دو مرحله واقع می شود: مرحله اولی: دلالت جمع معرف به لام را بر عموم ثبوتا ( در ذهن) چطور تصور کنیم؟ به عبارت دیگر ، ایا با مجموعش( مجموع لام و هیات و ماده اش) دلالت بر عموم می کند یا با بعضی اجزائش دلالت بر عموم می کند؟ نظر شهید صدر: دلالت جمع معرف به لام بر عموم بواسطه لام است. در جمع معرف به لام سه دال وجود دارد: ۱. ماده . مثل عالم در العلما که ماده دلالت بر معنایی دارد که استیعاب ان معنا اراده شده است ۲. هیات جمع که دلالت بر جمع می کند ۳. لامی که دلالت دارد بر استیعاب جمع برای تمام افراد ماده مرحله الثانیه: چطور اثبات کنیم دلالت جمع معرف به لام را بر عموم؟( مرحله اثبات) ۱. گاهی ادعا میشه لامی که داخل بر جمع هست وضع شده بر عموم . ۲. ودیگری اینکه وضع لام برای تعیین مدخولش است. و چون هیچ مرتبه ای جز مرتبه اخر در جمع معین نمی شود چون تنها اخرین مرتبه جمع است که تردیدی در انطباقش و حدود شمولش نیست و شامل همه می شود پس معین می شوند و عموم بدین وسیله ثابت می شود. پس عموم مستقیما مدلول جمع معرف به لام نیست بلکه مدلول جمع معرف به لام، تعیین است و لازمه این مدلول وضعی، عموم است اعتراض بر هر دو ادعا ۱و ۲ در ادعای اول( که لامی که سر جمع امده وضع شده برای عموم ) اعتراض شده در اینصورت، لام عهد ( که بر سرجمع نمی اید)، استعمال مجازی است و یا مشترک لفظی است که بگیم لام هم در معنای عهد و هم عموم ، ایتعمال حقیقی می شود که هر دو بعید است
بر ادعای دوم ( که لام وضع شده برای تعیین مدخولش و لازمه ان عموم است چون مدخولش جمع است و اخرین رتبه ان مرتبه اخر است که قابل تعیین است و اخرین رتبه جمع همان عموم و شمول و فراگیری همه است پس به دلالت التزامی ، عموم ثابت می شود) اعتراض شده است و صاحب کفایه فرموده اینطور نیست که فقط اخرین مرتبه جمع قابل تعیین باشد بلکه هر مرتبه ای از مراتب جمع قابل تعیین است مثلا میگیم ۴ تا یعنی ۵ تا یا بیشتر نیست . شهید صدر می فرمایند صاحب کفایه تعیین عدد متوجه شده و اگر تعیین عدد گفته میشد حرف صاحب کفایه درست بود اما تعیین افراد داخل در جمع مدنظر است و از این نظر صرفا اخرین مرتبه جنع قابل تعیین است.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: تعریف مفهوم به شکل عام استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: ضابط مفهوم استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مفهوم شرط_ مفهوم شرط_ شرط مسوق تحقق موضوع استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
تعریف مفهوم به شکل عام کلام یک منطوق دارد که همان مدلول مطابقی کلام است.و گاهی کلام، مدلول التزامی هم دارد . مثال: صلات جمعه واجب است( منطوق) نماز ظهر واجب نیست( مدلول التزامی) توجه: هر مدلول التزامی نمی تواند مفهوم باشد.گاهی بین حکم و قیود ان ، ربط خاصی وجود داشته باشد به شکلی که وقتی ان قیود نباشد ، حکم نیز منتفی می شود . لذا مدلول التزامی که به دلیل این ربط،خاص بین حکم و قیودش ، دلالت می کند بر نفی حکم هنگام انتفا قیودحکم ، مفهوم ان کلام می باشد البته لازم به ذکر است هر انتفا اینگونه ای که ناشی از ربط بین حکم و قیود حکم است نیز مفهوم نمی باشد بلکه باید انتفا طبیعی حکم باشد نه انتفا شخص حکم. مثلا در کلام امده اگر زید امد واجب است که اکرامش کنی. در مثال فوق ربط خاصی بین وجوب اکرام و امدن زید هست به طوریکه وجوب اکرام( حکم) منتفی می شود در صورت عدم امدن زید( انتفا قید) لکن در صورتی این را مفهوم می دانیم که طبیعی حکم وجوب اکرام با عدم امدن زید منتفی شود. یعنی اگر زید نیاید تحت هیچ عنوانی زید اکرام نخواهد شد. اما اگر زید نیاید ،واجب نباشد اکرامش به دلیل نیامدن اما به دلیل فقیر بودن یا عادل بودن یا دلایل دیگر وجوب اکرام داشته باشد در این صورت با نیامدن زید شخص وجوب اکرامی که منوط به امدن زید بود منتفی می شود اما طبیعی و کلی وجوب اکرام از زید منتفی نمیشه یعنی ،ید را با دلایل دیگر می توان اکرام کرد. پس اینجا در این صورت انتفا شخص حکم با انتفا قید حکم ،مفهوم نیست بلکه قاعده احترازیت قیود است. 💥💥لذا انتفا طبیعی حکم بواسطه انتفا قیود حکم را مفهوم می گویند 💥💥و انتفا شخص حکم بواسطه انتفا قیود حکم را احترازیت قیود می گویند ضابط مفهوم بشکل عام گفتیم انتفا طبیعی حکم هنگام انتفا قیود حکم به دلیل ربط خاصی بین حکم و قیود ان حکم است. [ ] مشهور می گویند این ربط خاص دو رکن دارد یا به عبارت دیگر ضابط مفهوم دو رکن دارد: 👈رکن اول: ارتباط حکم با قیدش( جزا با شرطش) از نوع ارتباط لزومی علی انحصاری باشد. لزومی ( اتفاقی نباشد). حکم و قید لازم و ملزوم هم باشند یعنی تا قید میاد،حکم می اید علّی ( علت تامه باشد نه علت ناقصه) . قید ، علت تامه برا حکم باشد. علت تامه که بیاید ، معلول ( حکم) هم می اید. انحصاری ( علت دیگری نداشته باشد و تنها علت باشد) یعنی حکم تنها با این قید ( علت تامه ) می اید و علل دیگر ندارد. پس اگر غیر از این قید( علت تامه) ، علت دیگری هم برا امدن حکم باشد ، طبیعی حکم با انتفا این قید منتفی نمی شود بلکه شخص حکم منتفی می شود. 👈رکن دوم: طبیعی حکم باید با انتفا قید ، منتفی شود نه صرفا شخص حکم. [ ] شهید صدر: رکن دوم را تام می داند و می پذیرد اما رکن اول را رد می کند و می فرماید: ۱. برای ثبوت مفهوم لازم نیست که قید و شرط ، علت تامه باشد تا با انتفا ان ، حکم منتفی شود بلکه حتی اگر علت ناقصه و جز العله منحصره هم باشد با انتفا ان حکم منتفی می گردد. پس چیزی که مهم است انحصاریت است ۲. رابطه بین حکم و قید لازم نیست حتما لزوم علی انحصاری باشد بلکه صرف توقف حکم بر قید ولو این توقف به صورت اتفاقی باشد و لزوم علی انحصاری نباشد باز هم مفهوم استفاده می شود وقتی میگیم لزوم علی یعنی علت و معلول عقلی که برا مفهوم این رابطه بین حکم و قیودش لازم نیست بلکه حتی اگر ارتباط انها توقف اتفاقی باشد هم کافی است مثلا امدن زید متوقف به امدن عمرو باشد. متکلم بگوید اگر عمرو بیاید زید هم می اید بین امدن زید و امدن عمرو رابطه لزومی علی عقلی تکوینی انحصاری نیست اما امدن زید متوقف به امدن عمرو است و تا عمرو نیاید زید نمی اید و این همان مفهوم است. پس علاوه بر جایی که رابطه لزومی علی انحصاری بین حکم و قیودش ،مفهوم را می سازد، صرف توقف حکم بر قیودش ولو توقف تصادفی و اتفاقی مفهوم را می سازد
مفهوم شرط شکی نیست بر دلالت جمله شرطیه به ربط بین جزا و شرط ، اما اختلاف وجود دارد که در جمله شرطیه چه چیزی دلالت بر این ربط می کند مشهور گفته اند که ادات شرط دلالت بر این ربط،بین شرط و جزا می کند محقق اصفهانی می گوید همان هیات جمله شرطیه( ترتیب جزا بر شرط) دلالت بر این ربط می کند. از انجایی که صرف ربط،مذکور کفایت برای داشتن مفهوم نمی کند ، بررسی می کنیم ضابط مفهوم را در جملات شرطیه: [ ] ۱‌. معلق و وابسته به شرط ، بایستی طبیعی حکم باشد نه شخص حکم . این مساله را می توان از،طریق اجرای قرینه حکمت و اطلاق ثابت کرد وقتی می گوید اگر زید امد اکرامش کن و هیچ شرط و قید دیگری نمی اورد لذا یعنی عدم طبیعی وجوب اکرام اگر زید نیاید. چون اگر می خواست شخص حکم با انتفا شرط منتفی شود بایستی قیدی می اورد مثلا می گفت اگر زید امد هم اکرامش کن این یعنی اگر زید نیامد شخص وجوب این اکرام را ندارد اما با عناوین دیگر مثل فقیر بودنش و ... می توانی اکرامش کنی و طبیعی اکرام از،او نفی نمی شود [ ] ۲. شرط باید علت منحصره برای جزا باشد _برخی گفته اند : ادات شرط وضع شده اند برای این ربط علی انحصاری شرط نسبت به جزا شهید این سخن رد می شود: چون اگر در جمله شرطیه رابطه علی انحصاری بین شرط،نسبت به جزا نباشد، باید گفت ادات شرط در جایگاه استعمال مجازی قرار گرفته اند و حال انکه اینگونه نیست _گاهی ادات شرط وضع شده اند برای اصل لزوم ( یعنی لازم ملزوم بودن شرط و جزا) و علیت شرط برای جزا از،طریق فا تفریع استفاده می شود و انحصار هم از طریق مقدمات حکمت و اجرای اطلاق دانسته می شود. اگر غیر شرط ، علت دیگری هم مدنظر بود باید با (او ) عطف به شرط می کرد و می اورد اما نیاورده پس مدنظرش نبوده است لذا اطلاق و علت منحصره بودن شرط دانسته می شود الشرط المسوق لتحقق موضوع در جملات شرطیه یک شرط داریم یک موضوع و یک جزا گاهی شرط چه باشد چه نباشد ( منتفی شده باشد)، موضوع سر جای خودش هست و به عبارت دیگر این شرط نیست که موضوع را می سازد این جملات شرطیه مفهوم دارند مثل اینکه اگر زید امد اکرامش کن امدن زید: شرط زید: موضوع وجوب اکرام : طبیعی حکم در اینجا امدن و نیامدن زید ، تاثیری در وجود زید ندارد به عبارت دیگر زید وجود دارد حالا چه بیاید چه نیاید اما گاهی در برخی جملات شرطیه ، شرط محقق موضوع است یعنی شرط،باید باشد تا موضوع باشد اگر شرط نباشد موضوع هم نخواهد بود مثلا می گوید اگر خداوند فرزند پسر روزی تو کرد او را ختنه کن. شرط،همان روزی شدن فرزند پسر است فرزند پسر همان موضوع است که اگر شرط،نباشد و روزی نشود موضوعی ( پسری) هم نخواهد بود که ختنه شود. لذا با نبود شرط اگر چه حکم منتفی است اما این انتفا از باب مفهوم داشتن نیست بلکه از باب سالبه به انتفا موضوع است یعنی حکمی نیست اما از باب اینکه موضوعی نیست
این دو صوت بالا مربوط به مفهوم وصف و مفهوم غایت و استثنا است که صوت تدریس استاد ملک زاده می باشد. از انجا که سر کلاس تدریس این دو قسمت را نداشتم لذا برا تکمیل صوتهای تدریس کانال ، صوت تدریس استاد ملک زاده را قرار دادم
دو صفحه پایانی این ترم انشالله دوشنبه تدریس و بارگزاری می شود.
ارزوی موفقیت برای همه عزیزان. از همه بزرگواران التماس دعا دارم. هر جا لحظات معنوی برایتان رقم خورد محتاج دعای همه شما جهت عاقبت بخیری برای خودم و خانواده ام و دعا برای مادر مرحومم هستم.