eitaa logo
کانال اصول ۲ دروس فی علم الاصول ( سطح دو حوزه علمیه خواهران)
1.8هزار دنبال‌کننده
22 عکس
5 ویدیو
56 فایل
آیدی استاد: @Fssaedi (جهت سفارش کتب) کانالهای تدریس(خانم دکتر سعیدی) اصول ۱/https://eitaa.com/saedi61 اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 اینستا saidi_fs 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
تعریف مفهوم به شکل عام کلام یک منطوق دارد که همان مدلول مطابقی کلام است.و گاهی کلام، مدلول التزامی هم دارد . مثال: صلات جمعه واجب است( منطوق) نماز ظهر واجب نیست( مدلول التزامی) توجه: هر مدلول التزامی نمی تواند مفهوم باشد.گاهی بین حکم و قیود ان ، ربط خاصی وجود داشته باشد به شکلی که وقتی ان قیود نباشد ، حکم نیز منتفی می شود . لذا مدلول التزامی که به دلیل این ربط،خاص بین حکم و قیودش ، دلالت می کند بر نفی حکم هنگام انتفا قیودحکم ، مفهوم ان کلام می باشد البته لازم به ذکر است هر انتفا اینگونه ای که ناشی از ربط بین حکم و قیود حکم است نیز مفهوم نمی باشد بلکه باید انتفا طبیعی حکم باشد نه انتفا شخص حکم. مثلا در کلام امده اگر زید امد واجب است که اکرامش کنی. در مثال فوق ربط خاصی بین وجوب اکرام و امدن زید هست به طوریکه وجوب اکرام( حکم) منتفی می شود در صورت عدم امدن زید( انتفا قید) لکن در صورتی این را مفهوم می دانیم که طبیعی حکم وجوب اکرام با عدم امدن زید منتفی شود. یعنی اگر زید نیاید تحت هیچ عنوانی زید اکرام نخواهد شد. اما اگر زید نیاید ،واجب نباشد اکرامش به دلیل نیامدن اما به دلیل فقیر بودن یا عادل بودن یا دلایل دیگر وجوب اکرام داشته باشد در این صورت با نیامدن زید شخص وجوب اکرامی که منوط به امدن زید بود منتفی می شود اما طبیعی و کلی وجوب اکرام از زید منتفی نمیشه یعنی ،ید را با دلایل دیگر می توان اکرام کرد. پس اینجا در این صورت انتفا شخص حکم با انتفا قید حکم ،مفهوم نیست بلکه قاعده احترازیت قیود است. 💥💥لذا انتفا طبیعی حکم بواسطه انتفا قیود حکم را مفهوم می گویند 💥💥و انتفا شخص حکم بواسطه انتفا قیود حکم را احترازیت قیود می گویند ضابط مفهوم بشکل عام گفتیم انتفا طبیعی حکم هنگام انتفا قیود حکم به دلیل ربط خاصی بین حکم و قیود ان حکم است. [ ] مشهور می گویند این ربط خاص دو رکن دارد یا به عبارت دیگر ضابط مفهوم دو رکن دارد: 👈رکن اول: ارتباط حکم با قیدش( جزا با شرطش) از نوع ارتباط لزومی علی انحصاری باشد. لزومی ( اتفاقی نباشد). حکم و قید لازم و ملزوم هم باشند یعنی تا قید میاد،حکم می اید علّی ( علت تامه باشد نه علت ناقصه) . قید ، علت تامه برا حکم باشد. علت تامه که بیاید ، معلول ( حکم) هم می اید. انحصاری ( علت دیگری نداشته باشد و تنها علت باشد) یعنی حکم تنها با این قید ( علت تامه ) می اید و علل دیگر ندارد. پس اگر غیر از این قید( علت تامه) ، علت دیگری هم برا امدن حکم باشد ، طبیعی حکم با انتفا این قید منتفی نمی شود بلکه شخص حکم منتفی می شود. 👈رکن دوم: طبیعی حکم باید با انتفا قید ، منتفی شود نه صرفا شخص حکم. [ ] شهید صدر: رکن دوم را تام می داند و می پذیرد اما رکن اول را رد می کند و می فرماید: ۱. برای ثبوت مفهوم لازم نیست که قید و شرط ، علت تامه باشد تا با انتفا ان ، حکم منتفی شود بلکه حتی اگر علت ناقصه و جز العله منحصره هم باشد با انتفا ان حکم منتفی می گردد. پس چیزی که مهم است انحصاریت است ۲. رابطه بین حکم و قید لازم نیست حتما لزوم علی انحصاری باشد بلکه صرف توقف حکم بر قید ولو این توقف به صورت اتفاقی باشد و لزوم علی انحصاری نباشد باز هم مفهوم استفاده می شود وقتی میگیم لزوم علی یعنی علت و معلول عقلی که برا مفهوم این رابطه بین حکم و قیودش لازم نیست بلکه حتی اگر ارتباط انها توقف اتفاقی باشد هم کافی است مثلا امدن زید متوقف به امدن عمرو باشد. متکلم بگوید اگر عمرو بیاید زید هم می اید بین امدن زید و امدن عمرو رابطه لزومی علی عقلی تکوینی انحصاری نیست اما امدن زید متوقف به امدن عمرو است و تا عمرو نیاید زید نمی اید و این همان مفهوم است. پس علاوه بر جایی که رابطه لزومی علی انحصاری بین حکم و قیودش ،مفهوم را می سازد، صرف توقف حکم بر قیودش ولو توقف تصادفی و اتفاقی مفهوم را می سازد
مفهوم شرط شکی نیست بر دلالت جمله شرطیه به ربط بین جزا و شرط ، اما اختلاف وجود دارد که در جمله شرطیه چه چیزی دلالت بر این ربط می کند مشهور گفته اند که ادات شرط دلالت بر این ربط،بین شرط و جزا می کند محقق اصفهانی می گوید همان هیات جمله شرطیه( ترتیب جزا بر شرط) دلالت بر این ربط می کند. از انجایی که صرف ربط،مذکور کفایت برای داشتن مفهوم نمی کند ، بررسی می کنیم ضابط مفهوم را در جملات شرطیه: [ ] ۱‌. معلق و وابسته به شرط ، بایستی طبیعی حکم باشد نه شخص حکم . این مساله را می توان از،طریق اجرای قرینه حکمت و اطلاق ثابت کرد وقتی می گوید اگر زید امد اکرامش کن و هیچ شرط و قید دیگری نمی اورد لذا یعنی عدم طبیعی وجوب اکرام اگر زید نیاید. چون اگر می خواست شخص حکم با انتفا شرط منتفی شود بایستی قیدی می اورد مثلا می گفت اگر زید امد هم اکرامش کن این یعنی اگر زید نیامد شخص وجوب این اکرام را ندارد اما با عناوین دیگر مثل فقیر بودنش و ... می توانی اکرامش کنی و طبیعی اکرام از،او نفی نمی شود [ ] ۲. شرط باید علت منحصره برای جزا باشد _برخی گفته اند : ادات شرط وضع شده اند برای این ربط علی انحصاری شرط نسبت به جزا شهید این سخن رد می شود: چون اگر در جمله شرطیه رابطه علی انحصاری بین شرط،نسبت به جزا نباشد، باید گفت ادات شرط در جایگاه استعمال مجازی قرار گرفته اند و حال انکه اینگونه نیست _گاهی ادات شرط وضع شده اند برای اصل لزوم ( یعنی لازم ملزوم بودن شرط و جزا) و علیت شرط برای جزا از،طریق فا تفریع استفاده می شود و انحصار هم از طریق مقدمات حکمت و اجرای اطلاق دانسته می شود. اگر غیر شرط ، علت دیگری هم مدنظر بود باید با (او ) عطف به شرط می کرد و می اورد اما نیاورده پس مدنظرش نبوده است لذا اطلاق و علت منحصره بودن شرط دانسته می شود الشرط المسوق لتحقق موضوع در جملات شرطیه یک شرط داریم یک موضوع و یک جزا گاهی شرط چه باشد چه نباشد ( منتفی شده باشد)، موضوع سر جای خودش هست و به عبارت دیگر این شرط نیست که موضوع را می سازد این جملات شرطیه مفهوم دارند مثل اینکه اگر زید امد اکرامش کن امدن زید: شرط زید: موضوع وجوب اکرام : طبیعی حکم در اینجا امدن و نیامدن زید ، تاثیری در وجود زید ندارد به عبارت دیگر زید وجود دارد حالا چه بیاید چه نیاید اما گاهی در برخی جملات شرطیه ، شرط محقق موضوع است یعنی شرط،باید باشد تا موضوع باشد اگر شرط نباشد موضوع هم نخواهد بود مثلا می گوید اگر خداوند فرزند پسر روزی تو کرد او را ختنه کن. شرط،همان روزی شدن فرزند پسر است فرزند پسر همان موضوع است که اگر شرط،نباشد و روزی نشود موضوعی ( پسری) هم نخواهد بود که ختنه شود. لذا با نبود شرط اگر چه حکم منتفی است اما این انتفا از باب مفهوم داشتن نیست بلکه از باب سالبه به انتفا موضوع است یعنی حکمی نیست اما از باب اینکه موضوعی نیست
این دو صوت بالا مربوط به مفهوم وصف و مفهوم غایت و استثنا است که صوت تدریس استاد ملک زاده می باشد. از انجا که سر کلاس تدریس این دو قسمت را نداشتم لذا برا تکمیل صوتهای تدریس کانال ، صوت تدریس استاد ملک زاده را قرار دادم
دو صفحه پایانی این ترم انشالله دوشنبه تدریس و بارگزاری می شود.
ارزوی موفقیت برای همه عزیزان. از همه بزرگواران التماس دعا دارم. هر جا لحظات معنوی برایتان رقم خورد محتاج دعای همه شما جهت عاقبت بخیری برای خودم و خانواده ام و دعا برای مادر مرحومم هستم.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: تطابق بین دلالات استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: ادامه تطابق بین دلالات استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: مناسبت حکم و موضوع استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه ) مبحث: اثبات ملاک بالدلیل استاد: خانم دکتر سعیدی تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
هدایت شده از Fs.saedi
تطابق بین دلالات سابقا گفتیم، هر کلام سه دلالت دارد؛ ( تصوری، تصدیقی اولی، تصدیقی ثانی ) دلالت تصوری: نقش بستن معنای موضوع له در ذهن مخاطب به محض شنیدن لفظ ولو از ناحیه متکلم غیر ملتفت دلالت تصدیقی اولی؛ کلام دلالت می کند بر اراده متکلم اخطار معنای مستعمل فیه( معنایی که لفظ برای ان معنا استعمال شده) را در ذهن مخاطب. پس متکلم ملتفت و ذی شعور است دلالت تصدیقی ثانی: دلالت کلام بر اخطار ان معنا در ذهن مخاطب به صورت جدی. ( یعنی متکلم به صورت جدی هم قصد اخطار معنای موضوع له را در ذهن مخاطب دارد) یعنی قصدش هزل (شوخی) و تقیه و ... نیست. در این دلالت نیز متکلم ملتفت و ذی شعور است. منشا این سه دلالت : منشا دلالت در دلالت تصوری،وضع است( اینکه تا لفظ،شنیده می شود معنای موضوع له ( معنای حقیقی)به ذهن مخاطب می اید) منشا دلالت در دلالت تصدیقی اولی، ظهور حال متکلم است در تطابق بین دو دلالت تصوری و تصدیقی اولی یعنی ظاهر حال متکلم این است که متکلم قصد خطور همان معنای موضوع له( معنای حقیقی) را در ذهن مخاطب کرده است و ظهور حجت است چه ظهور لفظی کلام چه ظهور حالی متکلم . به این ظهور( که ظاهر حال متکلم در تطابق مدلول تصدیقی اولی با تصوری و استعمال لفظ در همان معنای موضوع له ( حقیقی) ، اصاله الحقیقه می گویند. یعنی اصل این است که متکلم لفظ را در معنای حقیقی استعمال کرده است. ( همان ظهور حال متکلم در تطابق مدلول تصوری با تصدیقی) منشا دلالت در مدلول تصدیقی ثانی ( مراد جدی متکلم) ، ظاهر حال متکلم در تطابق بین مدلول تصدیقی اولی و ثانیه است . یعنی همان معنایی که متکلم قصد خطور ان را در ذهن مخاطب داشته( همان معنای مستعمل فیه) همان را اراده جدی کرده است. مثلا اگر داریم اکرم کل جیزانی ( همه همسایه های من را اکرام کن) اینجا متکلم از کل جیرانی اراده خطور معنای عموم را در دهن مخاطب کرده و ظاهر حال متکلم در تطابق مدلول تصدیقی اولی با ثانی است لذا مراد جدی اش هم همان اراده عموم است نه بعض همسایه ها. به حجیت ظهور در چنین مواردی که استفاده عموم از کلام به صورت جدی است در جاییکه شک در اراده عموم داریم ( و این ناشی از تطابق بین دو دلالت تصدیقی اولی و ثانی است) را اصاله العموم می گویند. و همینطور بر حجیت ظهور در جایی که مراد استعمالی از کلام ، همان مراد جدی است و متکلم هزل( شوخی) و تقیه و ... نمی کند ، اصطلاحا اصاله الجهه می گویند. 👈👈لذا بر حجیت ظهور ، در تطابق بین مدلول تصدیقی اولی با مدلول تصوری و استعمال لفظ در معنای خقیقی، اصاله الحقیقه می گویند 👈👈و بر حجیت ظهور در جایی که در کلام از الفاظ عموم استفاده شده و شک داریم مراد جدی از کلام عموم است یا غیر ان و ظاهر حال متکلم در تطبیق مراد جدی با مراد استعمالی در عموم است ، اصاله العموم می گویند. یعنی اصل بر اراده عموم در چنین شرایطی است 👈👈و کلا بر حجیت ظهور در تطابق بین مراد جدی با مراد استعمالی ، اصاله الجهه می گوین یعنی همان معنای مستعمل فیه، معنای جدی مد نظر متکلم است و متکلم شوخی و تقیه نکرده ، اصاله الجهه می گویند اگر در کلام قرینه داشته باشیم که متکلم اراده معنای دیگری غیر انچه گفتیم را کرده است. این قرینه یا قرینه متصله است ( همراه همان کلام است) یا قرینه منفصله ( در کلام دیگری امده است) در قرینه متصله ، ظهور تصوری کلام هیچ تغییری نمی کند و با شنیدن ان لفظ همان معنای موضوع له در ذهن مخاطب خطور می کند. ولو قرینه وجود داشته باشد متکلم اراده معنای دیگری را کرده. اما دلالت تصدیقی اولی و ثانی زائل می شود و ظاهر کلام به معنی که قرینه متصله به ان معنا دلالت می کند تغییر می کند. مثلا اکرم کل جیرانی غیر زید در اینجا کل جیرانی : مدلول تصوری اش معنای عموم همسایه ها استاما قرینه متصله در کلام ( غیر زید) باعث می شود دلالت تصوری اولی و تصدیقی در معنای عموم زایل شود و دلالت بر معنای همسایه های غیر زید کند در قرینه منفصله ،هیچ کدام از دلالات سه گانه تصوری و تصدیقی اولی و ثانی زائل نمی شود و سر جای خودش است اما بین ظهور این دلالات سه گانه و ظهور قرینه منفصله تعارض ایجاد می شود و ظهور قرینه منفصله مقدم می شود به خاطر جمع عرفی بین دو دلیل که تقدم قرینه منفصله را اقتضا می کند اکرم کل جیرانی ( کلام اول) لاتکرم زیدا( کلام دوم و قرینه منفصله برای کلام اول) لدا در کلام اول مدلول تصدیقی اولی و ثانی و مدلول تصوری هر سه تا دال بر اکرام عموم حتی زید است و در قرینه منفصله ظهور تصوری و تصدیقی اولی و ثانی دلالت بر اکرام نکردن زید است در اینجا می گیم بین کلام اول و دوم تعارض وجود دارد زیرا کلام اول میگه زید هم اکرام بشه و کلام دوم میگه زید اکرام نشه.قاعده جمع عرفی بین دو دلیل اینگونه دلالت می کند بر تقدم قرینه منفصله بر کلام اول. چون گویا با کلام دوم منظورش را از کلام اول بیان کرده است.‌