مفهوم شرط
شکی نیست بر دلالت جمله شرطیه به ربط بین جزا و شرط ، اما اختلاف وجود دارد که در جمله شرطیه چه چیزی دلالت بر این ربط می کند
مشهور گفته اند که ادات شرط دلالت بر این ربط،بین شرط و جزا می کند
محقق اصفهانی می گوید همان هیات جمله شرطیه( ترتیب جزا بر شرط) دلالت بر این ربط می کند.
از انجایی که صرف ربط،مذکور کفایت برای داشتن مفهوم نمی کند ، بررسی می کنیم ضابط مفهوم را در جملات شرطیه:
[ ] ۱. معلق و وابسته به شرط ، بایستی طبیعی حکم باشد نه شخص حکم .
این مساله را می توان از،طریق اجرای قرینه حکمت و اطلاق ثابت کرد وقتی می گوید اگر زید امد اکرامش کن و هیچ شرط و قید دیگری نمی اورد لذا یعنی عدم طبیعی وجوب اکرام اگر زید نیاید. چون اگر می خواست شخص حکم با انتفا شرط منتفی شود بایستی قیدی می اورد مثلا می گفت اگر زید امد هم اکرامش کن این یعنی اگر زید نیامد شخص وجوب این اکرام را ندارد اما با عناوین دیگر مثل فقیر بودنش و ... می توانی اکرامش کنی و طبیعی اکرام از،او نفی نمی شود
[ ] ۲. شرط باید علت منحصره برای جزا باشد
_برخی گفته اند : ادات شرط وضع شده اند برای این ربط علی انحصاری شرط نسبت به جزا
شهید این سخن رد می شود: چون اگر در جمله شرطیه رابطه علی انحصاری بین شرط،نسبت به جزا نباشد، باید گفت ادات شرط در جایگاه استعمال مجازی قرار گرفته اند و حال انکه اینگونه نیست
_گاهی ادات شرط وضع شده اند برای اصل لزوم ( یعنی لازم ملزوم بودن شرط و جزا) و علیت شرط برای جزا از،طریق فا تفریع استفاده می شود و انحصار هم از طریق مقدمات حکمت و اجرای اطلاق دانسته می شود. اگر غیر شرط ، علت دیگری هم مدنظر بود باید با (او ) عطف به شرط می کرد و می اورد اما نیاورده پس مدنظرش نبوده است لذا اطلاق و علت منحصره بودن شرط دانسته می شود
الشرط المسوق لتحقق موضوع
در جملات شرطیه یک شرط داریم یک موضوع و یک جزا
گاهی شرط چه باشد چه نباشد ( منتفی شده باشد)، موضوع سر جای خودش هست و به عبارت دیگر این شرط نیست که موضوع را می سازد این جملات شرطیه مفهوم دارند مثل اینکه اگر زید امد اکرامش کن
امدن زید: شرط
زید: موضوع
وجوب اکرام : طبیعی حکم
در اینجا امدن و نیامدن زید ، تاثیری در وجود زید ندارد به عبارت دیگر زید وجود دارد حالا چه بیاید چه نیاید
اما گاهی در برخی جملات شرطیه ، شرط محقق موضوع است یعنی شرط،باید باشد تا موضوع باشد اگر شرط نباشد موضوع هم نخواهد بود مثلا می گوید اگر خداوند فرزند پسر روزی تو کرد او را ختنه کن. شرط،همان روزی شدن فرزند پسر است
فرزند پسر همان موضوع است که اگر شرط،نباشد و روزی نشود موضوعی ( پسری) هم نخواهد بود که ختنه شود. لذا با نبود شرط اگر چه حکم منتفی است اما این انتفا از باب مفهوم داشتن نیست بلکه از باب سالبه به انتفا موضوع است یعنی حکمی نیست اما از باب اینکه موضوعی نیست
هدایت شده از Fs.saedi
آیت الله محمد حسین ملک زادهحلقه-ثانیه-046.mp3
زمان:
حجم:
12M
حلقه-ثانیه-046.mp3
هدایت شده از Fs.saedi
آیت الله محمد حسین ملک زادهحلقه-ثانیه-047.mp3
زمان:
حجم:
13.6M
حلقه-ثانیه-047.mp3
این دو صوت بالا مربوط به مفهوم وصف و مفهوم غایت و استثنا است که صوت تدریس استاد ملک زاده می باشد. از انجا که سر کلاس تدریس این دو قسمت را نداشتم لذا برا تکمیل صوتهای تدریس کانال ، صوت تدریس استاد ملک زاده را قرار دادم
دو صفحه پایانی این ترم انشالله دوشنبه تدریس و بارگزاری می شود.
ارزوی موفقیت برای همه عزیزان.
از همه بزرگواران التماس دعا دارم.
هر جا لحظات معنوی برایتان رقم خورد محتاج دعای همه شما جهت عاقبت بخیری برای خودم و خانواده ام و دعا برای مادر مرحومم هستم.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: تطابق بین دلالات
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: ادامه تطابق بین دلالات
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: مناسبت حکم و موضوع
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اصول دو حوزه علمیه خواهران(حلقه ثانیه )
مبحث: اثبات ملاک بالدلیل
استاد: خانم دکتر سعیدی
تدریس حضوری ادامه ترم دوم ۱۴۰۴
هدایت شده از Fs.saedi
تطابق بین دلالات
سابقا گفتیم، هر کلام سه دلالت دارد؛ ( تصوری، تصدیقی اولی، تصدیقی ثانی )
دلالت تصوری:
نقش بستن معنای موضوع له در ذهن مخاطب به محض شنیدن لفظ ولو از ناحیه متکلم غیر ملتفت
دلالت تصدیقی اولی؛
کلام دلالت می کند بر اراده متکلم اخطار معنای مستعمل فیه( معنایی که لفظ برای ان معنا استعمال شده) را در ذهن مخاطب. پس متکلم ملتفت و ذی شعور است
دلالت تصدیقی ثانی:
دلالت کلام بر اخطار ان معنا در ذهن مخاطب به صورت جدی. ( یعنی متکلم به صورت جدی هم قصد اخطار معنای موضوع له را در ذهن مخاطب دارد) یعنی قصدش هزل (شوخی) و تقیه و ... نیست.
در این دلالت نیز متکلم ملتفت و ذی شعور است.
منشا این سه دلالت :
منشا دلالت در دلالت تصوری،وضع است( اینکه تا لفظ،شنیده می شود معنای موضوع له ( معنای حقیقی)به ذهن مخاطب می اید)
منشا دلالت در دلالت تصدیقی اولی، ظهور حال متکلم است در تطابق بین دو دلالت تصوری و تصدیقی اولی
یعنی ظاهر حال متکلم این است که متکلم قصد خطور همان معنای موضوع له( معنای حقیقی) را در ذهن مخاطب کرده است و ظهور حجت است چه ظهور لفظی کلام چه ظهور حالی متکلم . به این ظهور( که ظاهر حال متکلم در تطابق مدلول تصدیقی اولی با تصوری و استعمال لفظ در همان معنای موضوع له ( حقیقی) ، اصاله الحقیقه می گویند. یعنی اصل این است که متکلم لفظ را در معنای حقیقی استعمال کرده است. ( همان ظهور حال متکلم در تطابق مدلول تصوری با تصدیقی)
منشا دلالت در مدلول تصدیقی ثانی ( مراد جدی متکلم) ، ظاهر حال متکلم در تطابق بین مدلول تصدیقی اولی و ثانیه است . یعنی همان معنایی که متکلم قصد خطور ان را در ذهن مخاطب داشته( همان معنای مستعمل فیه) همان را اراده جدی کرده است.
مثلا اگر داریم اکرم کل جیزانی ( همه همسایه های من را اکرام کن) اینجا متکلم از کل جیرانی اراده خطور معنای عموم را در دهن مخاطب کرده و ظاهر حال متکلم در تطابق مدلول تصدیقی اولی با ثانی است لذا مراد جدی اش هم همان اراده عموم است نه بعض همسایه ها. به حجیت ظهور در چنین مواردی که استفاده عموم از کلام به صورت جدی است در جاییکه شک در اراده عموم داریم ( و این ناشی از تطابق بین دو دلالت تصدیقی اولی و ثانی است) را اصاله العموم می گویند.
و همینطور بر حجیت ظهور در جایی که مراد استعمالی از کلام ، همان مراد جدی است و متکلم هزل( شوخی) و تقیه و ... نمی کند ، اصطلاحا اصاله الجهه می گویند.
👈👈لذا بر حجیت ظهور ، در تطابق بین مدلول تصدیقی اولی با مدلول تصوری و استعمال لفظ در معنای خقیقی، اصاله الحقیقه می گویند
👈👈و بر حجیت ظهور در جایی که در کلام از الفاظ عموم استفاده شده و شک داریم مراد جدی از کلام عموم است یا غیر ان و ظاهر حال متکلم در تطبیق مراد جدی با مراد استعمالی در عموم است ، اصاله العموم می گویند. یعنی اصل بر اراده عموم در چنین شرایطی است
👈👈و کلا بر حجیت ظهور در تطابق بین مراد جدی با مراد استعمالی ، اصاله الجهه می گوین یعنی همان معنای مستعمل فیه، معنای جدی مد نظر متکلم است و متکلم شوخی و تقیه نکرده ، اصاله الجهه می گویند
اگر در کلام قرینه داشته باشیم که متکلم اراده معنای دیگری غیر انچه گفتیم را کرده است.
این قرینه
یا قرینه متصله است ( همراه همان کلام است)
یا قرینه منفصله ( در کلام دیگری امده است)
در قرینه متصله ، ظهور تصوری کلام هیچ تغییری نمی کند و با شنیدن ان لفظ همان معنای موضوع له در ذهن مخاطب خطور می کند. ولو قرینه وجود داشته باشد متکلم اراده معنای دیگری را کرده. اما دلالت تصدیقی اولی و ثانی زائل می شود و ظاهر کلام به معنی که قرینه متصله به ان معنا دلالت می کند تغییر می کند.
مثلا اکرم کل جیرانی غیر زید
در اینجا کل جیرانی : مدلول تصوری اش معنای عموم همسایه ها استاما قرینه متصله در کلام ( غیر زید) باعث می شود دلالت تصوری اولی و تصدیقی در معنای عموم زایل شود و دلالت بر معنای همسایه های غیر زید کند
در قرینه منفصله ،هیچ کدام از دلالات سه گانه تصوری و تصدیقی اولی و ثانی زائل نمی شود و سر جای خودش است اما بین ظهور این دلالات سه گانه و ظهور قرینه منفصله تعارض ایجاد می شود و ظهور قرینه منفصله مقدم می شود به خاطر جمع عرفی بین دو دلیل که تقدم قرینه منفصله را اقتضا می کند
اکرم کل جیرانی ( کلام اول)
لاتکرم زیدا( کلام دوم و قرینه منفصله برای کلام اول)
لدا در کلام اول مدلول تصدیقی اولی و ثانی و مدلول تصوری هر سه تا دال بر اکرام عموم حتی زید است
و در قرینه منفصله ظهور تصوری و تصدیقی اولی و ثانی دلالت بر اکرام نکردن زید است
در اینجا می گیم بین کلام اول و دوم تعارض وجود دارد زیرا کلام اول میگه زید هم اکرام بشه و کلام دوم میگه زید اکرام نشه.قاعده جمع عرفی بین دو دلیل اینگونه دلالت می کند بر تقدم قرینه منفصله بر کلام اول. چون گویا با کلام دوم منظورش را از کلام اول بیان کرده است.
هدایت شده از Fs.saedi
💪خلاصه اینکه بین دلالت تصوری و دو دلالت تصدیقی از دو جهت فرق هست.:
۱. از جهت منشا ( منشا دلالت تصوری وضع است و منشا دلالت تصدیقی اولی و ثانی، ظهور حال متکلم است)
۲. از جهت تاثیر قرینه در دلالت تصوری و تصدیقی
که قرینه چه متصله و چه منفصله تاثیری بر مدلول تصوری ندارد اما قرینه متصله منجر زوال مدلول تصدیقی اولی و ثانی می شود و قرینه منفصله باعث تعارض با مدلول تصدیقی اولی و ثانی می شود و سرانجام مقدم بر ان دو می گردد.
مناسبت حکم و موضوع
گاهی عنوان عامی در لسان دلیل، اخذ می شود اما عرف از ان عنوان عام، حصه خاصی را می فهمد(یعنی عرف ان عنوان عام را به حصه خاصی تخصیص می دهد.)
[مثلا در لسان دلیل امده ( اغسل ثوبک من البول لباست را وقتی الوده به بول شده بشور) اینجا به صورت عام امده لباست را بشور و شامل شستن با هر مایعی می شود اما عرف از ان حصه خاص شستن با اب را می فهمد.]
و گاهی برعکس است یعنی در لسان دلیل، حصه خاصی اخذ می شود اما عرف از ان عنوان عام را می فهمد. ( یعنی عرف حکم ان حصه خاص را تعمیم می دهد به موارد دیگر)
[مثلا در لسان دلیل امده (لاتشرب و لا تتوضا بما القربه اذا اصابه النجس. ننوش و وضو نگیر با اب مشک زمانی که نجس شده و به نجاست برخورد کرده)
در اینجا این حکم ننوشیدن و وضو نگرفتن با اب مشک را تعمیم به اب کوزه هم می دهیم و اب مشک از باب مثال است برای اب قلیل و خودش به تنهایی موضوعیت خاصی ندارد]
می فرماید به این تعمیم و تخصیص اینچنینی مناسبت حکم و موضوع می گویند . زیرا برای ان حکم ، نکات و مناسبات خاصی است که در ذهن عرفی مرتکز( ریشه دار) است.
انسباق این تعمیم و یا تخصیص به ذهن عرفی بعد مشاهده لسان دلیل از باب مناسبت حکم و موضوع ، مصداق ظهور کلام است و ظهور کلام حجت است
زیرا کل ظهور ، حجت است.
اثبات ملاک بالدلیل
سابقا دانستیم برای هر حکمی ملاکی است ان دلیلی که به دلالت مطابقی دلالت بر ان حکم می کند همان دلیل به دلالت التزامی دلالت بر ملاک ان حکم می کند.
مثلا اقم الصلاه به دلالت مطابقی دلالت بر وجوب صلاه و به دلالت التزامی دلالت بر وجود ملاک و مصلحتی در فعل صلاه می کند.
حالا اگر فرض شود به خاطر دلیل معینی ان حکم مرتفع شود ایا نفس ملاک حکم باقی است اگر برای باقی بودن ملاک ثمره و اثری مترتب باشد.
مثلا حکم وجوب روزه را داریم اما به دلیل عجز،و بیماری کسی از امتثال این حکم، حکم وجوب روزه از او برداشته شده است. سوال این است ایا ملاک و مصلحت وجوب روزه همچنان در حق این فرد ناتوان باقی است که اگر باقی باشد اثرش وجوب قضای روزه خواهد بود در ایامی که بیماری برطرف شود؟؟
پاسخ این مساله به ان مساله تبعیه مدلول التزامی از مطابقی بر می گردد که ایا مدلول التزامی همان طور که در اصل وجود تابع مدلول مطابقی است در حجیت هم تابع مدلول مطابقی است یا خیر؟
اگر قائل باشیم مدلول التزامی در حجیت تابع مدلول مطابقی نیست پس با اینکه حکم ( مدلول مطابقی ) به دلایلی از،حجیت افتاد اما ملاک همچنان باقی است پس مثلا وجوب قضا را داریم
اگر قایل شویم که مدلول التزامی در حجیت تابع مدلول مطابقی هیست در این صورت حالا که حکم از حجیت افتاد ملاک ان نیز از حجیت ساقط می شود.
مثل همین مورد است جایی که دلیل حکمی به دلالت التزامی دلالت می کند بر حکم دیگری .
مثلا دلیل حکم وجوب شی دلالت می کند به دلالت التزامی بر عدم حرمت ان شی
مثلا در شرایط،اضطراری که شخص از گرسنگی می میرد فرض کنید اگر برلی حفظ جان واجب باشد خوردن گوشت میته در جایی که غیر ان غذایی ندارد.
وجوب خوردن میته به دلالت التزامی دلالت میکند بر عدم حرمت خوردن میته
حالا غذای حلالی پیدا شود و حکم وجوب خوردن گوشت میته ساقط شود ایا عدم حرمت ان میته که مدلول التزامی کلام بود باقی است؟
اگر قایل به تبعیت مدلول التزامی از مدلول مطابقی شویم بله عدم حرمت میته ساقط،میشه اما اگر قایل به عدم تبعیت مدلول التزامی از مطابقی شویم عدم حرمت میته باقی است
این مثال از باب تقریب به دهن بود