هدایت شده از فوآدبهرنگِآبی
«آدمها میترسند شعر بخوانند، برای همین اکثرشان سیگار میکشند. سرطان ریه آسانتر از یادآوری خاطرات است.»
گویا فاصله ای میان مرگ و زندگی معلق مانده بود ؛
فاصله ای میان خواب و بیداری ، فاصله ای میان رویا و کابوس ، همان حد فاصلی که همچون برزخ تلقی میشد ، همان برزخ یخ زده از حقیقتِ انکار شده!
هدایت شده از نیلوفرِ آبی!
یادمه میگفت:« پرنده که باشی بال هاتو به آتیش میکشن، رویای پروازو ازت میگیرن.
گفته بودی جنگیدن هم بلدی؟»
هدایت شده از Rad!cal
و جملاتی که بین ما کوتاه و کوتاهتر میشد، چون حرفهای نگفته زیاد بود.