eitaa logo
دریای بندگی☫
191 دنبال‌کننده
7هزار عکس
7.9هزار ویدیو
42 فایل
بسم ࢪب الحسین:)🪴 کپی؟ ما کی باشیم که بخوایم حـلـال و حࢪومشو تعیین کنیم؟:)حـلاله🦋 شࢪوع خـٰادمـ¹⁴⁰¹/⁹/²²ـیـمون🌱 -آقاۍمنღ نامتان‌عجیب‌است‌.. تابہ‌زبان‌مۍآورمش‌آرام‌میشوم♥🥲 لفت؟ ۱۲صلوات:)🖇
مشاهده در ایتا
دانلود
هم اکنون شبکه قرآن زنده مصلی تهران مداحی حاج رسولی🥲
هدایت شده از - یه‌دهه‌هشتادی
ما در انجام وظیفه نه تعلل می‌کنیم نه شتاب‌زده می‌شویم:) پ.ن:قابل‌توجه‌رفقای‌انقلابی.. ..
رژیم صهیونیستی حتی دیگر با تزریق های آمریکا هم زنده نخواهد ماند😎 _حضرت‌آقا
‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت: گاهی‌یک‌پیام‌به نامحرم یک‌صحبت بانامحرم بسیاری‌از‌لطف‌هارا ازانسان‌می گیرد لطف‌رسیدن‌به‌مراتب‌الهی‌ ! لطف‌رسیدن‌به‌شهدا‌..! لطف‌رسیدن‌به‌مقامِ‌ سربازی‌امام زمان‹عج›!! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🍃
هرجا باشی حتی با يه عکس، آقا جان باز بهمون آرامش میدی🌱😊
نَخـواندِه نَگذریـم✋🏻!' "برگه‌ی‌امتحان📄" سرکلاس‌استادازدانشجویان‌پرسید: این‌روزهاشهدای‌زیادی‌روپیدامیکنن‌و میارن‌ایران... به‌نظرنتون‌کارخوبیه؟ کیاموافقن؟۱نفر کیامخالف؟همه‌به‌جز۱نفر دانشجویان‌مخالف‌بودن بعضی‌ها‌میگفتن:کارناپسندیه....نباید بیارن... بعضی‌هامیگفتن:ولمون‌نمیکنن ...گیر دادن‌به‌چهارتااستخوووون... ملت‌دیوونن بعضی‌هامیگفتن:آدم‌یاد‌بدبختیاش‌میفته تااینکه‌استاددرس‌روشروع‌کردولی خبری‌ازبرگه‌های‌امتحان‌جلسه‌ی‌قبل‌نبود... همه‌ی‌سراغ‌برگه‌هارومی‌گرفتند. ولی‌استادجواب‌نمیداد... یکی‌ازدانشجویان‌باعصبانیت‌گفت: استادبرگه‌هامون‌رو‌چیکارکردی شما‌مسئول‌برگه‌های‌مابودی استادروی‌تخته‌ی‌کلاس‌نوشت:من مسئول‌برگه‌های‌شما‌هستم... استادگفت:من‌برگه‌هاتون‌روگم‌کردم‌و نمیدونم‌کجاگذاشتم؟ همه‌ی‌دانشجویان‌شاکی‌شدن. استادگفت:چرابرگه‌هاتون‌رو‌میخواین؟ گفتند:چون‌واسشون‌زحمت کشیدیم،درس‌خوندیم،هزینه‌دادیم، زمان‌صرف‌کردیم... هرچی‌که‌دانشجویان‌میگفتنداستادروی تخته‌مینوشت... استادگفت:برگه‌های‌شماروتوی‌کلاس بغلی‌گم‌کردم‌هرکی‌میتونه‌بره‌پیداشون‌کنه یکی‌ازدانشجویان‌رفت‌وبعدازچند‌دقیقه‌با برگه‌ها‌برگشت ... استادبرگه‌هاروگرفت‌وتیکه‌تیکه‌کرد. صدای‌دانشجویان‌بلندشد. استادگفت:الان‌دیگه‌برگه‌هاتون‌رو نمیخواین!چون‌تیکه‌تیکه‌شدن! دانشجویان‌گفتن:استادبرگه‌هارو میچسبونیم. برگه‌هاروبه‌دانشجویان‌داد‌وگفت:شمااز یک‌برگه‌کاغذنتونستیدبگذریدوچقدر تلاش‌کردیدتاپیداشون‌کردید،پس‌چطور توقع‌داریدمادری‌که‌بچه‌اش‌رو‌با‌دستای خودش‌بزرگ‌کرد‌وفرستادجنگ؛الان منتظره‌همین‌چهارتااستخونش‌نباشه؟ بچه‌اش‌رومیخواد،حتی‌اگه‌خاکستر شده‌باشه. چند‌دقیقه‌همه‌جا‌سکوت‌حاکم‌شد! وهمه‌ازحرفی‌که‌زده‌بودن‌پشیمون‌شدن!! تنهاکسی‌که‌موافق‌بود.... فرزند‌شهیدی‌بودکه‌سالهامنتظرباباش‌بودシ💔!' ‌
بهش‌گفتم: چند‌وقتیه به خاطراعتقاداتم مسخرم‌مےکنن... بهم‌گفت: براےاونایـےکه اعتقاداتتون‌‌رو‌مسخره‌میکنن‌، دعاکنین‌خدابه عشق❤️ حسین‌دچارشون‌ڪنه :) -شهید احمد مشلب
الهم عجل لولیک الفرج 🌱