eitaa logo
دریای بندگی☫
190 دنبال‌کننده
7هزار عکس
7.9هزار ویدیو
42 فایل
بسم ࢪب الحسین:)🪴 کپی؟ ما کی باشیم که بخوایم حـلـال و حࢪومشو تعیین کنیم؟:)حـلاله🦋 شࢪوع خـٰادمـ¹⁴⁰¹/⁹/²²ـیـمون🌱 -آقاۍمنღ نامتان‌عجیب‌است‌.. تابہ‌زبان‌مۍآورمش‌آرام‌میشوم♥🥲 لفت؟ ۱۲صلوات:)🖇
مشاهده در ایتا
دانلود
فاقد کپشن؛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دریای بندگی☫
پارت² مگر ایشان شهید شده؟؟؟؟ علی اصغر خنده ای کرد و گفت بله☺️ همه ی ما شهید شدیم☺️ مگه شما نمی دانس
پارت³ مگر ایشان شهید شده؟؟؟؟ علی اصغر خنده ای کرد و گفت بله☺️ همه ی ما شهید شدیم☺️ مگه شما نمی دانستید؟؟؟ ما همگی شهید شدیم🌷 جا خوردم و زبانم بند آمده بود اشک از چشمانم جاری شده بود😭 باورم نمی شد به چهره های رزمندگان و بسیجیان نگاه می کردم یکی از دیگری زیباتر و رشید تر، با اخلاق و مهربان و....... . خدایاااا مگه میشه😮 خدایا تمام اینها شهید شده اند بغض گلویم را گرفته بود و می فشرد نمی‌دانستم چه بگویم به همسرم نگاه کردم مجدداً ایشان اشاره کرد که سکوت کنم🤫 باورم نمی شد من بین شهدا بودم و لحظه ای به ذهنم رسید که شاید قرار است من نیز با آنان بپیوندم در این فکرها بودم که شهید یاسینی از داخل دروازه ی پر از نور بیرون آمد و به سمت ما آمد گفتند خستگی شما رفع شد؟؟؟؟ نگاه می کردم نمی توانستم پاسخ بدهم به سختی گفتم بله. بغض گلویم را گرفته بود😩 شهید یاسینی به علی اصغر گفت آقای قلعه ای بروید و سوغاتی خانم .......... را بیاورید. علی‌اصغر به سرعت وارد نور شد و بعد از مدتی از دروازه ی نور خارج شد و یک جعبه سفید بسیار بزرگ که شباهت زیادی به جعبه شیرینی داشت در دستانش بود و به شهید یاسینی تحویل داد. شهید یاسینی جعبه را گرفتند و به من گفتند خانوم آقاجانی نگران سوغاتی برای خویشاوندان و دوستان و آشنایانتان نباشید آنچه از سوغاتی که نیاز است برای آنان ببرید در این جعبه گذاشته‌ایم. این جعبه آنقدر سوغاتی در درونش است که به هر کس بدهید تمام نمی شود.🌷 من به قدری خوشحال شدم 😍که نمی دانستم چی بگم فقط به همسرم گفتم خدا را هزار مرتبه شکر 🙏 چون بسیار نگران خرید سوغاتی و هدر رفتن زمان زیارت بودم.به لطف خدا و حاج آقا یاسینی دیگه نیاز نیست زمانی را صرف خرید کنیم و می توانیم تماماً به زیارت امام حسین علیه‌السلام برسیم👍 با شوق زیادی جعبه را در دست گرفتم ولی در ذهنم دائماً می گفتم مگر در این جعبه چقدر سوغاتی هست که ایشان می‌گویند به هرکس بدهید تمام نمی شود؟؟؟؟🤔 این فکرها ذهنم‌ را درگیر کرده بود که شهید یاسینی فرمودن راستی خانم............. از این سوغاتی ها حتما به خانم ها............... بدید.( نام سه نفر از آشنایان را بردن) . پاسخ دادم چشم حتما. همراه با شهید یاسینی و شهید قلعه ای کم کم ‌به سمت درب خروجی سنگر رفتیم و همسرم از پذیرایی و زحماتشان تشکر میکردن و تعدادی از بسیجیان عزیزی که متوجه شده بودم همگی شهید شده اند به همراه شهید یاسینی و علی اصغر عزیز (که زحمت زیادی برای من کشیده بود ) تا دم درب اتوبوس ما را همراهی و بدرقه کردن. یکی از شهدای عزیز درب اتوبوس را باز کرد و به همراه همسرم سوار شدیم. همزمان با حرکت اتوبوس و دست تکان دادن و خداحافظی با شهدا از خواب بیدار شدم. گویا کسی بیدارم کرد .نگاهم به اولین چیزی که افتاد ساعت دیواری بود ساعت هفت را نشان میداد. نمیدونستم چه موقعی از روز هست. هفت صبح یا عصر؟🤔 دست راستم را حرکت دادم متوجه تسبیح شدم که هنوز در دستم بود. کمی فکر کردم یادم افتاد که در حال صلوات فرستادن برای شهید علی اصغر قلعه ای بودم که مثل روزهای قبل فقط چندتا صلوات فرستاده و بی اختیار خوابم برده بود.😶 بیشتر فکر کردم و یادم افتاد که چند دقیقه به ساعت دو بعدازظهر روی تخت خواب دراز کشیده بودم و با این حساب نزدیک پنج ساعت خوابیده ام. هنوز گیج بودم. بعد از مدتها احساس گرسنگی داشتم. دهانم خوش بو و معطر شده بود.🥰 کمی مزه مزه کردم. حس گرسنگی و مزه ی خوش دهانم😳 خیلی ناگهانی تصویر شربتهایی که در خواب دیده بودم یک لحظه از جلوی چشمانم عبور کرد. تصویری از شهید یاسینی و علی اصغر قلعه ای و در یک لحظه تمام خوابی که دیده بودم مانند رعدی از جلوی چشمانم عبور کرد. بی اختیار از حالت خوابیده بلند شده و روی تخت نشستم. هنوز نمیدانستم چه اتفاقی افتاده. خدایااااااا چه اتفاقی افتاده. شهدا؟؟؟؟ 🤔 شربتی که خوردم🤔 شربت شفا!!!!!!! کمی روی تخت جا به جا شدم . هنوز خوابم‌ رو باور نکرده بودم.😳 احساس گرسنگی که مدتها بود از دست داده بودم به شدت اذیتم می کرد.😕 به خودم آمدم من گرسنه شده‌ام اشتها به غذا دارم😊 ولی اینکه باور کنم این اشتها به غذا بواسطه ی خوابی هست که دیدم، برام قانع کننده نبود. مگر من چه کسی هستم که بخوام اینگونه مورد توجه ی شهدا قرار بگیرم.🧐 شک و تردید لحظه ای مرا رها نمیکرد. تلاش میکردم خوابم را جز رویاهای صادقه نگذارم. ولی باز هم کنجکاو بودم شااااید یک درصد صحت داشته باشه و لطف خدا شامل حالم شده باشه. استخوانهام که از درون لرزش داشتن ، الان کاملا خوب هستن و هیچ مشکلی رو احساس نمیکنم. ترس از اینکه مبادا باور کنم و بعد از مدتی دوباره کسالت و بیماری برگرده، واقعا اذیتم میکرد . از روی تخت بلند شدم و به سمت آشپزخانه رفتم سعی میکردم آهسته آهسته قدم بردارم که مبادا دوباره مشکلات برگرده. ترجیح میدادم برای چندلحظه هم که شده
"هیچ‌کس از تو جلوتر نیست، هیچ‌کس هم از تو عقب‌تر نیست." هرکسی مسیر خودشو داره. درک همین راز آروممون می کنه زندگی هرکسی مثل یک داستان. شاید فصل امروز تو سخت باشه، اما این به معنای برتری یا ضعف کسی نیست. هرکسی در زمانی که باید، به مقصد خودش می‌رسه. یادت باشه: مقایسه لحظه ای، نه‌تنها انرژی‌تو می‌گیره، بلکه مانع پیشرفتت می‌شه. تنها رقیب ات، خودت هستی و خدا ناظرت.🌱
عیسیٰ که مرده را به دمی زنده می‌کند بیمار اگر شود، ز تو خواهد شفا، علی! ❤️‍🩹
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️حالا شد غیرت پدرانه؟😐 _تیتر بی‌بی‌سی به نقل از دختر سوری: درخواست رهبرمان پدرانه و از روی غیرت بود!!😳 _امید دانا: بخاطر اینکه ظاهر رو حفظ کنه دور و بریاش چیزی بهش نگن مجبوره!🙄 _اینا با حجاب مشکل ندارن؛ با ایران قوی مشکل دارن🤌 _رفیق! گول اینا رو نخور..!
اصلاقراربودکہ؛ ببینیمت‌بازم‌گناھِ‌ما زده‌زیرقرارها . .🥲💔!'
‹حسین ستوده›1_15599655108.mp3
زمان: حجم: 5.2M
دل ِمن گرفته ، کاش یکم بارون بباره .❤️‍🩹
نعـم‌الـوکـیل ! 🖇مـراسم‌اعتکاف ویژه‌خواهران‌وبـرادران -هیئت الزهرا(س) قائمشهر -با‌همکاری‌بسیج‌دانش‌آموزی (واحدخواهران) -توجه:برنامه‌ی‌خوب‌برای‌جوانان‌ونوجوانان‌تدارک‌دیده شده. -خواهرانی‌که‌نمی‌تواننددرمراسم‌اعتکافـ‌‌ در‌مسجدشرکتـ‌‌کنن‌حسینیه‌درحیاط مسجدبرای‌آنهاتدارکـ‌‌دیده‌شده‌وازمراسمات‌می‌تواننداستفاده‌ی‌لازم‌راببرند. 💚-پیامبراکرم(ص):معتکف‌ازانجام‌گناهان‌بازمی‌ایستدوبدین‌وسیله‌اجری‌مانند‌کسی‌که‌همه‌نیکی‌هاراانجام‌می‌دهد،خواهدداشت. - فرصتـ‌‌طلایی‌حضوردرآغوش‌امن‌الهی روازدستـ‌‌ندین. . .🌿 _شماره‌حساب‌جهتـ‌مشارکت: 6037991716469790 به‌نام‌هیئتـ‌الزهرا.س. _شماره‌تماس‌جهتـ‌ثبت‌نام: 09107749456 ــ‌آیدی‌ایتا‌جهتـ‌ثبت‌نام: @khadem_hzahra [هیئتـ‌الزهرا.س.قائم‌شهر]
راه ِخدا ته نداره ، بی‌انتهاست ؛ اگه رسیدی به بن‌بست، یعنی بی‌راهه رفتی . برگرد ، منتظرته .. خدا رو میگم .