از خانم زینبۜ
درباره علاقه زیادش ،
به برادرش عباس﴿؏﴾پرسیدند ،
فرمود : معجرم را میبویم .
چرا که در مسیر کربلا ،
بسیار آن را برایم درست میکرد . . .
آقای رئوف ؛
عالیجناب لبخندهای مُوَجه ،
فوارهٔ طلایی باغ خدا ،
حرمت و نمک سفرهها ،
ایستگاهِ آخر قطار درماندگی ،
پدرِ جَدِّ تمام ما غُربا ،
علی بن موسی ،
جناب آقای امام رضــﷺــا ،
تصدقتان آقاجان .
عاقبت از من فرزندی خواهد ماند که
تمام عشقی را که به تو داشتهام ؛
در سینهاش به یادگاری گذاشتم
یاعلــﷺــے .