هدایت شده از هشتادیای گنگ🏴
اگه ناراحتم کنی، دیگه ورژن پرمیوم منو
"زود سین کردن و جواب دادن، استیکر و گیف دادن، با ذوق و طولانی جواب دادن، اشتیاق برا حرف زدن" از دست میدی.
وقتی قلب چون سنگ شد و از امید رمید،
آن دم که «نمیآید» ز عمق جان دمید،
گفتی که «ایمان» است چون بالِ پرواز،
ورنه امید، چون سرابی در مهِ راز.
آری، سخن در این نهان است در این شب تار،
که ایمان، آتش است و امید، بخار.
اما به گوش جان شنو، ای رنجکشیده:
لازم نیست در شب، به خورشید ایمان آوری.
کافیست به نفسِ بعدیات ایمان بیاوری،
که این پلکزدن، خود آغاز یک سحری.
امید را در گام کوچک ببین، در این سکوت،
تا از این سنگ، جوجهای برآرد به قوت.
ایمانت را به این سکوت بده، که زایشگاهِ نور است
#دستنویس