شب، آرام از شاخهها پایین آمد،
و ستارهها مثل دانههای سنجد،
در هوای نیمهخاموش پاشیده شدند.
صدای آب، خواب برگ را نوازش میداد،
و من میان سکوت،
به نرمیِ رؤیای یک بوتهی مریم فکر میکردم.
جهان خسته است،
اما دل هنوز میتپد،
برای دیدن صبحی که از تبسم گیاه آغاز میشود.
شب بخیر ای ساقهی روشنِ امید،
ای چشمهای سادهی فردا،
ای خوابِ زمین پس از باران…
#دستنویس
یه جا خوندم نوشته بود :
کسایی که کانال دارن حواستون به محتوایی
که داخلِ کانالتون میزارید باشه زمانی که اعضای
کانالتون برای خوندن پیامهاتون میزارن باارزشه
و میتونن روز قیامت به خاطرِ اینکه زمان با ارزششونو
تلف کردید بازخواستتون کنن ..
بچهها اینجا یه کانال دلیِ پس قول نمیدم براتون ارزشی داشته باشه..
البته شاید ممکنِ در آینده یکی تلنگر بهش بخوره با این حرفا خواستم بگم از حالا حلالم کنید
چون من قیامت چیزی ندارم که با زمانتون
برابری کنه و چیزی ندارم بدم گفتم از حالا بدونید
بعد نگید نگفتی ها :)🪴✨