این آخری سرش تو بغل ِامام حسن ِ
از هوش میره، یهو دوباره بیدار میشه،
اشک های امام حسن می چکه رو صورتِآقا '
میگه: حسن جان ، حسن جان !
تو خواب دیدم مثل ِقدیم، داره بِهِم میخنده زهرا
زخم ِمنو رها کنید ، میاد خودش می بنده زهرا
هیشکی نمیشه برا من ، مانند ِزهرا ..💔
نار است محبت ِدنیا که قلبم را گرفته
نجاتم بده ، نار است هر آنچه که
مرا از تو دور میکند نجاتم بده ..!
- خَلِصنا مِن َالنّار یا رب ؛
کاش میشد کمی از حس ها کم کرد...
حتی اندکی..معجزه ها میسازد!!
مثلا کمی از حس دلرحمی و دل نازک بودن
یا حس حساس بودن به عزیزانت...یا حس
اضافه بودن ، دلتنگی ، یا حس مهم نبودن
یا حس اینکه تمام ِفکر و ذهن و جانت مشغول کسی بشود..سه واژه ات درد است...
ع . ش . ق گرچه گاهی شیرینای اما تلخی
زهرت..بیش از آن آزارم میدهد : )))
#حرّه_نوشت #دلی_نوشت