eitaa logo
دریای بندگی☫
189 دنبال‌کننده
7هزار عکس
7.9هزار ویدیو
42 فایل
بسم ࢪب الحسین:)🪴 کپی؟ ما کی باشیم که بخوایم حـلـال و حࢪومشو تعیین کنیم؟:)حـلاله🦋 شࢪوع خـٰادمـ¹⁴⁰¹/⁹/²²ـیـمون🌱 -آقاۍمنღ نامتان‌عجیب‌است‌.. تابہ‌زبان‌مۍآورمش‌آرام‌میشوم♥🥲 لفت؟ ۱۲صلوات:)🖇
مشاهده در ایتا
دانلود
غدیـریعنی؛ کسانیکهعقبماندهاندبرسند وکسانیکهجلورفتهاندبرگردند؛ غدیریعنی؛باولایتحرکتکردن عاشورانتیجهیازیادبردنغدیراست🚶‍♂️!
نماز‌صبح‌خودراعمـداً به‌تأخیـرنیندازکه‌از‌رحمت خُداونـددور‌میشـوی!
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خسته‌از‌تموم‌آدمایِ‌دنیا مُحتاجِ‌بوسیدنِ‌ضریحِ‌حسینم‌من❤️(:
‌آمدنت‌ڪه‌قطعیست، فقط‌ترس‌من‌اینست‌ڪه‌ آن‌موقع‌من‌نباشم💔!' ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای‌خواهران‌جهاد‌شما‌حجاب‌شماست🤍!'
سهم‌ماازدیدنت‌ازدور‌بود فقط‌غُربتت‌رادیدیم ای‌غریب‌ابن‌غریب،یاباقر«ع»🖤
به خانه که رسیدم از زهرا خداحافظی کردم به حیاط نگاهی کردم برف های صبح کمی آب شده بود وارد اتاق شدم مادر مشغول بافتن قالی بود در این چند ماه نصف قالی را بافته بود تا زودتر آماده شود و به مش رحمت بدهد تا خیالش کمی راحت شود بعد ازناهار درس هایم را خواندم درس فارسی چند کلمه سخت بود که قرار شد با آن جمله بنویسم و بر متن مروری کنم تا نزدیک غروب همه ی درس ها را خواندم ،فصل زمستان هوا خیلی زود تاریک می شود و فرصتی برای بازی در کوچه نیست به خصوص زمانی که برف هم ببارد دیگر نمی شود از خانه بیرون رفت باید کنار کرسی نشست ومشغول خواندن کتاب شد نوشیدن چای در این هوای سرد بسیار لذت بخش است شب پرده ی سیاه خودش را بر آسمان کشید پدر و برادرم برای کار به شهر رفته بودند در روستا پاییز و زمستان کشاورزان گندم ها را درو می کنند و سیب زمینی ها را برداشت میکنند چون کار کشاورزی ندارند و در سرما ی زیاد نمی توانند محصول بکارند به شهر می روند تا با دامداری در گاو داری ها معشیت خود وخانواده را بچرخاند شب هوا تاریک بود چراغ های روستا چندان نمی توانست روستا را روشن کند صدای زوزه شغال ها از نزدیک شنیده میشد شغال ها برای گرفتن مرغ ها و خروس ها اطراف روستا می چرخیدندو در فرصت مناسب اقدام میکنند چند روز پیش شغال به خانه یکی از همسایه ها آمد و چند تا از مرغ و خروس هایش را شکار کرده بود مامان هم برای در امان نگه داشتن مرغ و خروس ها آنها را در انبار خانه می گذاشت تا هم مکان گرم داشته باشند و هم شغال به آنها حمله نکند از روزی که گذشت و در میان برف ها به مدرسه رفته بودم خیلی خسته بودم و بعد از جمع کردن سفره همان جا خوابم برد نویسنده : تمنا🌺 کپی حرام🦋
بزارید از مادرمون دوباره یه مثال بزنم..
اگر که اون مرا نمیبیند اما من که او را میبینم...
مادر میدونی چی جواب داد؟.
گفت چرا رفتید خودتون رو پوشندید در حالی که اون مرد کوره...!! اون مرد نمیبینه!!
امام صادق میفرماد.: یه روز مرد نابینایی اجازه گرفت به حضور مادرمون حضرت زهرا برسه... .. اما حضرت زهرا رفت و حجاب کامل کامل کرد..!!! و رفت پشت پرده..😳