نشستم سر سفرهٔ عقد. مسعود آمد جلو:
_آجی چیزی لازم نداری؟
دستش را گرفتم و کشیدم به طرف خودم:
_گمشو فقط تا تیکه تیکهت نکردم.
دستش را کشید و رفت. شوکت خانم قرآن را گذاشت روی پایم:
_سپید بخت بشی عروسم.
کبودی روی مچم هنوز درد میکرد. زیر مشت و لگد نفهمیدم بابا دستش سنگینتر بود یا کمربندش. قرآن را باز کردم.
مامان تور را کشید روی صورتم.
مجید نشست کنارم. تور بلند بود و نمیگذاشت خوب صورتش را ببینم.
قبلا چندباری که از مدرسه برمیگشتم دیده بودمش.
قد متوسطی داشت. موهایش را به پهلو شانه میزد.
بیشتر وقتها داشت جعبههای نوشابه را جابجا میکرد.
موهای صورتش را نمیزد! احتمالا تنها پسری بود که از من بیشتر سیبیل داشت! حتی توی ابرو هم رکوردم را شکسته بود.
فکر کردم حتماً بچهٔ ما گلولهای از پشم باشد با دو دست و پا.
وقتی تصور میکردم همان گلولهٔ پشمالو صدای ظریف مجید را برده باشد، چندشم میشد. حتما عاقبت من هم کم از او نداشت.
خودم را دیدم که با شکم برآمده پشت دخل ایستادهام و با مردی، به خاطر اینکه یک شیر اضافه میخواست بحث میکردم!
روسریام را پشت سرم گره زده بودم! آستین پیراهن گل گلیام پوسیده و زیربغلم بوی پای مسعود را میداد!
مرد گفت دوتومن بدم درسته؟
باحرص گفتم:
_بله.
ناگهان صدای دست و هلهله آمد! چشمم پر از اشک شد. از لابلای سوراخهای تور مسعود را دیدم. دستها را زده پشتش و به دیوار تکیه داده بود.
چند نفری صورتم را تف مال کردند و من با خودم فکر میکردم یک پوستر جدید چطور گره خورد لابلای شیشههای نوشابه!
❌انتشار به هر نحوی حرام است.
✍م. رمضان خانی
سلام خوبید؟
یکم مطلب روانشناسی بخونیم؟😉
امیدوارم روانشناس توی کانال نداشته باشیم😁
مقدمه:
آلبرت الیس!!!
حتما شما هم آلیس خواندید. ولی حقیقت این است که شما دچار خطا شدید! ایشان آقای آلبرت اِلیس هستند. معرف خطای شناختی!
حالا خطای شناختی چیست؟ همان که این بابا کشفش کرده و به واسطه همین، همهٔ ما را قاطی مشکلات روانشناختی دسته بندی کرده.
با نظریهای که این آدم دارد، فقط خدا و دو سه نفر دیگر سالم هستند!
ادامه دارد....
م.رمضانخانی
گاهی...قلم...
مقدمه: آلبرت الیس!!! حتما شما هم آلیس خواندید. ولی حقیقت این است که شما دچار خطا شدید! ایشان آقای
خطای اول همه و هیچ:
همان کمال گرایی خودمان است ولی دستی به سروگوشش کشیدهاند!
یعنی تفکر سفید و سیاه ممنوع.
مثلا تو اگر رژیم داری و یک قاشق بستنی خوردی نگو رژیمم خراب شد، پس تا آخر بستنی را میخورم!
یکی نیست بگوید جناب، اینجا ایران است. وقتی بیست هزار تومن پولِ دوتا قاشق بستنی دادی، اصلا بیخود میکنی فقط یک قاشقش را بخوری! ضمناً هیچ ایرانی اصیلی به یک قاشق بستنی قانع نیست. مگر اینکه دچار مشکل روحی باشد!
ادامه دارد...
م.رمضانخانی
خطای دوم تعمیم مبالغه آمیز:
اِلیس میگه اگر اتفاق بدی برات افتاد فکر نکن به پایان دنیا رسیدی. مثلاً اگر تصادف کردی، ماجرا رو برای خودت بزرگ نکن. تصادف آخر دنیا نیست.
بنده خدا تو ایران زندگی نمیکرده که از گرونی ماشین و دوندگی برای بیمه و سروکله زدن با افسر چیزی بدونه. بزرگوار لازمه اشاره کنم، وقتی ۱۵۰ میلیون پول پرایدت باشه، تصادف دقیقاً پایان زندگیه. شما دیدگاهت رو تغییر بده!
ادامه دارد....
م.رمضانخانی
خطای سوم فیلترذهنی:
وقتی کلی آدم ازت تعریف میکنند و یک نفر نقد غیرمنصفانه بهت می کنه نباید جدی بگیری. گیر نکن رو حرف اون یه نفر.
فکر کرده ماهم قراره مثل خودشون الکی خوش باشیم. معلومه که باید حرف اون یه نفر رو جدی بگیریم. اصلا باید بنویسیم بچسبونیم جلوی آینه، بلکه روح مونو بیشتر خراش بده یکم خستگی مون در بره.
ادامه دارد....
م. رمضانخانی
خطای چهارم بیتوجهی به امر مثبت:
یعنی وقتی کار خوبی برای کسی انجام میدهی، مدام نگو بابا کاری نکردم که. ارزش کار خودت را پایین نیاور. من هم موافق این حرف آقای اِلیس هستم. باید همان کار خوب را بکنی توی چشمش تا بفهمد زندگیاش را مدیون چه کسی است. الحمدالله در این مورد همه ید طولانی داریم.
ادامه دارد...
م.رمضانخانی
خطای پنجم نتیجه گیری شتاب زده:
همان قضاوت خودمان که اگر نباشد یک پای غیبت همهمان لنگ میزند. جسارتا این یک خوشی را دیگر از ما دریغ نکنید! اصلا مگر میشود نیت غیبت کنی، قبلش قضاوت نکرده باشی؟ درضمن فراموش نکنید، طرف خودش را تکه تکه هم کرد نباید قبول کنید منظوری از حرف و رفتارش نداشته.
ادامه دارد.....
م.رمضانخانی
خطای ششم درشت نمایی:
حتما اتفاق افتاده همسرت میآید منزل و مثل همیشه سلام و احوالپرسی نمیکند. اِلیس میگوید نگذار پای اینکه خودت کمبودی چیزی داری. هی نگو من بدبختم و من بیچارهام که شوهرم امروز سلامم را علیک نگفت. شاید بنده خدا روز بدی را گذرانده. این مسئله را انقدر بزرگ نکن.
اما به نظر من یک زن عاقل به مسائل مهمتری فکر میکند. مثلاً شاید مادرش پُرش کرده باشد. شاید هم زیرسرش بلند شده! خلاصه که ساده نگذرید!
ادامه دارد...
م.رمضانخانی
خطای هفتم استدلال احساسی:
فکر نکن احساسی که داری حتما درست است و در زندگی واقعی هم اتفاق میوفتد. مثلا اگر احساس ناامیدی میکنی، معنیاش این نیست زندگی ناامید کنندهای داری.
دقیقاً درست است. من بارها احساس پولداری کردم ولی حقیقت این بود، پولدار نبودم!
ادامه دارد...
م.رمضانخانی
خطای هشتم بایدها:
فکر نکن باید همیشه خوب باشی. باید همیشه درجه یک باشی. بالاخره لازم است گاهی وقتها اطرافیان آن روی بیاعصابمان را ببینند تا وقتی خوبیم قدرمان را بیشتر بدانند. معنی ندارد همیشه دستپختت عالی باشد. یک بار که غذارا سوزاندی تازه میفهمند تا حالا دنیا دست کی بوده!
ادامه دارد....
م.رمضانخانی