eitaa logo
گاهی با دوستان خدا
34 دنبال‌کننده
878 عکس
332 ویدیو
16 فایل
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می شود گاهی نمیشودکه نمیشودکه نمی شود گویی به خواب بودجوانیمان گذشت گاهی چه زودفرصتمان دیرمی شود کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود/قیصرامین پور ارتباط با ما @rahj00
مشاهده در ایتا
دانلود
‏نگویید جامانده ایم. @gahneveshtha
📚 زمان زیارت اربعین 💠 سؤال: آیا زیارت اربعین چند روز قبل یا بعد از روز اربعین، همان ثواب را دارد؟ ✅ جواب: انجام زیارت سید الشهداء (علیه السلام) در هر زمانی، مستحب و دارای ثواب عظیم است؛ ولی ثواب زیارت زمان خاص، مختص به انجام زیارت در همان زمان است؛ البته زیارت کردن قبل یا بعد از آن، به امید رسیدن به آن ثواب مخصوص، مانعی ندارد. 🆔 @leader_ahkam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 اعجاز پسرابوتراب 🔹چقدر باید وقت صرف کنیم برای تبیین این گزاره که 👇((مردم شریف عراق!ما و شما یک پیکریم)). ولی باز هم امام زودتر از ما سرمی رسد؛کاروان آسمانی اش را می آورد تا سرزمین دلها؛پرتوهای هدایتش را می رساند به دل جوانکی از سرزمین همسایه. لابد محبت حضرت حسین در هوای زندگی اش وزیده،حال دلش را خوب کرده تا در روزهایی که زمین جوش آورده برود جلوی حرم و با پیش بندی ساده،یک برس و فرچه به دست ،خاک از کفش زائرها بگیرد. شاید اصلا حواسش نیست کفشی که واکسش می زند مال یک عراقی است یا ایرانی.چه می دانی شاید حواسش به سیاست و فتنه هم نیست.شاید در حال و هوای خودش است وکنار آرام جان ها دارد محبت به ریه اش می کشد؛ولی اکسیر محبت دردانه خدا کارش را می کند. راستش به گمانم دستان این جوان نیست که در گرمای عراق خاک از کفش زوّار می گیرد؛اعجاز محبت پسرابوتراب است که جای منبر و نشست و همایش،غبار کینه از دل رهروان عراقی اش پاک می کند. 🔹گاهی با دوستان خدا🔹 @gahneveshtha
ترجمه جملات آن برادر عراقی👇
یک شهروند عراقی: من زمانی که از حرم امام حسین (ع) بیرون آمدم این جوان ایرانی و ده‌ها جوان ایرانی دیگر را دیدم که در حال واکس زدن کفش‌های زائران هستند. 🔹این تفاوت میان ایرانی‌هاست با کشورهایی که برای ما خودروهای بمب‌گذاری‌شده می‌فرستند. این کشورها مدعی‌اند که ایرانی‌ها برای عراق خطرناکند اما ایرانی‌ها الان در حال واکس‌زدن کفش‌های زائران هستند. این جوان ایرانی در اوج شرافت قرار دارد.
🔴«قدم»و «اقدام» اول ✍️احمدحسین شریفی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هیچ کسی یکباره قسی القلب نمی‌شود؛ هیچ کسی یکباره معتاد نمی‌شود؛ هیچ انسانی یکباره جنایتکار نمی‌شود؛ هیچ کسی یکباره در ته صف جای نمی‌گیرد. «قدم» و «اقدام» اول است که سرنوشت‌ها را رقم می‌زند، مواظب نخستین قدم‌ها و اقدام‌های خود باشیم. 🔻قرآن کریم چهار نوبت به همگان هشدار داده است که: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ ... لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ(بقره، ۱۶۸) اى مردم ... از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست»
دوستان مجازی من سوگواری هاتون قبول اگر توفیق زیارت نصیب تون شد این کمترین رو هم فراموش نکنید. التماس دعا دارم
استاندار خوزستان: باتوجه به گرمای هوا و جمعیت بالا درخواست می‌شود زائران سفر خود را به اواسط هفته موکول کنند @Farsna
این داستانکی که میزارم رو شاید بعضی از عزیزان خواندن ولی برای اعضای جدید خالی از لطف نیست.از تجربه های چند سال پیش اربعینی ماست. تقدیم به شما👇
❇️سبیل کلفت ؛مثل افسرهای عراقی فیلم جنگی(۱) چیزی به پاهایم می خورد.پتو را کنار می زنم.یکی از خانم هاست که دارد پتویش را جمع می کند. توی اتاق ساعت نیست .گوشیم را نگاه می کنم.ساعت ۷است.سرم را می چرخانم.پتوی یکی از بچه ها کنار رفته؛درستش می کنم.یکی دیگرشان هم بیدار شده و سرجایش دارد وول می خورد. پتویش را جمع می کنم و آماده اش می کنم که بیاید آبی به صورتش بزنم.آن شرجی که دیشب کاظمین را تر کرده بود هنوز هم ادامه دارد.به فکر می زند که کاظمین،قرار بود زندان امام باشد ولی حالا دارالضیافه آقاست. امامین کاظمین مدیون زائرشان نمی مانند؛با همه بدهکاری هایی که به دینشان داریم،مهمانمان کردند. دیشب که فکر می کردیم جایی برای ماندن نیست دستی به دل یکی از اهالی کاظمین کشیده بودند که با ماشین، شهر را بچرخد تا زائر پیدا کند.بعد از رساندن ما به خانه اش،دوباره با زن و بچه اش رفتند و تا ساعت یک شب با ماشینش زائر می آورد.جز ما، سه خانواده دیگر هم مدیون لطف امامین بودند و دیشب کنار مان خوابیدند.خواب که البته .... جمع زنانه وخواب ،ضدین اند.تا چهار صبح که من صدای گپ و گفت ها را می شنیدم.یکی از خانم ها می گوید : "صاحبخانه صبح قبل از بیدارشدن ما آمده و سینی پر از نان وپنیر و کره و قوری چای را گذاشته توی سالن."یکی می رود و سینی را می آورد داخل.سهم ما را جدا می کنند وبقیه را می فرستند برای مردها.به صورت خانم ها نگاه می کنم.با اینکه فقط دو سه ساعت خوابیده اند ولی اصلا خسته به نظر نمی آیند؛این را از لبخند قشنگی که نشسته به لبشان،می فهمم.سلام می کنم و صبح بخیر می شنوم. خانمی با خوشرویی می چرخد سمت جمع؛از حرکتش پیداست که آماده گرم کردن مجلس می شود. انگار دلش می خواهد خستگی در کند.از آن خستگی درکردن هایی که فقط ما خانم ها بلدیم.قبل از بقیه صبحانه اش را می خورد.خوش زبان است و شوخی های تُرد، دسر بعد از صبحانه اش می شود.یک کم سردرد دارم می خواهم بروم آبی به صورتم بزنم که چشمم می افتد به خانمی که از دیشب هر وقت سرچرخاندم، دیدم که داشت ساکش را مرتب می کرد؛دقیقا تا چهار صبح.مانده ام که دو سه تا ساک چقدر خرت و پرت داخلش جا می شود،که از دیشب تا حالا هنوز هم مرتب کردنش تمام نشده؟ برگشتنم به داخل اتاق حکم میان برنامه برای گپ و گفت های خانم ها را دارد .خانم خوشروی جمع هنوز مجلس را در اختیار دارد.گل از گلش می شکفد وماوقع امروزشان را هم تعریف می کند. خوش زبانیش من را هم سر کیف آورده.سردردم کمتر شده. با آب و تابی دلچسب می گوید: _"ما دیروز مهمان امام رضا بودیما" با خودم فکر می کنم لابد موکب آستان بودند.خوش به حالشان؛ولی انگار منظورش چیز دیگر است. ادامه در یادداشت بعد @gahneveshtha