eitaa logo
گاهی با دوستان خدا
34 دنبال‌کننده
878 عکس
332 ویدیو
16 فایل
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می شود گاهی نمیشودکه نمیشودکه نمی شود گویی به خواب بودجوانیمان گذشت گاهی چه زودفرصتمان دیرمی شود کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود/قیصرامین پور ارتباط با ما @rahj00
مشاهده در ایتا
دانلود
6.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥کلیپ شبهه تخریب عزاداری ولخرج هایی که پول شان صرف عیاشی می شود ما محبین را سرزنش می کنند که چرا به جای خرج کردن برای محرم ،به فقرا نمی رسید؟ @gahneveshtha
🍃داستانک🍃 ❇️از شما جدا نمی شوم پدر شمس الدین از روزگاری که جوانتر بود برایش گفته. آن روزها که از ران چپ پدر تاول بزرگی بیرون زده بود و بهار که می شد می ترکید و چرک و خون زیادی از آن می رفت؛ از درد و نجس شدن لباسش حسابی کلافه شده بود.اسماعیل، به فکرش رسید خودش را برساند به حلّه؛برود پیش رضی الدین علی ابن طاووس تا فکری به حالش کند؛سید رضی الدین(عالم شهر) پزشکان حله را جمع می کند تا او را مداوا کنند.نظر پزشکها این بود که اگر دمل را برش بزنند ممکن است شاه رگش پاره شود و او بمیرد؛ روی این حساب زیر بار جراحی نمی روند.سید رضی که بنا داشت به بغداد برود اسماعیل بیمار را هم با خودش می برد تا طبیبان بغداد چاره ای کنند.بغدادی ها هم همان حرف طبیبان حلّه را می زنند.سید برای اینکه غصه ی اسماعیل کمتر شود، از آسان بودن احکام می گوید و او را به نماز با همان وضع دلداری می دهد.ولی اسماعیل که هنوز فکر خلاص شدن از این درد و دردسر از سرش نیفتاده به حال و هوای زیارتی که به دلش افتاده فکر می کند.با سید در میان می گذارد و به امیدی، مشرّف می شود به حرم سامرا.در سرداب مقدس همه بیچارگی اش را کف دست می گیرد ودلش را نشان می دهد به حضرت صاحب ؛مولایش را شفیع می کند وبا خدا از دردهایش می گوید.نجواهایش چند ساعت طول می کشد؛ برمی گردد پیش سید .تا روز پنجشنبه مهمان سامرایی هاست؛ آن روز قبل از تشرف به حرم، خودش را به دجله می رساند وبا آب نهر، غسل می کند و لباس تمیزی می پوشد ؛برای زیارت که به شهر نزدیک می شود، از لای حصارهای شهر،چهار سوار بیرون می آیند و به اسماعیل نزدیک می شوند.اطراف حصارهاگوسفندهایی در حال چریدن اند؛اسماعیل به خیالش ،سواران ،گلّه دارند و از اَشراف این حوالی اند. وقتی می رسند می بیند دو سوار جوان دست راست اند و زیر لباسشان شمشیری پنهان کردند ؛سوار سمت چپ هم پیرمردی است نقابدار ،که نیزه ای در دست دارد.وسط این سه نفر آقایی است با فَرَجیه ای (لباس خاص آن زمان)به تن، که زیر آن شمشیری آویزان شده است. مردان سواره به اسماعیل سلام می کنند و اسماعیل هم جواب می دهد.صاحب فرجیه از اسماعیل می پرسد: _"فردا برمی گردی پیش خانواده ات ؟" _بله. اشاره می کند به اسماعیل تا جلو رود. با اینکه لباس اسماعیل هنوز نم دارد و او ترجیح می دهد کسی به بدنش دست نزند ولی،بدون کلمه ای حرف جلو می رود؛سوار خم می شود ودستی بر دوش اسماعیل می گذارد و نگاهی به پایش می اندازد؛تا با دستانش تاول پای اسماعیل را فشار می دهد، دردی به پای اسماعیل می افتد؛دستش را که برمی دارد درد هم تمام می شود.پیرمرد نقابدار صدایش می زند: _"اسماعیل! رستگار شدی؛" با تعجبی بزرگ که حالا چشمان اسماعیل را در خودش غرق کرده ، زل می زند به سوارها؛ پیرمرد، حیرت اسماعیل را از چشمانش می خواند و می گوید: _"این بزرگوار امام عصر توست." اسماعیل ،دل می شود و با شوقی بی نهایت می افتد به پای امام؛یک بوسه می زند به پای آقایش. هنوز لبهای اسماعیل تمنای بوسیدن پای حضرت را دارند که ایشان اسبش را می رانَد و دل اسماعیل هم با قدم های اسب می دود.پاهایش تاب ماندن ندارند ومی دوند با آن کششی که از دلش فواره زده؛ آقا او را امر می کند که برگردد. چطور برگردد؟ با یک دنیا مِهر آقایش را صدا می زند: _" از خدمت شما جدا نمی شوم ." _"مصلحت در آن است که برگردی." رفتن آقا زنجیری شده که دل اسماعیل را سخت به خودش می کشد. اسماعیل بهانه ای ندارد برای برگشت؛شوق مثل پیچک در تمام تنش می پیچد وبرای رفتن با امام بی طاقتش می کند.با کلمه هایی که پر از صدای التماس است می گوید: _"از شما جدا نمی شوم." پیرمرد بیدار باش می دهد و از شرمی می پرسد که لای شوق های اسماعیل گم شده؛ _"چطور فرمان امامت را نادیده می گیری در حالیکه ایشان دو بار تو را امر کرده که برگردی؟" حرفهای پیرمرد،پای اسماعیل را سست می کند و دلش با حسرتی ناتمام به روی خاک تنش می افتد. اسماعیل با آن گره محبتی که امام به دلش زد،هر سال عازم سامرا می شود.زیارت حرم نصیبش می شود ولی چهل سال مشرف شدن نصیبی جز انتظار ندارد. هرسال لباس تمیز می پوشد و چشم انتظار صدایی می مانَد، شاید هم نگاهی؛ یا اسبی؛ شاید بوسه اش بر پایی ولی............... چهل سال چشم به راهی اش را در صندوقچه دنیا می گذارد و با دلی پر از حسرت،لباس ابدیت می پوشد. (اصل داستان از کتاب عبقری الحسان است که به قلم حقیر بازنویسی شد.)به امید جلب رضایت ولی الله الاعظم. @gahneveshtha
🔰حضرت آیت الله حاج حسن آقا صافی اصفهانی می فرمودند هر روز قدری صدقه برای سلامتی امام عصر علیه السلام کنار بگذارید وقتی پول آن جمع شد گوسفندی را به نیت سلامتی امام‌عصر کنید و بین فقرای شیعه و متدین به آقا تقسیم کنید. (مرتضی آقاطهرانی در کتاب سودای روی دوست) 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 السلام علیک یا صاحب الزمان در جمعه ای که صاحب زمان غصه دارند ، ⬅️وکیل شما هستیم در جمع آوری صدقات روز جمعه. به نیت سلامتی امام زمان روحی فداه بنای ذبح داریم و ان شاالله توسط خادمان امام زمان بسته های گوشت میان نیازمندان توزیع می شود. ش کارت ۶۰۳۷۹۹۱۷۸۴۰۸۱۰۷۱ فاطمه صادقی @gahneveshtha
مثل زن زهیر..‌.. همیشه فکر می کردم کاش من هم فرزند امام یا علامه طباطبایی یا آقا بودم ولی انگار همیشه هم نزدیک بودن نزدیکی نمی آورد. یکی که پدرش جعفر از پیشگامان مهاجر به حبشه است ؛که پدرش از شهدای محبوب رسول الله است که عمویش امیرالمومنین و همسرش زینب کبری سلام الله علیها است ؛ که حسین را از کودکی میشناخته ؛ولی، کوس جنگ را که می زنند سردرگم می شود و از قافله جا می مانَد.نه؛عبدالله ابن جعفر کربلا نبود. یا آنکه خاندان مادرش به عشق علی و به پای ولایتش کشته شده‌اند و و مادرش طعم اسارت از دست خلفای غاصب چشیده بود ؛که به کنیزی خلفا تن نداده بود وقهرمانانه اصرار کرد بود، او سهم مردی است که رازش را بگوید؛ و علی بود که راز زندگیش را با علم غیب عیان کرد ؛و به جای کنیزی او را به همسری گرفت .اما محمد که پسر امیرالمومنین بود ؛که با نَفَس قدسی اهل بیت مطهر آشنا بود، وقتی اهل آسمانی برای بالا بردن خون حسین از عرش فرود آمدند؛وقتی که تن حسین زیر سم اسبان مانده بود، نبود؛ نه؛ محمد حنفیه هم در کربلا نبود. اما بودند کسانی که دور بودند ولی، نزدیک و نزدیکتر شدند ؛آنقدر نزدیک که در قیامت کربلا، حسین وعده شفاعتشان را داد. یکی که سالها با عثمانی مسلک هم خانه بوده،که به حسین نزدیک هم نبوده،هر روز دلش را خانه تکانی می کرده ونگذاشته بود عنکبوت های تعلق دنیا به دیواره هایش تار بزنند . زیر یک سقف با عثمانی بودن یعنی شب و روز با خونخواه عثمان بودن،با او که علی را مقصر می دانست،با او که به سیره ی خلفاست،با او که همیشه از علی و آل علی فرار کرده،ولی آن خانه تکانی های به موقع دُلهَم،نوری به خیمه زهیر تاباند که ،عثمان را زیر خاک های جاهلیت دلش دفن کرد وخودش را به زلال حسین سپرد تا از نو شسته شود.تا غسل کند و برای رضوان الهی نور حسینی ببرد. زهیر هرچند بهانه آورد ولی تابلوی بهانه نیاوردن شد ؛ نماد ذوب نشدن در باطل؛ پشت زهیر زنی است که سکه ها و شتران و تجارت شوهرش مایه ی پزهای سخیف زنانه اش نشد ؛مال چشمش را نگرفت؛ که تعفن عثمانی بودن شوهرش به دل او سرایت نکرد و جاهلیت اعراب پیمان شکن به روی دلش زنگ ننشاند .زهیر مدیون شیر زنی است که در خانه ی شوهر رنگ عوض نکرد.که گذر زمان و روزمرگی های خانه داری حب حسین را از دلش کم نکرد.... مثلِ زن زهیر.... @gahneveshtha
🏴🏴🏴🏴🏴 🏴هر روز یک روایت 🖤امام حسین علیه السلام: 🍃مردم برده و بنده ی دنیا هستند و دین لعابی است که تا وسایل زندگی فراهم است، به دور زبان میگردانند، ولی وقتی دوران آزمایش فرا رسد، دین داران کمیاب میشوند. 🍃 📚بحارالانوار،ج ۷۸ص ۱۱۷ 🏴🏴🏴
🌿نيزه بر دست گرفتن كه چنان چيزي نيست 🌿دست بر دست گرفتن هنر مردان است   🌿بگذاريد ببيند كه خودش يك حسن است 🌿حبس در خيمه شدن بر ضرر مردان است 🌿گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله 🌿بنويسيد مرا يابن ابا عبدالله یا عبدالله بن الحسن 🖤 ✒ خط: محدثه قربانی
🏴 | شهادت عبدالله‌بن‌الحسن در راه دفاع از ابی‌عبدالله ▪️ رهبر انقلاب: عبدالله بن الحسن، وقتی فهمید عمویش در میدان روی زمین افتاده است، با شتاب آمد و رسید بالای سر ابی عبدالله علیه السلام. هنگامی که رسید، یکی از سربازان خبیث و قسیّ القلب ابن زیاد، شمشیر را بلند کرده بود که بر بدن مجروح ابی عبدالله علیه السلام فرود بیاورد. دستهای کوچک خود را بی اختیار جلوی شمشیر گرفت، دست این بچّه قطع شد. فریادش بلند شد. اینجا بود که امام حسین علیه السلام خیلی منقلب شد؛ کاری هم از او برنمی آید. دست به دعا برداشت و از ته دل مردم را نفرین کرد. صدا زد: «أللَّهُمَّ أَمْسِکْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ»؛ خدایا! باران رحمتت را بر این مردم حرام کن. ۱۳۶۴/۷/۵ ▫️ 💻 @Khamenei_ir
🏴 | آمادگی قاسم‌بن‌الحسن برای شهادت در راه خدا ◽️ رهبر انقلاب: در شب عاشورا، وقتی که امام حسین علیه‌السّلام فرمود که این حادثه اتّفاق خواهد افتاد و همه کشته خواهند شد و گفت شما بروید و اصحاب قبول نکردند که بروند، «قاسم‌بن‌الحسن» این نوجوان سیزده، چهارده‌ساله عرض کرد: عمو جان! آیا من هم در میدان به شهادت خواهم رسید؟ امام حسین خواست که این نوجوان را آزمایش کند - به تعبیر ما - فرمود: عزیزم! کشته‌شدن در ذائقه تو چگونه است؟ گفت «احلی من العسل»؛ از عسل شیرین‌تر است. ببینید؛ این، آن جهتگیرىِ ارزشی در خاندان پیامبر است. تربیت‌شده‌های اهل بیت این‌گونه‌اند. ▫️ 💻 @Khamenei_ir
هر روز یک روایت استاد احمد حسین شریفی ⚫️امام حسین و پرنده کوکَر ◾️«قَطا» که در زبان فارسی به آن «کوکَر» یا «سنگ‌خوارک» می‌گویند پرنده‌ای از خانواده کوکران است. در ویژگی‌های این پرنده گفته‌اند: چشمانی تیزبین دارد به گونه‌ای که از ارتفاع بسیار بالا و از فاصله‌های بسیار دور وجود آب را تشخیص می‌دهد؛ در شناخت آب‌ها و چشمه‌سارها و راه‌ها مهارت دارد. ده‌ها کیلومتر به سراغ آب می‌رود و بدون آنکه مسیر را اشتباه کند مجددا به آشیانه خود بازمی‌گردد. در قدیم کاروان‌ها با صدای کوکر متوجه وجود آب و چشمه می‌شدند. گفته می‌شود که از خوف صیادان آرامش ندارد و فقط اواخر شب می‌خوابد. و برای خوابیدن سر خود را در سوراخی می‌کند و این بدان دلیل است که صیادان از طریق چهره و صدایش او را می‌شناسند. ◾️روز عاشورا در آخرین وداع وقتی سکینه از خواست که آنان را به مدینه باز گرداند آن حضرت فرمود: «هَيْهَاتَ لَوْ تُرِكَ الْقَطَا لَنَامَ؛ افسوس! اگر پرنده قطا را وامى‌گذاشتند، در آشیانه خویش مى‌آرمید.». ◾️استفاده امام از این ضرب المثل و تشبیه خود به پرنده کوکر، معانی و دلالت‌های فراوانی دارد. حسین چراغ هدایت است و حسینیان هرگز راه را با چاه اشتباه نمی‌‌گیرند. اهل ظلمت گمان می‌کردند با شهادت حسین، هدایت‌گری و بصیرت حسینی را هم از میان می‌برند! در حالی که به تعبیر زیبای یکی از نویسندگان: «یزید «بووود»، اما حسین «مااااند» @gahaneveshtha
💠 روضه کوتاه از زبان معصوم 🔸امام سجاد(ع): أنَا ابنُ مَنَ بَكَت عَلَيهِ مَلائِكَةُ السَّماءِ أنَا ابنُ مَن ناحَتْ عَلَيهِ الجِنُّ فِي الأرضِ و الطِّيرُ فِي الهَواءِ 🔹من پسر كسى هستم كه فرشتگان آسمان بر او گريستند. من پسر كسى هستم كه جنّيان در زمين و پرندگان در هوا بر او نوحه سرايى كردند. 📚بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۷۴ @gahneveshtha
⚫️سوال❓ چرا در زیارت عاشورا امام حسین علیه السلام را با وصف (ثارالله)خطاب می کنیم؟ ◾️پاسخ از مقام معظم رهبری نسبت به حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السّلام) سیّدالشّهداء تعبیر «ثارالله» به کار رفته است، یعنی کسی که خون‌بهای او خدا است -معنای ثارالله این است؛ عظمت خون‌بهای او به‌قدری است که جز خود خدای متعال هیچ چیز نمیتواند خون‌بهای این عزیزان باشد- عین همین تعبیر درباره‌ی امیرالمؤمنین است؛ چون شما میگویید: یا ثارَ اللهِ وَ ابنَ ثارِه؛(۱) «وَ ابنَ ثارِه» یعنی امیرالمؤمنین هم در همین رتبه‌ی عظمت از لحاظ خون‌بها است. عظمت این شهید بزرگوار، شهید در محراب، شهید در راه حق، شهید قاطعیّت، شهید استقامت، از این تعبیرات کاملاً آشکار است.۱۳۹۵/۰۴/۰۵ @gahneveshtha
⚫️سوال لقب ثارالله را چه کسی به امام حسین عطا کرده؟ 🔻جواب سند زيارت عاشورا قدسي است چه کسی این لقب (ثارالله)را به حضرت سید الشّهدا داده است؟ چون سند زيارت عاشورا قدسي است، يعني زيارت عاشورا كه زيارت امام حسين (عليه السّلام)است از طرف خداوند به ائمه رسيده است و‌ آن را پيامبر اكرم(ص) از جبرئيل(ع) گرفته و جبرئيل آن را از خداوند ياد گرفته است و از طريق معصومين(ع) به ما آموخته‌اند تا آن حضرت را زيارت كنيم، بر اين اساس اين لقب را خداوند به امام حسين (عليه السّلام)داده است. @gahneveshtha