eitaa logo
گالریاس
648 دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
13.5هزار ویدیو
129 فایل
ارتباط با مدیر @Zahra_askarifar خوش اومدین به کانال خودتون گالریاس گالریاس یه کانال تلفیقی و متنوعه برا خاص پسندان کپی از مطالب کانال با ذکر صلوات برای ظهور آقا صاحب الزمان عج جایز است. 😉 یه اصفهونه و یه گالریاس 😉 ✅تبادل بنر آری ❌تبادل ادمینی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹 اولین غذایی که بعداز عروسیمان درست کردم استانبولے بود👌🌹 از مادرم تلفنی پرسیدم! شد سوپ..🍲😢😅 آبش زیاد شده بود ... منوچهر میخورد و به به و چه چه میکرد...☺️❤️ روز دوم گوشت قلقلی درست کردم! شده بود عین قلوه سنگ...😐🤦🏻‍♀😅 تا من سفره را آماده کنم منوچهر چیده بودشان روی میز و با آنها تیله بازی میکرد قاه قاه میخندید...😶😂😂🤔 ❤️👈🏻و میگفت : چشمم کور دندم نرم تا خانم آشپزی یاد بگیرن هر چه درست کنن میخوریم حتی قلوه سنگ👩🏻‍🍳😌🌹 همسر شهید منوچهرمدق ╭━━⊰❀🇮🇷❀⊱━━╮ @ShahidToorajii ╰━━⊰❀♥️❀⊱━━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوستان همراه سلام امشب کانال ما 200 نفره شد تبریک ویژه به عضو دویستم گالری یاس 🌸امیدوارم این کانال لحظات خوب وخوشی را برای شما به ارمغان آورد با ما در گالری یاس بمانید واز دوستان وآشنایان خود نیز دعوت کنید که به کانال ما بیایند باسپاس فروان از همراهی شما🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#عاشقانه_مهدوي #یا_بن_الحسن بی حضورت هر چه کردم زندگی زیبا نشد.... #اللهم_عجل_لولیک_الفرج ✅ سلامتی و تعجیل در امر فرج مولا لطفا ۵صلوات عنایت بفرمایید.🌹
داستان امشب تقدیم به شما🌸 قدر مادرانمان را بیشتر بدانیم🌸
💖 داستان فداکاری مادر 💖 💖 قدر مادر رو بدونید قبل از اینکه دیر بشه 💖 پسره به مادرش گفت با اين قيافه ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نميخواستم گرسنه بمونی. پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگی من نشی... همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسر در 1شهر ديگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد. خبر به گوش مادر رسيد. مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم اما پسر میترسید که زنش و بچش از ديدن پیرزن یه چشم بترسن... چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده .. وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط 1 يادداشت از طرف مادرش واسش مونده بود : پسره عزيزم وقتی 6سالت بود تو 1تصادف 1چشمتو از دست دادی، اون موقع من 26سالم بود و در اوج زیبایی بودم و بعنوان 1مادر نميتونستم ببينم پسرم 1چشمشو از دست داده واسه همين 1چشممو به پاره تنم دادم، تا مبادا بعدا با ناراحتی زندگی كنی پسرم مواظب چشم مادرت باش .. اشك در چشمهای پسر جمع شد.. ولی چه دیر ...