🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
#عاشقانه_شهدا
#مدافع_عشق🌹
اولین غذایی که بعداز عروسیمان درست کردم استانبولے بود👌🌹
از مادرم تلفنی پرسیدم!
شد سوپ..🍲😢😅
آبش زیاد شده بود ...
منوچهر میخورد و به به و چه چه میکرد...☺️❤️
روز دوم گوشت قلقلی درست کردم!
شده بود عین قلوه سنگ...😐🤦🏻♀😅
تا من سفره را آماده کنم منوچهر چیده بودشان روی میز و با آنها تیله بازی میکرد قاه قاه میخندید...😶😂😂🤔
❤️👈🏻و میگفت : چشمم کور دندم نرم
تا خانم آشپزی یاد بگیرن هر چه درست کنن میخوریم حتی قلوه سنگ👩🏻🍳😌🌹
همسر شهید منوچهرمدق
╭━━⊰❀🇮🇷❀⊱━━╮
@ShahidToorajii
╰━━⊰❀♥️❀⊱━━╯
دوستان همراه سلام امشب کانال ما 200 نفره شد تبریک ویژه به عضو دویستم گالری یاس 🌸امیدوارم این کانال لحظات خوب وخوشی را برای شما به ارمغان آورد با ما در گالری یاس بمانید واز دوستان وآشنایان خود نیز دعوت کنید که به کانال ما بیایند باسپاس فروان از همراهی شما🌸
💖 داستان فداکاری مادر 💖
💖 قدر مادر رو بدونید قبل از اینکه دیر بشه 💖
پسره به مادرش گفت با اين قيافه ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نميخواستم گرسنه بمونی. پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگی من نشی...
همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسر در 1شهر ديگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد.
خبر به گوش مادر رسيد. مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم اما پسر میترسید که زنش و بچش از ديدن پیرزن یه چشم بترسن...
چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده ..
وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط 1 يادداشت از طرف مادرش واسش مونده بود : پسره عزيزم وقتی 6سالت بود تو 1تصادف 1چشمتو از دست دادی، اون موقع من 26سالم بود و در اوج زیبایی بودم و بعنوان 1مادر نميتونستم ببينم پسرم 1چشمشو از دست داده واسه همين 1چشممو به پاره تنم دادم، تا مبادا بعدا با ناراحتی زندگی كنی پسرم
مواظب چشم مادرت باش ..
اشك در چشمهای پسر جمع شد..
ولی چه دیر ...