eitaa logo
گالری رواق|آموزش تابلوفرش
3.9هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
188 ویدیو
2 فایل
﷽ "زینب حزباوی" 📍همسایه کریمه اهلبیت✨️ ▪️مدرس تابلوهای برجسته طرح فرش ▪️تابلوهای دکوراتیومذهبی؛تابلوماه ولیپان ▪️کتیبه وپرچم نویسی ▪️آینه کاری {مدرس ۴۰۰+هنرجوی مجازی} کانال آثارهنرجوها👇 @galleryrevagh2 سفارش،ثبتنام،مشاوره👇 @bentolzahra14
مشاهده در ایتا
دانلود
فاطمه‌ربابِ ما... 🥹 ✍️پارسال تو طریق‌الحسین، یه دختر کوچولوی شش‌ماهه بود(عکس سمت چپ) امسال، به لطف خدا، یک‌سال‌ونیمه شده و باز هم همسفر این مسیر نورانیه... 🤍 به یادشکوفه‌های پرپرشدهٔ میناب.. 😭ان‌شاءالله این قدم‌ها و این زیارت، هدیه‌ای باشه به روح پاک اون فرشته‌های کوچک و مرهمی بر دل خانواده‌های داغدارشان🤲🏻 @galleryrevagh
از این لحظه با روایت‌های کوتاه از طریق‌الحسین،بامن همراه باشین تا جایی که اینترنت یاری کنه و بچه‌ها هم همراهی کنند، سعی می‌کنم حال‌وهوای مسیر رو باهاتون شریک بشم...✍️🎒📸 از هفته آینده که از سفربرمیگردم ان شاءالله فعالیت کانال به روال همیشگی برمیگرده. 🔸️در مورد دوره و ثبتنام، هرسوالی که داشتید؛ادمین پاسخگو خواهد بود.
دیشب حدوداً ساعت دوازده از مرز شلمچه گذشتیم.
✍️مگر می‌گذارند خستگی به تنت بماند... عراقی‌های عزیز و مهمان‌نواز، همین که قدم به خاک عراق گذاشتیم، زمزمه‌ی دلنشین «حِلّه بزوّار» از هر طرف به گوش می‌رسید... با لبخند، با محبت و با پذیرایی‌هایی که انگار طعم بهشت می‌داد، از زائران امام حسین(ع) استقبال می‌کردند. اینجا هر قدم، بوی عشق می‌دهد؛ جایی که خستگی، در برابر این همه کرامت و مهربانی، رنگ می‌بازد...
شام رو توی اتوبوس خوردیم... 🥹 و حالا، دلامون بی‌قرارِ نجف... به شوق رسیدن به خونه‌ی پدری...
✍️ساعت ۸ صبح امروز ، نجف آغوشش را به رویمان باز کرد... 🤍 مهمانِ خانه‌ی دوستان عزیزمان شدیم؛ صبحانه‌ای ساده، اما با طعمِ عشق؛ نانِ گرمِ محلی، تخم‌مرغ، پنیر و چایِ شیرینِ هل‌دار... انگار هر لقمه‌اش، خستگیِ راه را از جانمان می‌گرفت. بچه‌ها هنوز خسته‌ی مسیرند... گفتیم بگذاریم کمی آرام بگیرند، آخر مگر می‌شود با عجله به دیدارِ پدر رفت؟ چند ساعت دیگر... دل‌هایمان را برمی‌داریم و می‌رویم به آستانِ بابا... السلام علیک یا امیرالمؤمنین💚
✍️گیت‌های بازرسی را رد کردیم... از اینجا به بعد، دل از پاها جلوتر می‌دوید؛ به شوقِ رسیدن... به شوقِ دیدار باباعلی... @galleryrevagh
✍️از سمت سوق‌الکبیر راه افتادیم... میان شلوغی بازار و رفت‌وآمد زائرها، چیزی بیش از همه چشم را می‌گرفت؛ تصاویر رهبر شهیدمان که بر سردر مغازه‌ها و دیوارها خودنمایی می‌کرد. دیدن این صحنه، آن هم در دلِ نجف، حس عجیب و شیرینی داشت... انگار این عشق، مرزی نمی‌شناسد و دل‌ها را به هم پیوند می‌دهد @galleryrevagh
✍️و آن دهینه‌فروشی‌های عراقی... با آن شیرینی‌های رنگارنگ و وسوسه‌انگیزشان، هر رهگذری را برای لحظه‌ای میخکوب می‌کنند. اما میان همه‌ی آن شیرینی‌ها، تصویری بود که کامِ دل را شیرین‌تر می‌کرد... تصویر آن دلبرِ مقتدرِ مظلوم؛ همان چهره‌ای که دیدنش، بی‌اختیار لبخند را بر لب و امید را در دل می‌نشاند. بعضی تصویرها را فقط با چشم نمی‌بینی... با تمامِ جان، حسشان می‌کنی @galleryrevagh