eitaa logo
گالری رواق|آموزش تابلوفرش
3.9هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
188 ویدیو
2 فایل
﷽ "زینب حزباوی" 📍همسایه کریمه اهلبیت✨️ ▪️مدرس تابلوهای برجسته طرح فرش ▪️تابلوهای دکوراتیومذهبی؛تابلوماه ولیپان ▪️کتیبه وپرچم نویسی ▪️آینه کاری {مدرس ۴۰۰+هنرجوی مجازی} کانال آثارهنرجوها👇 @galleryrevagh2 سفارش،ثبتنام،مشاوره👇 @bentolzahra14
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️ساعت ۸ صبح امروز ، نجف آغوشش را به رویمان باز کرد... 🤍 مهمانِ خانه‌ی دوستان عزیزمان شدیم؛ صبحانه‌ای ساده، اما با طعمِ عشق؛ نانِ گرمِ محلی، تخم‌مرغ، پنیر و چایِ شیرینِ هل‌دار... انگار هر لقمه‌اش، خستگیِ راه را از جانمان می‌گرفت. بچه‌ها هنوز خسته‌ی مسیرند... گفتیم بگذاریم کمی آرام بگیرند، آخر مگر می‌شود با عجله به دیدارِ پدر رفت؟ چند ساعت دیگر... دل‌هایمان را برمی‌داریم و می‌رویم به آستانِ بابا... السلام علیک یا امیرالمؤمنین💚
✍️گیت‌های بازرسی را رد کردیم... از اینجا به بعد، دل از پاها جلوتر می‌دوید؛ به شوقِ رسیدن... به شوقِ دیدار باباعلی... @galleryrevagh
✍️از سمت سوق‌الکبیر راه افتادیم... میان شلوغی بازار و رفت‌وآمد زائرها، چیزی بیش از همه چشم را می‌گرفت؛ تصاویر رهبر شهیدمان که بر سردر مغازه‌ها و دیوارها خودنمایی می‌کرد. دیدن این صحنه، آن هم در دلِ نجف، حس عجیب و شیرینی داشت... انگار این عشق، مرزی نمی‌شناسد و دل‌ها را به هم پیوند می‌دهد @galleryrevagh
✍️و آن دهینه‌فروشی‌های عراقی... با آن شیرینی‌های رنگارنگ و وسوسه‌انگیزشان، هر رهگذری را برای لحظه‌ای میخکوب می‌کنند. اما میان همه‌ی آن شیرینی‌ها، تصویری بود که کامِ دل را شیرین‌تر می‌کرد... تصویر آن دلبرِ مقتدرِ مظلوم؛ همان چهره‌ای که دیدنش، بی‌اختیار لبخند را بر لب و امید را در دل می‌نشاند. بعضی تصویرها را فقط با چشم نمی‌بینی... با تمامِ جان، حسشان می‌کنی @galleryrevagh
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️براتون چند ثانیه از این حالِ ناب رو فیلم گرفتم... تا شاید لطافتِ فضای خانه‌ی پدری را بیشتر لمس کنید؛جوری که حس کنید شما هم کنار ما قدم می‌زنید. اول خواستم یک مداحی روی فیلم بگذارم...اما بعد منصرف شدم. دیدم هیچ نوایی، دلنشین‌تر از صدای نفس‌های زائرها نیست...والبته صدای ریز و کودکانه‌ی فاطمه‌ربابم🥲 بعضی لحظه‌ها، آن‌قدر واقعی و زلال‌اند که باید با همان صدای خودشان در دل بمانند... @galleryrevagh
✍️جمعیت،در جمعیت موج می‌زد... هوا گرم بود... اما گرمایی که در برابر شوقِ زیارت، هیچ به چشم نمی‌آمد و چه لذتی داشت آن لحظه که نسیمِ خنکِ مه‌پاش‌های حرم، خستگی راه را از تن زائرها می‌شست... انگار خودِ مولا، با همان نسیمِ مهربان، به زائرانش خوش‌آمد می‌گفت. اینجا، حتی گرمای هوا هم بوی عشق می‌دهد... @galleryrevagh
نعمت؟ ..... حُبُّ عَلیِّ‌ابنِ ابی‌طالب✨
✍️قرار شد امشب را هم در نجف بمانیم...تا فردا، به امید خدا، مشایه و قدم‌های عاشقانه‌مان به سمت کربلا را آغاز کنیم. شام را در «مَبیت» میل کردیم؛ مبیت :جایی که زائرها برای ساعتی یا شبی بیتوته می‌کنند، نفسی تازه می‌کنند و خودشان را برای ادامه‌ی مسیر آماده می‌سازند. ان‌شاءالله فردا، اولین قدم‌هایمان را در طریق‌الحسین برمی‌داریم... .... @galleryrevagh
{همراهان ورفقای عزیز وهمیشگی رواق اگر دوست دارین با اسم به نیابتتون قدم بردارم، اینجا اسمتون یاحرف دلتون به ارباب رو برام بنویسید}👇 @bentolzahra14
✍️و من عاشقِ مبیت‌ها همان‌جا که انگار تار و پودِ رختخواب‌هایش، خستگیِ زائران را رفو کرده است... صبح که بیدار شدیم، بعد از جمع‌وجور کردن وسایل، بساطِ ساده و صمیمیِ صبحانه پهن شد... @galleryrevagh