1_1694249820.mp3
3.17M
🏴ویژه #اربعین حسینی
♨️پیاده روی برای زیارت امام حسین(ع)
👌 #سخنرانی بسیار شنیدنی
🎙آیت الله #میرباقری
📡حداقل برای☝️نفر ارسال کنید.
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
4_5823236631238282640.mp3
7.15M
🔳 #واحد #جاماندگان #اربعین
🌴بیا و این دلِ شکسته را بخر
🌴مسافرِ جا مانده را با خود ببر
🎙 #محمود_کریمی
👌بسیار دلنشین
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
6.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️سه علت بیعت نکردن امام حسین (ع)با یزید از دیدگاه نویسنده مصری محمود العقاد
👌 #سخنرانی بسیار شنیدنی
🎙حجت الاسلام #رفیعی
📡حداقل برای☝️نفر ارسال کنید.
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
مداحی آنلاین - نوای حسین - محمد الجنامی.mp3
2M
🔳 #استودیویی ویژه #اربعین
🌴نوای حسین ....
🌴حسین ... حسین... حسین
🎙 #محمد_الجنامی
👌بسیار دلنشین
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
10.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴تصاویر جدید و فوق زیبا از پیادهروی #اربعین 1445 هجری قمری
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
18.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔳 #نماهنگ #جدید #اربعین
🌴عاشق شوید که زندگی به عشق است
🌴عشق آقای ماست عشق کرببلاست
🎙 #نماهنگ
👌 #پیشنهاد_ویژه
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
7.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدم قدم با یه علم ...
#من_امام_حسنےام 💚
#دوشنبه_های_امام_حسنی❤️
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
Meysam Badrkhani.mp3
11.73M
بسم رب المهدی 💚
نماهنگ (دوباره اربعین.. )
با نوای میثم بدرخانی
شاعر و نغمه پرداز : میثم بدرخانی
تنظیم و میکس و مسترینگ : آشور اژدانی
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🌸 خوشبخت و سعادتمند
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
گام دوم انقلاب
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄ 📚 «مثـل بیـروت بود» ⏪ بخش ۱۱۲: ما را طعمه ی این چهار دیواری کرد که اگر پای پاسدار جم
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄
📚 «مثـل بیـروت بود»
⏪ بخش ۱۱۳:
مرد چشم بندی بر دیدگانم کشید و چسبی روی دهانم چسباند. قلبم تند و بیمبالات میکوبید. دو نفر روی صندلیهای جلو نشستند. تلفیق مزخرف بوی عرق و بوی عطرشان حالم را به هم میریخت. حرکت کردیم. نمیدانستم به کدام جهنم دره میرویم اما میدانستم میزبانمان یکی از کارگزاران ابلیس است.
بعد از حدود بیست دقیقه، ماشین ایستاد، فقط صدا میشنیدم. ما را به خودرویی دیگر منتقل کردند؛ ماشینی با دو سرنشین جدید. این را از تغییر عطرها متوجه شدم. کجا میرفتیم؟ نمیدانستم؟
بعد از حدود چهل دقیقه طی طریق و پشت سر گذاشتن دستاندازها، گلاویز با بیقراری دانیال، خودرو متوقف گشت.
صدای باز شدن دری آهنی در شنوایی ام پیچید. خودرو چند متری با سرعت لاکپشتی جلو رفت، سپس ایستاد. مطمئن بودم باید خودروگاه باشد. دلشوره، یک لحظه رهایم نمیکرد. هم زمان با پیاده شدن دو سرنشین جلو، درهای سمت من و دانیال باز شد. دستی بازویم را کشید تا پیاده شوم. صدای نفس زدن یکی از افراد برای کول کردن دانیال به گوشم رسید. نمیفهمیدم هوا آن قدر سرد است یا من به نقطه ی انجماد رسیدهام.
دستی من را در مسیر مورد نظرش هدایت کرد. قدم قدم قدم، دو پله، قدم قدم قدم، عبور از چارچوب در و هوایی یک نواخت گرم. چیزی به پشت پاهایم برخورد کرد. صدایی ناشناس خطاب قرارم داد:
ـــ صندلیه، بشین.
دانیال را روی صندلی دیگر در چند وجبی ام قرار دادند. این را از کشیده شدن پایههای صندلی و غر زدنهای مردی بابت سنگینی دانیال متوجه شدم. حدود ربع ساعت با دست، چشم و دهانی بسته همچون مجسمه ای بیاختیار روی صندلیمان نشسته بودیم. کوری و لالی آزارم میداد. بیخبری از احوال دانیال و اتفاقاتی که در اطرافم میگذشت آرام و قرارم را سلب کرده بود.
صدای باز شدن در و سلام گویی چند مرد آمد. سکوت شد. برخورد منظم کفشی روی کف پوش در شنوایی ام پیچیده کفشی که صاحبش آرام و منظم به طرف ما گام برمیداشت. در یک قدمی ام متوقف شد. چشم بندم را باز کرد. سایهای مردانه مقابلم حس میکردم اما در مواجهه با نور لامپ چشمانم جان میکندند و تار میدیدند. چند بار پلک زدم تا مسیر تماشایم واضح شد. دیدارش چون ملاقات با ملک الموت خوف داشت. بالأخره این مار خوش خط و خال از سوراخش بیرون خزید. خودش بود. همان طور مرتب و اتو کشیده اما این بار با لباسی شکلاتی و کلاهی خزدار. ریشهایش بلند بود و عینک کائوچویی به چشم داشت. لبخندی پیروزمندانه کنج لب نشاند.
ــ سلام دختر حاج اسماعیل!
کوبش قلبم را در دالان گوشهایم میشنیدم. ناگهان سطلی آب روی دانیال ریخته شد. هراسان سر چرخاندم. مرد موطلایی شوک زده و با نفسی عمیق هوشیار شد. دلسوزی و وحشت به حالم هجوم آوردند. این لعنتیها چیزی به نام وجدان نداشتند.
نادر با گامی بلند مقابل دانیال ایستاد. بست دهانش را گشود. لباسش را کنار زد. نگاهی به جای گلوله انداخت و ناگهان دستش را روی زخم سینه ی او فشرد.
_ کدوم نامردی این بلا رو سر برادرزاده ی عزیز من آورده؟
فک دانیال منقبض شد و دندانهایش به هم گره خورد. سرخی گونه و تاب عمیق چهرهاش از عذاب حکایت میکرد، اما آخ نمیگفت. درد را در جزء به جزء تنم حس میکردم. با دهان چسب زده مثل گرگ زوزه میکشیدم و صندلی تکان میدادم تا شاید رهایش کند. نادر که سرسختی دانیال را دید، پوزخندی زد و شکنجه را متوقف کرد. چند سیلی محکم به صورت دانیال کوبید و سپس خون دستش را بر لباس او کشید.
_ عین مادرتی.
اشک پشت اشک، از چشمانم میبارید. در مسیر تار نگاهم یک سالن نسبتاً متوسط با چند صندلی چوبی بود و سه مردی که در سکوت، نگاهمان میکردند. نادر یکی از صندلیهای گوشه دیوار را برداشت. آن را رو به رویمان در فاصله ای کم گذاشت و نشست. سیگاری روشن کرد و پا روی پا انداخت؛ انگار میخواست نمایشی لذت بخش را تماشا کند. برای ورود پدر لحظه شماری میکردم. پس چرا به دادمان نمی رسیدند؟!
⏪ ادامه دارد...
.................................
🌳 #بوستان_داستان
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلم را به همین چیزها خوش میکنم🥺
🌹🍃🌹🍃
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
وضعیت عربی حرف زدن اکثر ایرانیا در عراق 😅😅👌
🔴کانال گام دوم انقلاب ✌
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff