🌙
باز آی که از جان اثری نیست مرا
مدهوشم و از خود خبری نیست مرا
خواهم که به جانب تو پرواز کنم
اما چه کنم؟ بال و پری نیست مرا
«هلالی جغتایی»
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شهر مکه
عربستان سعودی
در نزدیکی برج ساعت
┄┅┅┅┅♦️┅┅┅┅┄
#آواز_دُهُل
/غرب و شرق شناسی مصداقی 🏁
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
┈••✾•🌿🌸🌿•✾••┈
🔹 حکایت مثنوی معنوی
مرد فقیر و پرخوری را به جرمی زندانی کردند. در زندان هم آرام نگرفت و متنبه نشد و به زور غذای زندانی ها را می گرفت و می خورد و آن قدر اذیت کرد تا سرانجام زندانی ها به قاضی شکایت بردند که «نجاتمان بده! این زندانی پرخور، ما را عاصی کرده است و نمی گذارد یک وعده غذا از گلویمان پایین برود.»
قاضی موضوع را تحقیق کرد و فهمید فقیر، تن به کار کردن نمی دهد و زندان برایش یک بهشت کوچک است که در آن هم غذای فراوان هست و هم نیازی به کار کردن ندارد. پس او را از زندان بیرون انداخت و هرچه فقیر مفت خور اصرار کرد در زندان بماند، قاضی قبول نکرد و برای آن که مردم هم به او باج ندهند و مفت خور مجبور شود کار کند، دستور داد فقیر مفت خور را در شهر بگردانند و جار بزنند که او فقیر است اما کسی به او نسیه ندهد، وام ندهد، امانت ندهد و خلاصه هیچ کمکی به او نکند.
به این ترتیب، مأموران قاضی، فقیر را روی شتر مردی هیزم فروش نشاندند و به هیزم فروش گفتند او را کوچه به کوچه بگرداند و جار بزند «ای مردم! این مرد را بشناسید. فقیر است. به او وام ندهید. نسیه ندهید. داد و ستد نکنید. او دزد است. پرخور است و کسی و کاری هم ندارد. خوب نگاهش کنید.»
هیزم فروش هم راه افتاد و از صبح زود تا نیمه شب، فریاد زد و درباره ی مفت خور بی آبرو به مردم اعلام خطر کرد. شب که رسید هیزم فروش به فقیر گفت:
«همه ی امروز را به تو اختصاص دادم. مزد من و کرایه ی شتر را بده که بروم!»
فقیر مفت خور با خنده گفت:
«تو نفهمیدی از صبح تا الآن چه جار میزدی؟ الآن همه ی شهر می دانند که من عرضه ی کار ندارم و پول ندارم ولی تو که از صبح فریاد می زدی و به همه خبر می دادی به آنچه می گفتی فکر نمی کردی ؟!»
📎
مولوی در این حکایت به مخاطبانش گوشزد می کند که چه بسا عالمانی که وعظ می کنند اما خود مانند هیزم فروش، به آنچه گفته اند نمی اندیشند و عمل نمی کنند.
#داستانَک
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
گام دوم انقلاب
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄ 📚 «مـــــرا با خودت بـــبــر» ⏪ بخش ۸۲: ــ مرا به پایتخت آوردهاند، تا به خیال خودشا
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄
📚 «مـــــرا با خودت بـــبــر»
⏪ بخش ۸۳:
بغداد سال ۲۲۰
بیست و هشتم محرم که امام در میان استقبال باشکوه مردم، از طرف دروازه ی کوفه وارد بغداد شد، ابن خالد تا جایی که امکان داشت، خود را به نزدیک ایشان رساند. اسبش را به یاقوت سپرده بود. عصری خنک و فرح بخش بود. خورشید پشت تکهای ابر نازک، رخ نشان میداد و نمیداد. بالای سر، آسمان را ابری تیره پوشانده بود و باران ریزی میبارید. مأموران و سربازان مثل مور و ملخ همه جا بودند و به بهانه ی باز کردن راه، مردم را از اطراف امام متفرق میکردند. جمعی از درباریان و بزرگان و سران لشکر به استقبال آمده و در میان ازدحام مردم، کم کم از کاروان امام عقب مانده بودند. جمعیت مردم چنان بود که آن ها به چشم نمیآمدند.
بین دروازه و کاخهای کرخ در مرکز شهر، خیابانی عریض و مستقیم کشیده شده بود. ساعتی بود که کاروان مدینه در میان انبوه استقبال کنندگان و تماشاگران به سختی راه خود را در آن خیابان باز میکرد.
امام سوار بر اسبی سفید بود که افسارش را خدمتکاری در دست داشت. شتری سرخ مو و و کجاوهدار، پشت سر امام حرکت میکرد. ام فضل، همسر امام و دختر مأمون، در آن کجاوه بود. گاهی پرده را پس میزد و با خوشحالی به بازارها و پلها یا به بلندترین جای شهر، به گنبد و باروی قصرهای کرخ نگاهی می انداخت. پوشیه ای بر چهره داشت و فقط چشمانش پیدا بود.
ابن خالد با گوشه ی دستار نیمی از چهره اش را پوشانده بود و نگاه از امام بر نمیداشت. در آن شلوغی، کار سختی داشت که حواسش به جلو پایش باشد و مراقبت کند نیفتد وزیر دست و پا نماند و همچنان نگاهش به آن چهره ی ملکوتی باشد! با خود میگفت این همان است که اگر اشاره کند، مس وجودت به طلا تبدیل میشود! این کسی است که در مدینه بود و از دل ابراهیم در دمشق خبر داشت و رفت و او را به آن سفر رؤیایی برد. آیا حالا از وضعیت ابراهیم در سیاهچال خبر ندارد؟ آیا از دل من بیخبر است؟ وقار و آرامش امام و رخسار گندمگون و پر ابهتش او را گرفته بود. اشکش نمیایستاد. میخواست جمعیت را کنار بزند و پیش برود و زانوی امام را ببوسد، اما میدانست که در محضر امام چنین کارهایی لازم نبود تا به چشم بیاید. میدانست که امام میداند که او آن جاست. با آن که علاقمندان به امام، شور و شعف زیادی از خود نشان میدادند، آن حضرت تنها به سر تکان دادنی آرام یا لبخندی ملایم بسنده میکرد. یکی دو بار به مأموران اشاره کرد که خشونت به خرج ندهند. ابن خالد در فاصله ی اندک میان خیل همراهان کاروان و تماشاگران کنار خیابان در حرکت بود و از دو طرف تنه میخورد. در انتظار فرصتی بود که نزدیکتر شود و سلام کند و سلام ابراهیم را به امام برساند. این فرصت را پیدا نمیکرد. تعجب کرده بود که هرچه به آن رخسار نگاه میکرد، سیر نمیشد.
در آن چهره ی زیبا و نمکین، جذبهای بود لذت بخش و درک ناشدنی.
میخواست فریاد برآورد یا آواز بخواند و در مدح آن محبوب، شعر بگوید! به جای همه ی اینها اشک میریخت و نفسهای صدادارش در سر میپیچید. در میان استقبال کنندگان فراوان بودند کسانی که مانند ابن خالد چهرهشان را پوشانده بودند تا شناخته نشوند.
پیش از آن که دروازه ی کرخ و دیوارههای بلندش کاروان چند نفره را از دیدهها پنهان کند، ابن خالد حس کرد که نگاه مهربان امام لحظهای روی چهرهاش متوقف ماند. بر خود لرزید، اما نتوانست حتی دستی تکان دهد.
در دل گفت:
«کاش حکومت در دست شما اهل بیت بود تا آفتاب مهرتان همه عالم را فرامیگرفت!»
ادامه دارد ...
.................................
🌳 #بوستان_داستان
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🍀🌺🍀
جوری باهاش رفتار کنید که انگار هنوز دارید تلاش میکنید به دستش بیارید، این باعث میشه هیچ وقت از دستش ندید.
#همسرداری
#باغچه / خانوادگی
مشاور
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹🔹💠🔹🔹
🌿 درس شرافت
🎞 #فیلم_کوتاه
با لهجه ی زیبای شیرازی
🌃 #آرمانشهر
/ اجتماعی
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🔸 انتخاب سخت بایدن:
جنگ با روسیه
جنگ با چین
جنگ با ایران
یا جنگ با تگزاس!
🔻 آمریکای رو به افول
🔺 تلاش ایالت تگزاس برای جدایی از آمریکا
#نیشخند 🤭
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
تا کنون در جهان، هیچ قفلی بدون کلید ساخته نشده است.
به جستجو ادامه بده!
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🔹 ما میدانیم دلت از آنچه میگویند میگیرد....
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹
💠 بهشتیِ جنگ
#یکی_از_میان_ما ...🌷...
/ یاد یاران
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🍀🍁🍀
در دایره ی بسته ی امیال غریزی
دنبال چه میگردی و دلخوش به چه چیزی؟!
در حسرت دریایی و میبینمت ای رود!
آن روز که چون موج ز دریا بگریزی
وقتی که قرار است نجنگیده ببازی
دیگر چه نبردی، چه جدالی، چه ستیزی؟!
نزدیکیام آموخت که از دیده ی معشوق
هر قدر شوی دور، همان قدر عزیزی
مستی اگر این بود که ما تجربه کردیم
بهتر که در این جام تهی زهر بریزی
«فاضل نظری»
#شور_شیرین_شعر فارسی
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
6.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا پای جان 💪🏽
برای ایران 🇮🇷
#ایرانَما
/ نَمایی از ایران زیبای ما 🇮🇷
┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄
🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff