eitaa logo
گام دوم انقلاب
2.6هزار دنبال‌کننده
195.2هزار عکس
135.6هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷🇮🇶🇵🇸🇸🇾🇱🇧🇾🇪 امام خامنه ای: شما افسران جنگ نرم هستید جنگ نرم مرد میخواهد. دیروز نوبت شهدا بود در جنگ سخت.. وامروز نوبت ماست در جنگ نرم ارتباط با مدیر @hgh1345 آیدی تبادل و تبلیغات @hgh1345
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸 انتخاب سخت بایدن: جنگ با روسیه جنگ با چین جنگ با ایران یا جنگ با تگزاس! 🔻 آمریکای رو به افول 🔺 تلاش ایالت تگزاس برای جدایی از آمریکا 🤭 ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
تا کنون در جهان، هیچ قفلی بدون کلید ساخته نشده است. به جستجو ادامه بده! ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🔹 ما می‌دانیم دلت از آن‌چه می‌گویند می‌گیرد.... ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🍀🍁🍀 در دایره ی بسته ی امیال غریزی دنبال چه می‌گردی و دلخوش به چه چیزی؟! در حسرت دریایی و می‌بینمت ای رود! آن روز که چون موج ز دریا بگریزی وقتی که قرار است نجنگیده ببازی دیگر چه نبردی، چه جدالی، چه ستیزی؟! نزدیکی‌ام آموخت که از دیده ی معشوق هر قدر شوی دور، همان ‌قدر عزیزی مستی اگر این بود که ما تجربه کردیم بهتر که در این جام تهی زهر بریزی «فاضل نظری» فارسی   ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
6.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا پای جان 💪🏽 برای ایران 🇮🇷 / نَمایی از ایران زیبای ما 🇮🇷 ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌳🍃 🦋 🍃🌲 چی بود و چی شد! 😍 🌿 ‎‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌ ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔸 بی غیرت ها تاریخ، بدون دستکاری 🎥 ……………………………………… ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
گام دوم انقلاب
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄ 📚 «مـــــرا با خودت بـــبــر» ⏪ بخش ۸۳: بغداد سال ۲۲۰ بیست و هشتم محرم که امام در
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄ 📚 «مـــــرا با خودت بـــبــر» ⏪ بخش ۸۴: مأموران با خشونت نگذاشتند کسی از مردم عادی وارد کرخ شود. همه مدتی بیرون از حصار ایستادند و هنگامی پراکنده شدند که خورشید پشت ابری سیاه پنهان شد و باران شدت گرفت. یاقوت با اسب پیش آمد. لباس نو پوشیده بود. ابن خالد سوار شد و او را پشت سر خود سوار کرد. یاقوت گفت: «من هم ابن الرضا را دیدم؛ خیلی جوان و خوش چهره است!» ــ بلکه باز او را ببینیم! هوا رو به تاریکی می‌رفت و باران ایستاده بود که یاقوت را جلو دکان پیاده کرد و به سراغ ابن سکیت رفت. خوشحال بود که سرانجام توانسته بود پیشوایش را ببیند. می‌خواست حال خوشش را با دوست دانشمندش قسمت کند و از امام بیشتر بشنود. در مدرسه بسته بود. در زد. کسی در را باز نکرد. ناراحت شد. خواست بازگردد که ناگهان ابن سکیت سوار بر اسب به همراه خدمتکارش از راه رسیدند. سلام کرد و پرسید: «کجا بودید؟ چرا مدرسه تعطیل است؟» خدمتکار اسب را کنار پله‌ای نگه داشت تا ابن سکیت پیاده شود. ــ معلوم است! به پیشواز امام رفته بودیم! ــ من هم آن جا بودم، اما شما را ندیدم! ــ مانند تو و صدها نفر دیگر، چهره‌ام را پوشانده بودم. نمی‌خواستم شناخته شوم و مأموران نامم را یادداشت کنند و به سراغم بیایند. یکی از دلایلی که امام را از مدینه به بغداد کشانده اند، این است که حلقه‌های درسی که در محضرش تشکیل می‌شد، تعطیل شود و شاگردانش پراکنده شوند. اکنون بنی عباس تحمل نمی‌کند که در بغداد نیز امام شاگردانی داشته باشد و حلقه‌های درس و معرفت، دوباره شکل بگیرند. خدمتکار در را باز کرد و اسب‌ها را به اصطبل برد. رفتند و کنار حوض وضو گرفتند و در بزرگترین مَدرَس، نماز خواندند. خدمتکار فانوس آورد و کنارشان روی طاقچه گذاشت. ابن خالد همه ی آنچه را با ابن ابی داوود در دیوان قضا و با ابراهیم در سیاهچال گذشته بود، تعریف کرد. ــ همه چیز علیه ماست! همین روزهاست که قاضی القضات مأمورانش را به سراغم بفرستد تا بگویم چه کرده‌ام! تا کی می‌توانم بهانه بیاورم و امروز و فردا کنم؟ دست روی دست بگذارم، خانه و زندگی ام مصادره می‌شود و ابراهیم به داغ و درفش سپرده خواهد شد! به نظر شما کار جوانمردانه‌ای است ابراهیم را در دامی که ناخواسته برایش تنیده‌ام رها کنم و بگریزم؟ ابن سکیت برخاست و در مدرَس قدم زد. به حیاط رفت و چند نفس عمیق کشید. بازگشت و نشست. ــ اگرچه در این ماجرا خودم را بی‌تقصیر نمی‌بینم که تو را به این کار واداشتم، اما از نظر من اوضاع تفاوتی نکرده است. آن ها بالأخره با چوب و چماقشان به سراغ ابراهیم می‌روند. او را برای همین به بغداد آورده اند. اما این که پای خودت گیر افتاده است، راه حل‌هایی دارد. می‌توانی بگویی زحمت خودم را کشیدم و به نتیجه‌ای نرسیدم! بگو می خواستم خوش خدمتی کنم تا شغلی در دربار به دست آورم که نشد! بگو می‌خواستم مورد عنایت قرار بگیرم و سزاوار صله و پاداش شوم که تیرم به سنگ خورد! ــ چنین کاری نمی‌کنم! این یعنی رها کردن ابراهیم در سرنوشت شومی که انتظارش را می‌کشد! او را دوست دارم! از همان نخستین بار که دیدمش، مهرش به دلم نشست! ــ پس این بار باید به سراغ دوست قدیمی ات ابن زیات بروی! نامه‌ای برایش بنویس و آنچه را اتفاق افتاده است، صادقانه بازگو کن! بنویس که ابراهیم پارچه فروش ساده‌ای است و با گروه‌های مسلح و سیاسی ارتباطی ندارد! پس از آن که نامه را خواند، آهسته بگو که ابن ابی داوود می‌خواهد به دروغ از ابراهیم اعتراف بگیرد و ابن الرضا را مقصر جلوه دهد تا موقعیت خودش را نزد معتصم مستحکم کند! بگو در این صورت، اندک اندک چنان قدرتی خواهد گرفت که شاید به فکر برکناری شما بیفتد! بگو که قاضی القضات از وزیر شدن شما راضی نیست! اگر موفق شوی بین این دو جرثومه ی فساد اختلاف بیندازی، شاید فرجی حاصل شود! من در نوشتن آن نامه کمکت می‌کنم! ◀️ ادامه دارد ... ................................. 🌳 ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
「🍃「🌹」🍃」 اگر با خودتان عاشقانه رفتار نکنید، به کائنات این پیام را می‌دهید که به اندازه‌ی کافی مهم و ارزشمند نیستید. این پیام به تمام هستی مخابره می‌شود. مردم نیز طبق آن با شما رفتار می‌کنند. یادتان باشد رفتار مردم معلول است و افکار شما علت. «خویشتن دوستی» را تمرین کنید! 🌊 آقای روان شناس ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
زود باش! 👈🏽 ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
「🍃「🌹」🍃」 بر هر چه تمرکز کنی، درباره‌اش فکر کنی، بخوانی و صحبت کنی، آن را بیش تر به زندگی‌ خود جذب خواهی کرد. 🔺 توان افکار و گفتارهای خود را دست کم نگیر! 🌊 آقای روان شناس ┄┅♦️ گام دوم انقلاب♦️┅┄ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff