eitaa logo
گام دوم انقلاب
2.6هزار دنبال‌کننده
195.2هزار عکس
135.6هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷🇮🇶🇵🇸🇸🇾🇱🇧🇾🇪 امام خامنه ای: شما افسران جنگ نرم هستید جنگ نرم مرد میخواهد. دیروز نوبت شهدا بود در جنگ سخت.. وامروز نوبت ماست در جنگ نرم ارتباط با مدیر @hgh1345 آیدی تبادل و تبلیغات @hgh1345
مشاهده در ایتا
دانلود
7.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹🔹💠🔹🔹 ✌️🏽 دو کلام حرف حساب! 🌃 / اجتماعی 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
✨ دانی که چرا سِرّ نهان با تو نگویم؟ طوطی صفتی، طاقت اسرار نداری! 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
‌🌿🌸🌿 آدم توی ناراحتی‌هاش چهارتا داد می‌زنه، در اتاق رو محکم‌ می کوبه به هم، ولی بازم گوشش به دره، که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده. آدم همیشه نیاز داره یکی نگاهش کنه از بیرون که بفهمه تو دلش چه خبره اگر این نبود که در رو محکم نمی‌بست؛ می بست؟ 🫂 عزیزامون رو تنها نگذاریم! 🌊 آقای روان شناس 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
7.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😍 حال و هوای آغاز سال تحصیلی اول مهر و مدرسه 💚 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
✋🏽 سلام بر آن‌ها که روزگار بر آن‌ها سخت گرفت، اما آن‌ها بر دیگران سخت نگرفتند. 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
⛅️ امرار معاش می‌کنی ای خورشید هی ریخت و پاش می‌کنی ای خورشید نه، گرم نمی شود زمین بی موعود بیهوده تلاش می‌کنی ای خورشید «حسن باقری» 🌸 آغاز ولایت امام زمان مبارک باد! 🤲🏽 به امید فرجش! 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
6.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏹 قهرمان ایرانی جنگ با غرب تاریخ، بدون دستکاری 🎥 ……………………………………… 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🇮🇷 سرو است و به ایستادگی متهم است از شش جهت آماج هزاران ستم است شعرم همه ارزانی این یک‌ مصراع: «جمهوری اسلامی ایران، حرم است» «میلاد عرفان‌پور» 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
ما معمار وجود خویش هستیم. راستی بنای وجود خود را بیازماییم. 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
🌿🍁🌿 درخت کوچک من، سرپناه زیبایی است اگرچه خشک شده، تکیه‌گاه زیبایی است همیشه اول پاییز، عشق می‌خندد تو مهربان شده ای، مهر، ماه زیبایی است به استعاره چه حاجت، شبیه هم شده ایم که چشم های من و تو گو‌اه زیبایی است من از نگاه تو خواندم که عاشقم هستی و عشق در همه حال اشتباه زیبایی است به عمق دره نیندیش، تا پرنده شوی بپر! درنگ نکن! پرتگاه زیبایی است «علی اصغر شیری» فارسی   🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
گام دوم انقلاب
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄ 📚 «مرا با خودت ببَر!» داستانی زیبا و احساسی به قلم «مظفر سالاری» داستان پسر جوانی که در
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄ 📚 «مـــــرا با خودت بـــبــر» ⏪ بخش یکم: 🔹 بغداد سال ۲۱۹ از آن گاری‌های یغور بود که برای حمل علوفه استفاده می‌شد. بین تیرهای چوبی نتراشیده و زمخت کف و دیواره اش، فاصله‌های درشتی بود. ابن خالد از دور و با همان نگاه اول این را فهمید. گاری با رسیدن به سه راه، سمت بازار را در پیش گرفته بود. روی شیارهای راه که از گِل‌های خشکیده بود، بالا و پایین می‌رفت، تکان می‌خورد و محور چرخ‌هایش جیرجیر می‌کرد. معلوم نبود از کجا آمده بود و به کجا می‌رفت، اما مشخص بود که قرار است از بازار سرپوشیده و میدان میان آن بگذرد. ابن خالد از لحظه‌ای که نگاهش به گاری افتاد، نتوانست چشم از آن بردارد. او مردی قد بلند و پنجاه ساله بود و در قوس میدان، دکان داشت. میدان بزرگ بود و به خلاف بازارهای کوچه مانند اطرافش، سقف نداشت. دستش را بالای چشم‌ها گرفت تا بهتر ببیند. ساعتی به ظهر مانده بود و آفتاب تیز و داغ بود. گاری وارد سایه ی بازار شد. آن را قاطری دو رنگ می‌کشید. از دور گمان کرد قاطر یک گوش ندارد. دقت که کرد، دید یک گوشش سیاه بود و دیگری سفید. افسارش در دست سربازی لاغر و دراز بود که لباس نظامی بر تنش زار می‌زد. بزرگش بود. می‌توانست مثل ماری که پوست می‌اندازد، از یقه ی شوره زده و چرمی لباس بیرون بخزد. رمق راه رفتن نداشت. فهمید از راه دوری آمده‌اند. سرباز تنومندی سوار بر اسبی کَرند از عقب گاری می‌آمد و تازیانه‌ای حلقه شده در دست داشت. از یکی از تیرهای دیواره ی گاری، مَشکی آب و لیوانی مسی آویخته بود. میان گاری قفسی بود. روی آن گلیم پاره‌ای افتاده بود. ابن خالد با توجه به اندازه ی قفس گمان کرد یوزپلنگی یا توله خرسی آورده اند تا به یکی از قصرهای دارالخلافه ببرند و برای اشراف‌زادگان دست آموزش کنند. از روی چهارپایه برخاست. از سایه بان چوبی و کنگره‌دار جلوی دکانش فاصله گرفت و وارد آفتاب شد. بازاری‌هایی که کنارش نشسته بودند، با کنجکاوی رد نگاهش را گرفتند و در ازدحام بازار، چیزی دستگیرشان نشد. ابن خالد لحظه‌ای سر چرخاند و به غلام سیاه و نوجوانش گفت: «یاقوت! مراقب دکان باش!» سفیدی چشمان گرد یاقوت از اعماق نیمه ی تاریک دکان، از میان قفسه ها، صندوق ها، قرابه ها، کوزه ها و قوطی های ادویه و شیشه های کوچک و بزرگ عطر و غالیه، برق می زد. خواست حرفی بزند که عطسه امانش نداد. پشت میزی ستبر و پوشیده از کیسه ها و الک ها و پیمانه ها، مشغول کوبیدن دانه های سیاه فلفل در هاونی سنگی بود. باز عطسه ای کرد و این بار دماغ به آستین مالید. توی طاقچه ها و روی رف ها، بسته های خشکبار بود. از روزنه ی سقف، دایره ی آفتاب روی صندوقی بزرگ و نیمکت مانند افتاده بود. روی صندوق، تشتی بود و روی تشت، بالشی و چند کتاب. ابن خالد به سوی گاری چرخید و دستارش را روی سر جا به جا کرد. ــــ دوستان! شرط می بندم توی آن قفس، یوزی است که به دربار می برند. ــــ کدام قفس؟ ــــ در آن گاری. بازاری ها گردن کشیدند و نگاه کردند. گفت: « می ماند این سؤال که چرا از این مسیر می گذرد و چرا دو سرباز همراهی اش می کنند. با عقل جور در نمی آید.» آن که عمامه ای چند رنگ داشت، گفت: پس یوزپلنگ نیست! ابن خالد بشکنی زد و خندید. ــــ سوگند به سوسک های قوزدار حمام محله مان که همانند ستارگان آسمان سقفش را پوشانده اند و سوگند به خرخاکی های چندش آور دکان های این بازار که توی آن قفس، فاسق فاجری است که شرب خمر کرده است و می آورندش تا وسط میدان تازیانه اش بزنند! دیگری که پیر مردی ترک بود گفت: جناب عقل کل! اگر بخواهند کسی را شلاق بزنند، از سمت زندان و محکمه می آورند که آن طرف است! ابن خالد از روی درماندگی لب ورچید: «حق با توست!» گاری از سنگ فروشی می گذشت و صدای سم قاطر، زیر سقف هلالی بازار می پیچید. گاری دوباره وارد آفتاب شد و تا میانه ی میدان پیش آمد. همان جا ایستاد. میوه فروش دوره گرد مجبور شد چهار چرخه اش را جا به جا کند و فاصله بگیرد. سرباز سواره، دست کرد و گلیم را از روی قفس کنار زد. جوانی در آن بود که زنجیری زنگ زده و کلفت مثل ماری به دورش پیچیده بود. کُندی به گردن و دست هایش بود. سر و صورتش از تابش آفتاب، سوخته و پوست انداخته بود. لباسش از باد و باران پوسیده و پاره پاره بود. موی بلند و پریشان سر و صورتش چرب و چرک بود. پاهای کثیف و استخوانی اش از قفس کوچک، بیرون مانده و از درز کف گاری، آویزان بود. کفش به پا نداشت. ناخن هایش دراز و سیاه بود. ................................. 🌳 ┄┅══✼☘🌺☘✼══┅┄ 🔴کانال گام دوم انقلاب ✌ 🔴https://eitaa.com/joinchat/3861577738C3c3b839fff
⚡️ نوبت امتحان ماست... ❇️ عهد؛ میثاق؛ بیعت ⭕️ شیعیان سال ۶۱ هجری، برای امامشان نامه نوشتند و گفتند بیا که منتظریم و خسته از جور ظالمان؛ بیعت نامه نوشتند، اما بیعت شکستند. ✅ و امروز نوبت امتحان ما شیعیان عصر غیبت است؛ مایی که خود را منتظر و مشتاق ظهور میدانیم. وقت آن رسیده که کنیم و پای بیعت خود بمانیم. 🌥 چیزی تا طلوع خورشید نمانده است؛ مبادا که خواب باشی و از قافله یاران امام زمان جا بمانی. 🔸 عهد و میثاق اونقدر مهمه که خدا علاوه بر عهد اَلَست، از پیامبرانش میثاق نبوت میگیرد. 🔸 بیعت اونقدر مهمه که امام حسین پیش از ورود به کوفه، نایبشون رو برای گرفتن بیعت از کوفیان به این شهر می‌فرستند... 🔸 بیعت اونقدر مهمه که ما شیعیان عصر غیبت، که دسترسی اختیاری به امام نداریم، اگر ۴۰ صبح با خواندن دعای عهد با امام تجدید بیعت کنیم، جز یاران امام زمان هنگام ظهورشون میشیم. 🔸 اصلا مگر غیر اینه که امام زمان میثاق الله اند: "اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ اللهِ الَّذي اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ" ⚡️فرصت تجدید بیعت با امام زمان رو از دست نده! 👥 آماده ایم تا با حضور باشکوه در اجتماع مردمی با (عج) در ۳ مهر در شهرهای ذکر شده در جدول یاری اش کنیم، با او تجدید بیعت نموده و همدل و هم صدا از او بخواهیم تا به نجات جهان برخیزد.