تمومِ دلخوشیم اینه که برمیگردی پیشم..
اینو از من نگیری که دیگه
دیوونه میشم ؛)
بیستُ سوم آذر ماه بود.
از سمت خوابگاه دانش آموزی با ماشین اداره به سمت حرم داشتیم میرفتیم..
خوابگاه اطراف مشهد بود و گوشی به سختی آنتن میداد.. کمی که از خوابگاه دور شدیم تازه آنتن وصل شد.. گوشی رو روشن کردم بعد از چند روز تازه ایتا باگش رفع شده بود.
یهو چشمم افتاد به یه متن..
اونقدر اشک تو چشام جمع شد که چند باری خوندمش تا ببینم درسته؟ واقعا؟ امروز؟ امروز ولادت رفیق حاجیه؟ یعنی من روز تولدشون میتونستم برم و مثل همیشه مداحیه حاج آقا بذری رو پیش میز یاد بودشون تو حرم پخش بکنم؟
آره.. این یه رویا نبود.. حقیقت بود.
خلاصه که دمتون خیلی گرمه آقا سید :))