رو تخت دراز کشیدی، یهو اضطراب. تو کافه نشستی، یهو اضطراب. قدم میزنی، یهو اضطراب. غذا میخوری، یهو اضطراب. تو جمعی، یهو اضطراب. وسط کاری، یهو اضطراب. مدرسه ای، یهو اضطراب. تو قبر خوابیدی، بازم اضطراب. خب ولم کن لعنتی
هدایت شده از آقایامامرضا.
آقای امام رضا(ع)
به شوق دیدنت چون یک کبوتر پر درآوردم
برایم گوشه ی گلدسته آیا آشیان داری؟!
یه شب از همه چی به خدا گله کرد
یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد
دیگه گریه نکرد.. فقط حوصله کرد :)