گیرم که به هر حال؛
مرا، برده ای از یاد..
گیرم که زمان خاطره ها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی نه شنیدی نه تو بودی
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگیو عشق چه کردی؟
یک بار دلت تنگ نشد خانه ات آباد..؟
روزایی که کربلا بودیم
وقتی برای اولین بار چشمم به بین الحرمین افتاد..
از ته ته دلم آرزو کردم کاش من یه ذره خاک زیر نخلای بین الحرمین بودم که تا ابد پیشتون بمونم آقای مهربونیا..