از دلم دور شدی فکرِ تو آمد به سرم!
خواب میبینمت، از خواب نباید بپَرَم:)
خوابِ پرواز تو با نامهی خیسی در مُشت؛
تو نباشی غم این عصر مرا خواهد کُشت
وعده دادی وقت جان دادن به بالین من آیی
جانم از هجرت به لب آمد نمیآیی؟ بمیرم من؟
ای غم بگو از دست تو ، آخر کجا باید شدن
در گوشهی میخانه هم ، ما را تو پیدا میکنی