eitaa logo
گِلادیاتور
463 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
335 ویدیو
20 فایل
به‌نامِ‌او‌.. که‌ِ‌شرطِ‌دیدارش‌"مرگ"است🕊🩶 _شروعمون:¹⁴⁰⁴.⁷.²⁹ چنل‌ِ هرکس دفترِ خاطرات اوست..! _لف؟خز شده‌ بمونی قشنگه:) _کپی؟بِ‌شرط اینکه کنارمون بمونی.. _جهت تبادل و تب‌ادمینی👈🏻 @Reyha_919 _لینک کانالمون👈🏻 @Geladiutor
مشاهده در ایتا
دانلود
من برای تحمل این زندگی زیادی تنهام‌!️ ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_سوم" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
طرفُ میبینی جوون‌تر شده ، لبخند از لباش پاک نشده ، پول‌هاش داره از زمینُ زمان میریزه! بعد به ما که میرسه میگه بخدا سه روز برنج نخوردیم😒 ، لباسام از عید بوق‌ق‌ق‌ِ ، هیچی نداریم ، دیگه اخه کیه که تو این وضعیت اقتصادی خوش باشه! حالا واکنش من:تروخدااا؟!راست‌میگوی؟🙄 دست‌_نویس ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_سوم" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعککککک‌نکنمااا😂 ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_سوم" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
باختن قلبم به تو بهترین برد زندگیم بود. ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
نآدیده‌گرفتن‌بهترین𝗲𝗻𝘁𝗲𝗴𝗮𝗺𝗲𝗵؛ ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
هیچوقت برای ِ فهمیده شدن فَریاد نزنید؛ آنکه شما را بفهمد صدای ِ سکوتتان را بهتر می‌شنود . ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
‌شكر كه هر بار افتادم توان ايستادن بخشيدي!✨ ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
دوستت‌دارم قد‌قشنگیه‌چشات ماهِ‌من ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
ادم‌هابخشیده‌میشن‌ولی‌هیچوقت‌به‌جایگاه‌قبلیشون برنمیگردن:) ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
رمان:تب عشق به قلم:دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی منبع:کانال گلادیاتور ایتا --------------- بریم سراغ پارت گذاری ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_هفتم❤️ سرم را بالا آوردم. پرواز بود. مثل همیشه با موهای فرفری‌ای که انگار با قانون جاذبه قهر کرده بودند، شال سفیدی دور گردنش انداخته بود و با آن هیکل ریزه میزه، لبخند بزرگی روی صورتش داشت. کیفش را روی صندلی انداخت. ـ هنوز زنده‌ای؟ جرعه‌ای از قهوه خوردم. ـ نه. ـ پس این روحته؟ ـ آره. ـ سلام روح خانوم. خندیدم. ـ بشین روان‌شناس کوچولو. اخم مصنوعی کرد. ـ اولاً من کوچولو نیستم. نگاهش تا لبه‌ی میز رسید. بعد به قد خودش. بعد دوباره به من. ـ فقط... جهان زیادی بزرگه. قهقهه زدم. ـ بالاخره قبول کردی؟ ـ مجبورم. پیشخدمت نزدیک شد. پرواز بدون اینکه منو را نگاه کند گفت: ـ همون همیشگی. 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد!
رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_هشتم❤️ بعد به من خیره شد. ـ چرا اخم کردی؟ شانه بالا انداختم. ـ این تابلو لعنتی کامل نمی‌شه. دفتر را جلویش گرفتم. چند ثانیه نگاه کرد. بعد مثل یک روان‌شناس واقعی، دستش را زیر چانه زد. ـ هوم... ـ خب؟ ـ به نظر من... منتظر ماندم. ـ این تابلو نماد ترس از تعهدته. پلک زدم. ـ ... ـ ... ـ پرواز. ـ جانم؟ ـ من ازت پرسیدم اینجا رنگ آبی بزنم یا سبز. ـ هر دو نشونه‌ی ناخودآگاهن،بعدم تو نپرسیدی!. ـ می‌زنمت‌ها... با خونسردی گفت: ـ خشونت هم واکنش دفاعیه. خنده‌ام گرفت. ـ خدا یکی از این مراجع‌هات رو شفا بده که تو رو تحمل می‌کنه. لبخند شیطنت‌آمیزی زد. ـ اتفاقاً دیروز یکی‌شون گفت من باعث آرامشش می‌شم. 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد!