من برای تحمل این زندگی زیادی تنهام!️
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_سوم"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
طرفُ میبینی جوونتر شده ، لبخند از لباش پاک نشده ، پولهاش داره از زمینُ زمان میریزه!
بعد به ما که میرسه میگه بخدا سه روز برنج نخوردیم😒 ، لباسام از عید بوقققِ ، هیچی نداریم ، دیگه اخه کیه که تو این وضعیت اقتصادی خوش باشه!
حالا واکنش من:تروخدااا؟!راستمیگوی؟🙄
دست_نویس
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_سوم"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعکککککنکنمااا😂
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_سوم"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
باختن قلبم به تو بهترین برد زندگیم بود.
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
نآدیدهگرفتنبهترین𝗲𝗻𝘁𝗲𝗴𝗮𝗺𝗲𝗵؛
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
هیچوقت برای ِ
فهمیده شدن
فَریاد نزنید؛
آنکه شما را بفهمد
صدای ِ سکوتتان را
بهتر میشنود .
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
شكر
كه
هر
بار
افتادم
توان
ايستادن
بخشيدي!✨
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
دوستتدارم
قدقشنگیهچشات
ماهِمن
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
ادمهابخشیدهمیشنولیهیچوقتبهجایگاهقبلیشون برنمیگردن:)
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
رمان:تب عشق
به قلم:دختر باران
فصل اول:طوفان ناگهانی
منبع:کانال گلادیاتور ایتا
---------------
بریم سراغ پارت گذاری
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
رمان:تب عشق
به قلم؛دختر باران
فصل اول:طوفان ناگهانی
____💝____💝______💝
پارت_هفتم❤️
سرم را بالا آوردم.
پرواز بود.
مثل همیشه با موهای فرفریای که انگار با قانون جاذبه قهر کرده بودند، شال سفیدی دور گردنش انداخته بود و با آن هیکل ریزه میزه، لبخند بزرگی روی صورتش داشت.
کیفش را روی صندلی انداخت.
ـ هنوز زندهای؟
جرعهای از قهوه خوردم.
ـ نه.
ـ پس این روحته؟
ـ آره.
ـ سلام روح خانوم.
خندیدم.
ـ بشین روانشناس کوچولو.
اخم مصنوعی کرد.
ـ اولاً من کوچولو نیستم.
نگاهش تا لبهی میز رسید.
بعد به قد خودش.
بعد دوباره به من.
ـ فقط... جهان زیادی بزرگه.
قهقهه زدم.
ـ بالاخره قبول کردی؟
ـ مجبورم.
پیشخدمت نزدیک شد.
پرواز بدون اینکه منو را نگاه کند گفت:
ـ همون همیشگی.
🌸🌸🌸🌸
کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد!
رمان:تب عشق
به قلم؛دختر باران
فصل اول:طوفان ناگهانی
____💝____💝______💝
پارت_هشتم❤️
بعد به من خیره شد.
ـ چرا اخم کردی؟
شانه بالا انداختم.
ـ این تابلو لعنتی کامل نمیشه.
دفتر را جلویش گرفتم.
چند ثانیه نگاه کرد.
بعد مثل یک روانشناس واقعی، دستش را زیر چانه زد.
ـ هوم...
ـ خب؟
ـ به نظر من...
منتظر ماندم.
ـ این تابلو نماد ترس از تعهدته.
پلک زدم.
ـ ...
ـ ...
ـ پرواز.
ـ جانم؟
ـ من ازت پرسیدم اینجا رنگ آبی بزنم یا سبز.
ـ هر دو نشونهی ناخودآگاهن،بعدم تو نپرسیدی!.
ـ میزنمتها...
با خونسردی گفت:
ـ خشونت هم واکنش دفاعیه.
خندهام گرفت.
ـ خدا یکی از این مراجعهات رو شفا بده که تو رو تحمل میکنه.
لبخند شیطنتآمیزی زد.
ـ اتفاقاً دیروز یکیشون گفت من باعث آرامشش میشم.
🌸🌸🌸🌸
کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد!